طلبه بدون آشنایی با ساختار این علوم و مفاهیم آنها، نه توان درک کامل ابعاد موضوع را دارد و نه توان درک سخن پژوهشگران دیگر را و نه توان استخراج سخن عمیق از منابع اصلی دین را. به واقع این دانشها به منزلة ابزارهای کارآمدی هستند که برای انجام رسالت بزرگ طلبگی در خدمت عالمان دین قرار میگیرند و عالم دین از آنها ناگزیر است.
بی شک تخصصهای مختلف از حیث این پیشنیازها با یکدیگر متفاوتاند. بحث کنونی ما، آن هنگام به سرانجام میرسد که در بارة علوم مختلف به تفکیک سخنی گفتهاید و حدود و ثغور نیاز هر یک به سایر علوم حوزوی ـ یا غیر حوزوی ـ به دقت و روشنی معلوم گردد. با این همه نمیتوان انکار کرد که مباحثی کلی نیز وجود دارد که شایسته است قبل از ورود به مصادیق و اقسام، بدان پرداخته شود. این مقال تنها ناظر به این مباحث کلی و مقسمی نگاشته شده است. (1)
برای استفادة اجتهادی و مستقل از منابع دین باید تخصصِ لازم را داشت و این تخصص در قالب دانشهای حوزوی انتقال مییابد. عمدهترین دانشهای دین، فقه و اخلاق و هستیشناسی است که نظام حقوقی، ارزشی و معرفتی مورد نظر خدا را متناسب با سه ساحت وجودی انسان (رفتار، امیال و اندیشه) بیان کرده است. ادبیات عربی، منطق، اصول فقه، رجال، درایه، علوم قرآنی، علوم حدیث و.. به عنوان دانشهای آلی در خدمت این علوم قرار میگیرند. طبعا کسی که ادعای تحقیق در دین دارد باید با این علوم کاملا آشنا باشد. بدون این دانشها هرگز نمیتوان به گونهای روشمند از کلام خدا و روایات اهل بیت (ع) بهره گرفت. دینشناسی تحقیقی و تخصصی در گرو تسلط بر این مقدمات است. گرچه همان گونه که پیشتر گفته شد دینشناسی تقلیدی بدون این مقدمات حاصل میشود.
این نکته نیز گفتنی است که به طور طبیعی هر چه علوم پیشتر میروند تخصصیتر میشوند و دایرة فعالیت متخصصین تنگتر میگردد. عمومی یا تخصصی بودن یک گرایش مفهومی نسبی است. هر مرحلة تخصصی نسبت به مراحل بعدی عمومی است و هر مرحلة عمومی نسبت به مراحل قبل از آن تخصصی به شمار میآید. در این میان اگر این سلسله به شکل پیشینی ادامه یابد یعنی هر مرحله یک مرحلة عمومی پیشین داشته باشد دچار تسلسل خواهیم شد. بنابراین یک مرحلة عمومی برای صنف روحانی وجود دارد که بیاطلاعی از آن از لحاظ علمی مساوی با نبود هویت علمی برای طلبه است. در این ماده اولیه همة طلبهها اشتراک دارند. به بیان دیگر این بخش، زبان مشترک طلاب با همدیگر خواهد بود و هر طلبهای با هر تخصصی در آن عرصه حضور دارد. آن مرحلة عمومی عبارت است از فهم کتاب و سنت و بینش دینی که در صفحات گذشته بدان پرداختیم.
(1) پیشنیاز حل این مسئله بحث اساسی و پردامنه ترابط علوم اسلامی با یکدیگر و نیز رابطه علوم اسلامی و علوم انسانی است که نحوه تعامل میان حوزه و دانشگاه را نیز معلوم میکند.