آیا نظام آموزشی حوزه این نیاز را برآورده میسازد و این مقدار از تفقه را برای ما تأمین میکند؟
دانشهای رسمی که امروزه در حوزههای علمیه تحصیل و تدریس میگردد عبارتاند از ادبیات عربی (شامل صرف و نحو لغت و بلاغت)، منطق، فقه، اصول فقه، کلام، تفسیر و علوم قرآنی، اخلاق، تاریخ اسلام، فلسفه. ادبیات عربی، منطق و اصول فقه که از ابتدا ادعای معرفی دین خدا را ندارند و به روشنی در سلسلة مقدمات آشنایی با دانش دین و تفقه قرار میگیرند(1). دانش فقه نیز پس از آشنایی با رسالههای عملیه، تنها یک دورة کامل در کتاب الروضه البهیه (شرح لمعه) خوانده میشود. حلقة دوم آموزش فقه یعنی کتاب مکاسب، تنها یک باب از بیش از 50 کتاب فقهی را در بر دارد. کل متن مکاسب شیخ انصاری که کتاب درسی 4 سال سطح دوم حوزه است، به احکام فقهی بیع و مکاسب محرمه اختصاص دارد و هرگز نگاهی کلان به نظام احکام اسلامی و روابط داخلی و خارجی میان آنها (حتی نظام اقتصادی و معاملی اسلام) در ذهن طلبه ایجاد نمیکند. در دروس تخصصی خارج نیز طلبه در بهترین فرض تنها توان بررسی دقیق و فنی دو باب فقهی را خواهد داشت.
دانش کلام اسلامی در چند حلقة متوالی دنبال میشود که نسبتا غنی و پربار است، گرچه نیاز طلبه به مباحث کلامی جدید را برآورده نمیسازد و نیز در ایجاد یک دستگاه معرفتی هستیشناختی نیاز به تکمیل دارد. اخلاق اسلامی، فعلا در حوزه به عنوان یک علم، شناخته شده نیست و طلبهها بیشتر در کلاس اخلاق از زبان اساتید وارسته پند و موعظه و تذکر میشوند. بنابراین سیمای علمی منسجمی از دانش اخلاق در ذهن آنان نقش نمیبندد، گرچه گزارههای فراوانی به صورت پراکنده در این منابر اخلاقی دریافت میکنند و از ناحیة آن با ابعاد تازهای از دین خدا آشنا میگردند.
نهایت اینکه علوم حوزه در شکل فعلی خود به ایجاد یک معرفت منسجم، موزون و هماهنگ از دین در اذهان طلبه نمیانجامد و ساختار علوم موجود طلبه را پس از 10 یا 20 سال تحصیل، به معنای واقعی کلمه، دینشناس نمیکند. این نقیصه، کمّی نیست و به مقدار سنوات تحصیل ارتباطی ندارد. این رویّه اگر 20 سال دیگر هم استمرار یابد نتیجهای جز این نخواهد داشت. برای کسب بینش دینی و آشنایی با هندسة کلان معارف دینی باید کار دیگری کرد و خوراک دیگری فراهم آورد. البته نباید از نظر دور داشت که تحصیل حوزوی آمادگیهای مقدماتی لازم را برای آشنایی طلبه با دین خدا فراهم میآورد. یعنی گرچه او را دینشناس نمیگرداند اما طلبهای تربیت میکند که برای رسیدن به هدف دینشناسی، راه کوتاه و تلاش اندکی نیاز دارد. تفاوت طلبهای که 10 سال در حوزه درس خوانده با دانشجویی که هرگز حوزه را ندیده است ولی مطالعات اسلامی متوسطی داشته و از منابر و جلسات مذهبی محروم نبوده است، در اطلاعات بالفعل دینی نیست. معلوم نیست که طلبه پس از 10 سال از آن دانشجو دینشناستر باشد و آموزههای فراوانتری در اختیار داشته باشد یا فهم عمیقتری دریافت کرده باشد. اما این مقدار هست که اگر هر دو حرکت دینشناسی را آغاز کنند، طلبه قدرت، مهارت و تجهیزات بیشتری برای رسیدن دارد و با سرعت و شتاب بیشتری دینشناس خواهد شد. بنابراین ساختار علوم آموزشی موجود به صورتی غیر مستقیم به دینشناسی و تفقه کمک میکند و ماهیگیری را به طلبه میآموزد. گرچه برای تأمین ماهی مورد نیاز هر شب، طلبه باید خود همت و اقدامی داشته باشد. یعنی باید پس از آموختن ماهیگیری و به دست آوردن توان لازم برای دینشناسی، این هنر به کار گرفته شود و آشنایی با دین به دستاید نه آنکه این توانمندی بلا استفاده احتکار شود. زیرا توان اندکی که به کاراید بهتر از توان فراوانی است که بینتیجه تنها انبار شده باشد. گاهی دیده میشود که یک عمر به تحصیل تجهیزات، توانمندیها و مقدمات دینشناسی میگذرد ولی نوبت به ذی المقدمه نمیرسد!
زر از بهر خوردن بود ای پسر که بهر نهادن چه سنگ و چه زر
شایسته است طلاب علوم دینی از آغاز ورود به حوزه، در کنار صرف و نحو و دانشهای مقدماتی با نظام اندیشة اسلامی در حدود کلان، آشنا شوند و هندسة معرفتی اسلام را در سطح کلی ولی کامل آن دریابند. داشتن چنین نگاهی در تشخیص گزارة دینی از غیر دین، و تمیز بدعت از سنت، و انحراف از اصالت و نیز در شناخت اولویتها و اهمیتها بسیار مؤثر و لازم است. (2)
(1) خوش اقبالترین علوم در دوره آموزشی حوزه، نحو و اصول فقه است که هر کدام در چند حلقه کامل دنبال میشوند. نحو در کتابهایی مثل نحو مقدماتی، هدایه، صمدیه، البهجه المرضیه، و مغنی؛ و اصول در کتابهایی مثل الموجز، اصول مظفر، رسائل، کفایه، و درس خارج. هیچ یک از دیگر علوم حوزوی در دوره آموزش حوزه اقبال 5 حلقه متوالی کامل را ندارند.
(2) در سالهای پیش از انقلاب پارهای از اندیشمندان اسلامی به صدد کشف این نظام معرفتی کلان برآمده و آثار ارزشمندی تولید کردند. البته باید اعتراف کرد که شمار این آثار بسیار کمتر از حد انتظار است. حوزههای علمیه که متکفل شناختن و شناساندن دین خدا هستند بسیار بیش از حساسیتی که برای کشف جزئیات آموزههای دینی به خرج میدهند باید در تکاپوی ترسیم نقشه کلان معرفت اسلامی و تصویر کامل آن از افقی بالا باشند. سوگمندانه باید گفت که این تلاشها پس از انقلاب نیز چندان پیگیری نشده است. شاید قرار دادن یک متن درسی با عنوان نظام اندیشه اسلامی در برنامه آموزشی طلاب علوم دینی این حساسیت را برانگیزد و مبدأ پیدایش برکات تازهای گردد. از جمله این آثار کتاب آموزش دین اثر علامه طباطبایی، طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن اثر سید علی خامنه ای، معارف قرآن اثر محمد تقی مصباح یزدی، و جهانبینی اسلامی شهید مطهری است.