برای آنکه به اهمیت این پرسشها بیشتر آگاه شویم چند فرضیه را در پاسخ آن بررسی میکنیم.
1 - علم
فرض کنیم ارزش انسان و کمال او به «داشتن علم» باشد. آنگاه:
الف) هرکس دانش بیشتری کسب کرده به انسانیت بیشتر دستیافته و به قلّه، نزدیکتر شدهاست. ارزشمندترین انسان داناترین انسان است و سعادتمندترین، کسی است که از اسرار هستی آگاهتر باشد.
ب) بزرگترین «آرزو»ی انسان اطّلاع بیشتر از حقایق و فرمولهای حاکم بر نظام فرینش و انباشتن حجم فوقالعادهای از اطلاعات است.
ج) انسان ایدهآل کسی شبیه «ابوعلی سینا» است که باید اسوه و مقتدای دیگران باشد.
د) منطق و جهت همة فعالیتهای زندگی علماندوزی است، پاسخ قانعکننده به اینکه «چرا چنین کردی؟ » تنها یک کلمه است. «تا در تحصیل دانش افزونتر موفّق باشم» و بهاین ترتیب همه چیز در استخدام «دانش»آموزی قرار دارد.
ه) کمیت و چگونگی همة فعالیتهای زندگی، بااین معیار مشخص میشود؛ هر پدیده یا عنصری که به تحصیل علم، بیشتر و بهتر یاری رساند، ضریب اولویت برتری کسب میکند و اهمیت و ارزش بیشتری مییابد؛ بههمینجهت، شایستهتر این است که در برنامة زندگی از آن بیشتر و بهتر یاری گرفته شود و هرچه که به نحوی مانع آگاهی بیشتر انسان شود باید از طومار فعالیتهای مجاز، حذف شود.
و) مهمترین وظایفی که بر عهدة ماست عبارتند از: کشف راههایی که منتهی به کسب علم بیشتر، در مدّت زمانی کوتاه و باصرف توانی اندک میشود، بهدستآوردن ابزارهای سودمندی که حرکت به سوی علم را آسان کند و دیگر، حرکت به سوی دنیای دانش.
ز) بهترین مربی برای ما، کسی است که حجم بیشتری از دانش را به ما انتقال دهد. دوستداشتنیترین انسان کسی است که بیشترین کمک را به ما در تحصیل علم کرده باشد.
ح) جامعة مطلوب، جامعهای خواهد بود که در آن فراگیری دانش بسیار محترم، آسان و هموار باشد.
2 - ثروت
اکنون فرض کنیم ارزش انسان و کمال او بسته به «داشتن ثروت» است. آنگاه:
الف) هرکس ثروتمندتر باشد، سعادتمندتر، کاملتر و ارزشمندتر خواهد بود.
ب) برترین آرزوی یک انسان و رؤیای محوری او رسیدن به حدّاکثر ثروت و بهرهبرداری بیشتر از مواهب طبیعی است.
ج) الگو و پیشوای حرکت انسان یکی از سرمایهداران بزرگ دنیا است.
د) منطق همة فعالیتهای روزانه و شبانة انسان «ثروتمندی» است. کار و شغل و تحصیل علم و خواب و خوراک و تفریح و ارتباط با دیگران و. . . همه در خدمت اندوختن مالِ فراوانتر قرارمیگیرد. یعنی اگر از شخصی با این منطق سؤال شود چرا به تحصیل علم پرداختهای؟ میگوید: برای کسب ثروت. چرا کار میکنی؟ تا اندوختة بیشتری فراهم آورم. چرا غذا میخوری یا استراحت میکنی؟ برای آنکه رمق بیشتری در تهیة مال و منال داشته باشم. چرا خود را به زحمت میاندازی؟ چون کسب ثروت برایم اهمیت بیشتری دارد. . . .
ه) باید تلاش کنیم همة برنامههای زندگی خود را به گونهای سامان دهیم که به تحصیل بیشترین ثروت بینجامد. از این رو هریک از این فعالیتها، در موقعیتی و بهمقداری رواست که کمترین مانع را برای رسیدن به این هدف ایجاد کند. لذا اگر پرخوری یا پرخوابی یا تحصیل علم مانع ثروتاندوزی گردد، به طور طبیعی از فهرست برنامههای زندگی باید حذف شود.
و) عمدهترین وظیفهای که بر دوش ماست عبارت است از: اطّلاع کافی از راههایی که منجر به جمع ثروت انباشته میشود، کسب تبحّر و مهارت لازم برای بهکارگرفتن آن راهها، بهدستآوردن همة ابزارهای لازم یا سودمند در این مسیر و حرکت بدون وقفه به سوی هدف.
ز) آن کس، بیشترین خدمت را به ما کرده است که بیشترین اندوختة مالی را دراختیار ما قرار دهد. بهترین مربی ما کسی است که راههای جمع ثروت را به ما بهتر بیاموزد.
ح) آرمانشهر برای ما جایی خواهد بود که در آن زمینة گردآوری مال و ثروت فراهمتر باشد.
