پیش گفتار

 دسته‏ای از چالش‏ها، به صورتی کاملا بومی و طبیعی فضای فکری طلاب مبتدی را اشغال کرده و پیوسته اذهان آنان را آزار می‏دهد. از بد روزگار، این سؤال‏ها و ابهام‏های درشت که گاهی با سرنوشت طلبه پیوند دارد، بسیار مورد بی‏مهری قرار می‏گیرد. نه زمان درخوری برای بحث و بررسی آن‏ها هزینه می‏شود، نه بررسی عالمانه و جامعی نثارشان می‏گردد، نه به نتیجه قانع‏کننده‏ای می‏رسند. اگر هم در فضای کم‏رمقی، بحث وتبادل نظری صورت پذیرد، محصول فکری آن ثبت و نگهداری نمی‏شود و با اندیشه دیگران گره نمی‏خورد. معمولاً هر طلبه‏ای این مباحث را از صفر آغاز و.. . در نیمه راه رها می‏کند و بنای عمل خود را هم بر اصول عملیه که احکام ظرف «تردید» است استوار می‏سازد!

این کیفیت خسارت‏بار، موجب فرسایش توان فکری و روحی طلبه می‏گردد و تودة انبوهی از عنصر گران‏بهای زمان را تباه می‏سازد. پاره‏ای از این چالش‏ها عبارت‏اند از:

1.   فقدان اعتقاد قلبی و ایمان نسبت به نظام آموزشی و پرورشی حوزه، تردید در مفید بودن مواد آموزشی و کتب درسی، بی‏اعتمادی نسبت به کارایی حوزه در اهداف و رسالت‏ها، احساس تضییع عمر و بی‏بهرگی از برنامه‏های جاری، احساس عدم رضایت امام عصر (عج) از رویّة کاری، تردید در توانایی‏های حاصل از زحمات حوزوی، ناامیدی و احساس ناتوانی، ناهماهنگی مقاصد قبلی طلبه با وضع موجود حوزه، و در نهایت تزلزل روحی.

2.   مواجهه دائم با سؤال «چه باید کرد؟ »، عجز از تشخیص وظیفه، فقدان قدرت تشخیص اهم و مهم، نداشتن ملاک اولویت‏بندی در وظایف، تحیر، ابهام در هدف و مسیر.

3.   اختلاف یا تعارض اقوال، آرا، ارشادات و هدایت‏ها و ناتوانی در داوری میان آن‏ها، تعدد یا تضاد الگوها، و در نهایت سردرگمی.

4.      سستی، بی‏انگیزگی، عجز از اجرای برنامه‏ها و تصمیم‏ها، تعلل در اقدام، تسویف.

5.      ابهام در آینده اجتماعی، روشن نبودن چشم‏انداز وسیع کاری و مسئولیت سترگ آینده.

6.   دست خالی بودن طلبه پس از چند سال تحصیل در برخورد با اجتماع، دور ماندن از متن معارف دینی در سال‌های نخست، ناتوانی از تبلیغ تعالیم اسلامی به جهت ناآشنایی با آن، ناهماهنگی تحصیل با رسالت اجتماعی؛ یا لااقل توهم این همه.

7.   گسست معنوی و اخلاقی، در دسترس نبودن حکیم مرشد، کم‏جان شدن سنت شاگردپروری در حوزة اخلاق، کسالت روحی، ابهام در حدود و کیفیت خودسازی و عبادت.

8.   نگرانی نسبت به وضعیت مالی و اقتصادی، و حفظ عزت نفس، احساس تعارض میان وظیفة تأمین معاش، تقدیر معیشت، نفقة عیال، حزم، و وظیفة تحصیل علم، قناعت، زهد، و توکل.

هم‏چنین مسائلی از قبیل ازدواج، تبلیغ، معمم شدن، انتخاب هم‏اتاق و هم‏بحث، شناخت استعداد و تخصص علمی، نوع مواجهه با مراکز تخصصی و مؤسسات وابسته به حوزه، جهش تحصیلی، فعالیت سیاسی و فرهنگی، و.. . که نیاز به آگاهی‏های فراوان از ماهیت موضوع ومناسبت آن با هویت طلبگی دارد.

