هم اکنون در کلاسهای درس خارج برخی افراد میانسال یا مسن دیده میشوند که به صورت منظم در دروس شرکت میکنند. به صورت طبیعی این سؤال پیش میآید که طلبه چند سال لازم است درس بخواند و از چه تاریخی تحصیل خود را خاتمه یافته تلقی کند؟ آیا این سبک دانشآموزی تا پایان عمر ارزش به شمار میرود؟ برخی میگویند طلبه تا آخر عمر باید درس بخواند و هرگز کار دانشآموزی و طلبگی را رها نکند. این گروه به بیان شریف «اطلبوا العلم من المهد الی اللحد» و «طلب العلم فریضه علی کل مسلم و مسلمه» استناد میکنند. اینجا این پرسش پدید میآید که دوره دوم زندگی حوزوی از کی آغاز میشود یعنی هویت تحصیلی طلبه از چه زمان به هویت فرهنگی تغییر میکند؟ و از چه تاریخی او باید به تعهد اجتماعی خود مشغول گردد؟ آیا تحصیل علم تا پایان عمر بدین ترتیب مصداق علم لاینفع قرار نمیگیرد؟ علمی که باید از آن به خدا پناه برد؛
اللّهُمّ انّی اَعوذُ بِکَ مِن عِلم لایَنفَع.
طلبه ممکن است پس از اتمام سطح اول یعنی یک دور آشنایی اجمالی با علوم اسلامی درس را رها کند و به خدمات اجتماعی بپردازد. برخی از طلاب نیز تا پایان سطح دوم یعنی ابتدای درس خارج به تحصیل خود ادامه میدهند و پس از آن به ارائة خدمات اجتماعی میپردازند. بیشک برای خدمت بیشتر باید دانش و مهارت بیشتری در اختیار داشت. اما باید بدانیم که این دانش و مهارت الزاما در کلاسهای دروس رسمی حوزه حاصل نمیشود. چه بسا دورههای آموزشی و کارگاههای علمی متفرقه در حوزه یا خارج از آن در بهدست آوردن دانش لازم برای خدمت مفیدتر باشد. چه بسا دانش و مهارت انسان در ضمن کار و تجربه جدی اجتماعی افزایش یابد. به یقین طلب علم تا پایان عمر شامل همه این مصادیق میشود. آنچه مهم است تلاش جدی برای رشد علمی مستمر در طول دوره حیات است. این رشد علمی ممکن است از مطالعة فراوان یا از ارتباط با فضاهای علمی و پژوهشی یا از تعامل با صحنة عمل اجتماعی حاصل شود. هیچ یک از شخصیتهای موفق و خدوم جامعه در کلاس درس شرکت نمیکند و به صورت مستمر به محضر استاد نمیرسد. البته همة این بزرگان در طول حیات خود روز به روز رشد علمی و اجتماعی دارند. اینان فرایند تحصیلات رسمی خود را به خوبی طی کرده و از آن فارغ گردیدهاند و امروزه دانشجویی و مهارتافزایی خود را با دورههای آموزشی کوتاه مدت و مطالعة مستمر و فراوان تأمین میکنند و تجربة کاری خود را ضمن خدمت و ارتباط افزایش میدهند.
پیش از این اشاره کردهایم که انتقال طلبه از هویت تحصیلی به خدمات فرهنگی و اجتماعی در یک نقطهة مشخص اتفاق نمیافتد و نمیتوان لحظة معینی را برای این تحول در نظر گرفت. این تحول تدریجی الحصول و نیازمند زمان قابل توجهی است. دغدغة مبارک طلبه برای ارائة یک اثر و ایفای یک نقش اجتماعی در آغاز، تنها در حاشیة فعالیتهای تحصیلی او قرار دارد ولی به مرور در فضای کاری او سهم بیشتری مییابد و گسترش پیدا میکند تا اندازهای که بخش عمدة توان و زمان او را در برمیگیرد و تلاش تحصیلی را در حاشیه قرار میدهد.
اینکه دقیقا از چه زمانی طلبه فارغالتحصیل رسمی گردد و انجام رسالتهای اجتماعی را در دستور کار جدی خود قرار دهد بسته به همت علمی و به مقتضای شرایط فردی و خانوادگی و.. . او متغیر است. از همه نمیتوان انتظار داشت که تا مراحل بالای دانش دین رشد کنند و نباید الگویی در نظر گرفت که میان همه و هیچ یا صفر و صد حالت واسطهای نبیند. برخی گمان میکنند که طلبه باید مانند شهید مطهری گردد و اگر به آن درجه از علم و فضل و تقوا نرسد حق اظهار نظر و ورود به عرصة اجتماع را ندارد. برای همین لازم است که برنامة تحصیلی خود را تا رسیدن به اجتهاد کامل در شاخههای مختلف علوم اسلامی و کسب توانمندی عالی در معارف الهی ادامه دهد. غافل از اینکه اولا برخی از افراد زمینه و ظرفیت ذاتی چنین مرتبهای را ندارند. برخی نیز زمینههای خداداد فراوانی برای ایفای نقشهای دیگر دارند گرچه ممکن است در تحقیقات اسلامی موفق نباشند. علاوه بر این برای مطهری شدن نیز ارتباط اجتماعی فعال لازم است و با اکتفا به برنامة دروس رسمی حوزه نمیتوان مطهری شد. (1)
(1) گاهی گفته میشود که طلبه برای هر گونه خدمت اجتماعی و ورود در هر رشتهای نیاز به اجتهاد و ملکه استنباط دارد. از این رو همه طلاب باید در مراحل تحصیل خود این موضوع را قطعی گرفته و تا رسیدن به این نقطه از هر مشغولیت مزاحم پرهیز کنند. برخی نیز توصیه میکنند در کنار فعالیتهای علمی تخصصی در سایر رشتهها، حتما یک درس فقه و یک درس اصول فقه، در رژیم علمی روزانه طلبه قرار داشته باشد تا تسلط او بر این مهارت دائما تقویت گردد و جزئیات و ظرافتهای آن ـ به سانِ فوتِ کوزه گری ـ به دست آید..
این سخن نیازمند مطالعه و بررسی مجدد است. مراد از اجتهاد، تخصص و توان استنباط از منابع دین با تسلط بر دانشهای مقدماتی مانند ادبیات عرب و اصول فقه است. یقینا برای تحقیق در منابع دین این مقدار از تخصص و توانایی – که ما آن را منبعشناسی نامیده ایم ـ لازم و ضروری است. اما آیا برای تبلیغ دین، دفاع از دین و اجرای دین در جامعه، همواره نیاز به این توانمندی آنهم در سطوح بالا هست؟ پاسخ این پرسش با عنایت به بحث تفصیلی گذشته نیازمند تأمل بیشتری است که به مجال دیگر واگذار میشود.