3 - عبادت
اگر فرض کنیم معیار انسانیت و ارزشمندی «عبادت» باشد، آنگاه:
الف) هرکه عبادت بیشتری و اشک و ناله و مناجات جانسوزتری دارد کاملتر و سعادتمندتر است و هرکس بهرة کمتری از این امور دارد از قلّة خوشبختی دورتر و از ارزش و اعتبار محرومتر است.
ب) برجستهترین آرزویی که میتوانیم برای انسان تصوّر کنیم رؤیای رسیدن به عبادت بیشتر و به کار بردن حدّاکثر توان برای خضوع و خشوع و کرنش در پیشگاه خداست.
ج) انسان کامل و ایدهآل که شایستگی پیشوایی و الگوشدن را داراست عابد زاهدی است که صبح و شام به عبادت ایستاده و با آه و ناله و اشک و مناجات و دعا سپری کرده و عمر را در عبادت به پایان رسانده است.
د) «عبادت» منطق همة حرکتها و فعالیتهای زندگی است و دیگر برنامهها باید در مسیر افزایش کمیت و کیفیت آن قرار گیرد.
ه) ارزش هر عمل از اعمال انسان بسته به میزان تأثیری است که در تحقّق عبادت دارد. مقدار و چگونگی امور زندگی با این ترازو تنظیم میشود. هر عملی که بیشتر ما را به عبادت نزدیک کند یا زمینة عبادت بهتر را آماده سازد مطلوبتر است و باید بیشتر مورد توجّه باشد.
و) از جمله وظایف مهم ما، آشنایی با راههایی است که بهرة مارا از عبادت افزایش دهد.
ز) برترین مربی در نظر ما کسی است که بهتر راه عبادت خدا را به ما نشان دهد. کسی که ما را به عبادت خدا تشویق یا وادار میکند بیشترین خدمت را به ما کردهاست.
ح ) جامعة ایدهآل در نظر ما جامعهای خواهد بود که در آن زمینة عبادت خدا فراهمتر باشد.
فرضیههای دیگر
فرضیههای دیگری نیز به همین صورت قابل بررسی است: قدرت، زیبایی، اخلاق نیکو، شهرت، محبوبیت، آسایش، فراغت و. . .
همه آنچه در باره علم و قدرت و ثروت گفته شد در این موارد جاری است.
همانگونه که مشاهده میشود پاسخهای متفاوتی که در برابر این اساسیترین سؤال حیات بشر قرار میگیرد، آثار فراوان و تأثیر سهمگینی بر سراسر زندگی انسان دارد.
شاید آمادهترین پاسخی که در نگاه اوّل چشمها را خیره و ذهنها را به خود جلب میکند، این باشد که ارزش انسان به همة این کمالات است و برآیندی از مجموع این بهرهمندیها و صفات رتبة سعادت انسان را مشخص میکند.
دانش و آگاهی، قدرت و توانمندی، جمال و زیبایی، اعتبار و آبروی اجتماعی، بندگی و خاکساری و غیره. . . هریک بهرة کمال انسان را مقداری افزایش میدهد و درصدی از ارزش او را تأمین میکند. زیبایی و اموری از این دست کمالِ جسم بشر است. هوش و نبوغ سرشار، کمال فکر آدمی است. مهرورزی، تواضع و مانند آن کمال روح انسان است و. . .
فرض کنیم چنین باشد، اما هنوز جای این سؤال باقی است که آیا یک انسان عالم کاملتر است یا یک انسان سخاوتمند؟ ابوعلی سینا یا حاتم طایی؟ ارزش قدرت بیشتر است یا هنر؟ بازوی قوی، فکر توانا یا روح لطیف؟ زیبایی، هنرمندی، ورزشکاری یا ریاست؟
صفات مختلف انسان را چگونه ارزشگذاری کنیم؟ هریک از عناصر تشکیلدهندة ارزش انسان چه ضریبی از اهمیت دارد و چه ترکیبی از آنها مطلوبتر است؟ آیا همة این اجزا در یک سطح قرار گرفتهاند؟ و یا در تکامل آدمی، قدرت تأثیر متفاوتی دارند؟ آیا لحظاتی که به علمآموزی مشغولیم و یا از قدرت تفکر خود بهره میگیریم، کاملتر میشویم و بیشتر از «زمان» استفاده میکنیم یا لحظاتی را که صرف خدمت به مردم میکنیم؟ لحظاتی که به عبادت اشتغال داریم برای ما سودمندتر است یا لحظاتی که به تأمین معاش خانواده میپردازیم؟ و خلاصه سرمایة محدود عمر خود را خرج چه چیزی کنیم تا بهرة فراوانتری از کمال دریافت نماییم و انسانیت بیشتری کسب کنیم؟
بیشک تحصیل همة این کمالات از تواناییهای یک انسان خارج است پس چگونه توان و زمان خود را به این امور توزیع کنیم؟ به کدامیک اصالت دهیم و کدامیک را در حاشیه جستجو کنیم؟ اگر اینها باهم قابل جمع نیستند کدام یک مقدّم است؟ کدام خوب است و کدام بهتر؟ چگونه نفس خود را مدیریت و برنامههای زندگیمان را ساماندهی نماییم تا ارزشمندتر و تکامل یافتهتر باشیم؟