این فهرست بلند که فراگیرترین و اساسی‏ترین دغدغه‏های طلاب را در بر دارد به ضمیمة مشکلات ریز و درشت دیگری که به حسب موقعیت‏های شخصی پدید می‏آید مجموعه عواملی است که آمار انصراف یا انحراف از ادامة مسیر پرشکوه طلبگی را بالا برده است. واقعیت آن است که در شرایط موجود فرایند تصمیم‌گیری و انتخاب، در موارد زیادی برای طلبه دشوار و پُرمؤلفه است. برای هر یک از این تصمیم‌ها، هر طلبه باید مسیر طولانی‌ای را طی کند و مراحل فراوانی را پشت سر گذارد. این دشواری‌ها نوعا در مقام عمل به صورت کلافه کننده‌ای طلبه را از برخی مطلوبیت‌ها منصرف می‌کند. از این رو گاهی برای تصمیم‌گیری و انتخاب، به اصول عملیه و قرعه و استخاره و.. . و یا تعبدِ بدون منطق و پیروی بدون بصیرت رهنمون می‌گردد. حاصل این ماجرا، پایین آمدن سطح تصمیم‌گیری‌ها و از دست دادن فرصت‌ها و امکانات خواهد بود. در چنین شرایطی بر همة مربیان دلسوز لازم است که با امداد فکری و روحی طلبه مراحل تصمیم‌گیری را برای او کم کنند و از این همه سنگینی و دشواری بکاهند.

تمام این مشکلات در سه مقولة کلان جای می‏گیرد: «سرگردانی»، «بی‏انگیزگی» و «ناتوانی» و تلاش همة مربیان در این سه هدف خلاصه می‏شود: «آگاهی‏بخشی»، «انگیزه‏سازی» و «توان‏افزایی». آگاهی و انگیزه، انسان را به اقدام و عمل سوق می‏دهد. عمل و حرکت نیز باعث تقویت توان می‏شود.

مؤلف این اثر معتقد است که طلبه در جستجوی بهترین پاسخ برای این پرسش‏ها و ابهام‏ها باید از همان آغاز دست کم 30 عنوان کتاب، در اختیار داشته باشد تا از مطالعه آن‏ها به بینش جامع، آرامش صادق و حرکت مستمر دست یابد. از این رو همة اندیش‏مندان دلسوز را دعوت می‏کند تا دستاورد تلاش و تجربه و دانش و اندیشة خود را به صورت فراورده‏ای عام در معرض استفادة طلاب جوان قرار دهند و گفتگوی جدی پیرامون این قبیل موضوعات را پرشور و منتج سازند. آنچه در انتهای این کتاب با عنوان «منابع بیشتر برای مطالعه» آمده است تقریبا تمام دارایی طلاب برای راهیابی، و خودآگاهی صنفی است که پس از جستجوی فراوان به دست آمده و فهرست شده است، اما بی‌تردید نیاز طلاب بسیار بیشتر از این مقدار است.

مطلوب‌تر آن است که اندیشه‌های متفاوت و آرا و نظرات مختلف فرصت مقایسه و تضارب پیدا کنند و یکجا، جامع و در کنار هم بررسی شوند. برای این منظور لازم است در هر یک از موضوعات پیش‌گفته ـ یا دست‌کم در موضوعات فراگیر و یا مورد ابتلا ـ منابعی تخصصی فراهم‌اید که با حوصلة کامل به ارائة دیدگاه‌های مختلف و طرح پشتوانه‌های نظری آنان بپردازد. این چنین فراورده‌ای را می‌توان یک بولتن مرجع یا پروندة علمی دانست که پژوهش‌های بعدی به آن وابسته است. پدید آمدن چنین اثری؛

1.      دست‌یابی به آخرین دستاورد‌های مفید فکری را آسان و سرعت انتشار فکر و دانش را افزایش می‌بخشد.

1.      زمینة توصیه‌های پراکنده و بدون پشتوانه را از بین می‌برد.

2.      سطح عقلانیت، حکمت و تدبیر صنفی طلاب را بالا می‌برد.

3.      بستری برای غنی شدن مباحث و استمرار حرکت فکری ایجاد می‌کند.

این بررسی‌ها دو گونه است؛ صورت اول این است که مسئله از نگاه مسئولان، متولیان، مدیران، کارگزاران، مراجع و خلاصه کسان مهم دیگر حل شود. در این بررسی، وظایف دیگران کشف می‌شود و انواع اقداماتی که آن دیگران در جهت اصلاح شرایط موجود می‌توانند انجام دهند پیشنهاد می‌گردد؛ اقداماتی که اگر صورت پذیرد زمینه رشد و تربیت بهینة طلبه فراهم‌تر و احتمال رسیدن او به اهداف بلند، بیشتر می‌شود. حاصل این بررسی‌ها مجموعه پیشنهادهایی است که باید به همان مسئولان و مدیران عرضه شود تا اگر فرصت مطالعه یا امکان و اختیار اجرای آن را داشته باشند، با اجرای آن امید بهبود وضع کنونی پدید‌ آید. در این موارد تنها در صورتی مشکلات و محدودیت‌های ما کم می‌شود که دیگران اقدامی و حرکتی داشته باشند و به وظایف خود عمل کنند. اما اقدام و حرکت ما در رفع مشکل تأثیری ندارد. صورت دیگر، حل مسئله و ارائة راهکار برای شخص طلبه بدون در نظر گرفتن عوامل دیگر و ارادة دیگران است. در این نگاه فرض می‌شود که دیگران، برای طلبه هیچ اقدامی نمی­کنند و لااقل در زمان‌های نزدیک، وضعیت موجود تغییر چشمگیری نخواهد داشت، آنگاه وظیفة طلبه و مهم‌ترین یا مؤثرترین اقدامات او در چنین ظرفی ـ یعنی در حوزه ارادة او نه دیگران ـ کشف خواهد شود.

در نگاه اول مشکل دیگران حل می‌شود اما در نگاه دوم مشکل طلبه مد نظر قرار گرفته است، از این رو توصیه‌های برآمده از این نگاه خطاب به شخص طلبه است نه دیگران. به او توصیه می‌شود که از همة دیگران قطع امید کند و انتظار یاری از آنان نداشته باشد و با استفاده از امکان و فرصتی که خود در اختیار دارد و در همین نظام آموزشی و پرورشی موجود با بهترین برنامه‌ریزی به بالاترین سطح شکوفایی دست یابد. گویا هر مشاوری در برخورد با مخاطب و مُراجِع خود چنین رویکردی را باید برگزیند. زیرا رویکرد اول از زبان مشاور به احساس درماندگی و ابراز ناتوانی دامن می‌زند و جز معنای ناله کردن یا هم‌ناله شدن ندارد. اما رویکرد دوم جلوی نق و ناله را می‌گیرد و راه گشودن گره‌ها را به دست همت و اقدام و مجاهدت می‌نمایاند.

اثر حاضر با چنین رویکردی نگاشته شده و به همین جهت تنها با طلاب مبتدی سخن می‌گوید. طلابی که توان یا شأن تأثیرگذاری در کلان نظام حوزه را فعلا به صورت مستقیم ندارند و از آنها انتظار یک اقدام عاجل برای اصلاح وضع موجود، در سطح حوزة بزرگ نمی‌رود. (1)

 

چند سخن در باب اقدامات تربیتی

1.   اهمیت، عظمت و ضرورت اقدامات تربیتی در محیط طلبگی ـ محیط زیست مؤثرترین عناصر در هدایت معنوی بشر و کارسازترین نیروها در جهت‏دهی دینی جوامع، و فضای رشد و پرورش سربازان امام زمان (عج) ‌ـ بر کسی پوشیده نیست. متولی رسمی این اقدام و پاسخ‌گوی مستقیم این مسئولیت سنگین، نهاد پرورشی مدارس و حوزه است.

2.   اساتید، مربیان، مسئولان، و طلبه‏های بزرگ‏تر با حساسیت و احساس مسئولیتی که نسبت به دردها و مشکلات طلاب جوان دارند هرگاه با یکی از موارد فوق از نزدیک مواجه شوند و طلبه‌ای را نیازمند رسیدگی و راهنمایی یابند، در حد امکان از هزینة توان و زمان و اندیشه دریغ نمی‏ورزند. اما اگر این حساسیت‏ها و احساس مسئولیت‏ها به سمت مشکلات «اساسی» و «فراگیر» جهت یابد، «کلیت فضا»ی طلبگی به نحو چشمگیری بهبود خواهد یافت، هرچند تا اصلاح «کل افراد» راهی طولانی باقی می‏ماند. لذا دستگاه پرورشی مدارس علمیه، همان‏گونه که به اقتضای وظیفة انسانی برای مشکلات شخصی طلاب جوان، دلسوزانه و مخلصانه تلاش می‏کند، باید به اقتضای وظیفة صنفی و موقعیت اداری خود برای مشکلات نوعی طلاب هم سرمایه‏گذاری کند.

3.   اقدامات تربیتی ـ همیشه و در طول تاریخ ـ با موانع درشتی مواجه بوده است. محدودیت امکانات مالی، نیروی انسانی، اندیشه‏های توانا، اختیارات قانونی و.. . موانع روشن و قابل پیش‏بینی هر اقدامی است. این محدودیت‏ها دایرة اختیار انسان را تنگ می‏کند اما هیچ‏گاه سلب اختیار نمی‏کند.

«کمبود امکانات» هرگز بهانة موجهی برای ترک وظیفه محسوب نمی‏شود. هر گاه در دایرة اختیار محدود خود، خوب انجام وظیفه کنیم، فضای پیش روی ما بازتر و اراده و اختیار ما بیشتر خواهد شد. امام علی (ع) می‏فرمایند:

التَلَطُّفُ فی الحیلَةِ أَجدی مِنَ الوَسیلَةِ(2)

دقت و ظرافت در برنامه‏ریزی سودمندتر از (تهیة) امکانات است.

آن کس که هنر استفاده از امکانات اندک موجود را ندارد، امکانات فراوان را نیز ضایع می‏کند و مهمل می‏گذارد.

4.   برای برنامه‏ریزی در حل مشکلات، بهره‏گیری از فکر و توان جمعی، کارگشاتر و مطلوب‏تر است. یک فرد با «اطلاعاتِ» اندک، «تحلیلِ» ناقص و «نگرشِ» غیرمطمئن، همیشه در معرض خطا و اشتباه است. بنابراین تشکیل جلسات پرمایة فکری، هم‏ردیف ارائة مشاوره و راهنمایی به فرد فرد طلاب و بلکه بسیار ارزنده‏تر از آن است. به واقع مشاوران و مربیان نیز، نیازمند رشد و دانش‌افزایی هستند که این نشست‌های گروهی زمینه آنرا فراهم می‌سازد. محصول این نشست‏ها تنها یک بحث نظری یا تدوین یک مجموعه توصیه کلی نخواهد بود، بلکه مباحث نظری و بررسی‏های علمی باید مقدمة «برنامه سازی» و «ارائة طرح‏های عملی مؤثر» باشد و نهایتاً به اقدام و عمل پیوند خورد.

5.      این اصول، باید بر فعالیت‏های نهاد پرورشی حکومت کند.

-        عمومیت و فراگیری برنامه‏ها، آسیب‏شناسی کلی و راهنمایی عام، زمینه‏سازی‏های کلان نه برخوردهای موردی و شخصی.

-        استواری و استحکام برنامه‏ها بر اساس ضوابط متقن و تجربیات کارآمد.

-        پایداری و ماندگاری برنامه‏ها و استفادة بهینه از فرصت‏ها تا حد امکان. مانند ثبت کامل تجربیات.

این مراقبت‏ها باعث می‏شود که فعالیت نهاد پرورشی مدارس علمیه بر سایر واحدها (واحد آموزشی، حضور و غیاب، امتحانات، خدمات و.. . ) ورود داشته باشد، یعنی حجم کار آن‏ها را کم و موضوع کارشان را محدود کند.

6.   در کنار فعالیت‏های عام تربیتی توجه ویژه به نخبگان (استعدادهای جوشان و اراده‏های بزرگ) مقتضای حرکت عادلانه و عاقلانه است.

7.   طلبه باید از اعماق جان به توانایی خود و امتیازات منحصر به فرد نظام آموزشی و پرورشی حوزه واقف و مؤمن باشد و از روی عشق و بصیرت طلبگی کند.. . و تا رسیدن به چنین نقطه‏ای نیازمند راهنمایی و همراهی مربیان مهربان و کارآزموده است.

8.   در این میان بیشترین نقش تربیتی بر عهدة اساتید است. اساتید بزرگوار به جهت ارتباط مستمر با طلاب، زمینة تأثیر گسترده‏ای در اختیار دارند. خضوع طبیعی شاگرد در مقابل منزلت علمی استاد به ضمیمة پای‏بندی به رعایت حرمت و ادب محضر او، عمق این تأثیر را مضاعف می‏گرداند. بر این پایه، لازم است اساتید محترم علاوه بر ساعاتی که به مراودات علمی با طلبه اختصاص می‏دهند، زمان درخوری هم برای نظارت بر امور تربیتی در نظر گیرند.

9.   در اجرای برنامه‏های تربیتی برای جوانان ـ پس از 14 سالگی ـ الزام، نتیجه موفقی ندارد. به جای سرمایه‏گذاری بر طراحی اهرم‏های الزام، می‏توان همت خود را بر تبیین صادقانه و قانع‏کننده (اعطای بینش) و انگیزه‏دهی متمرکز کرد. برای این منظور علاوه بر آگاهی و ایده‏بخشی، نوعی همراهی عملی، که بسترساز اجرا و موفقیت است باید ضمیمه گردد. مشاور باید صادقانه ـ نه بر اساس احساس مصلحت ـ به اقناع عقلانی مخاطب خود ـ نه صرفا نسخه‌نویسی و اصدار دستورالعمل ـ‌ بپردازد. خصوصا مخاطبی که بر اساس حدیث مشهور پیامبر اکرم (ص) در سنین وزارت یعنی هفت سال سوم عمر خود قرار دارد، و حق دارد که خود فکر کند و با کسب نظر مشاوره‌ای دیگران مستقلا تصمیم بگیرد.



(1) البته در مجلد دوم در مواردی مانند مقالة «کالبد شکافی قانون حضور و غیاب» و «پذیرش و جذب طلاب علوم دینی» از این قاعده عدول شده و قلم خطاب به مسئولان حوزه چرخیده است.

(2) غررالحکم: 4957.