دورة رشد و تحصیل

 

طلبه در دوران رشد و تحصیل قرار دارد. (1) یعنی هویت طلبه در این دوره، هویت تحصیلی است و فعالیت صنفی‌ای که بر عهده دارد «تحصیل» است. مراد از تحصیل در این عبارت فقط تحصیل رسمی حوزوی نیست. بلکه کسب هر گونه کمال و توانمندی از قبیل توان پژوهش، سخن‏وری، ارتباط اجتماعی، مدیریت و.. . جزء فرایند تحصیل است. گرچه درصد اهمیت و ضریب‏ اعتبار این موارد تفاوت فراوان دارد. بر این اساس، عمدة نیرو و وقت طلبه در طول سال باید در تحصیل و بالابردن توانمندی‏های شخصی هزینه شود.

به این ترتیب «بهره‏گیری» از توانمندی‏های موجود و هر گونه فعالیت فرهنگی و اجتماعی، از قبیل سخنرانی، تبلیغ، تألیف، تدریس در مدارس، دانشگاه‌ها، حوزه‏ها و مراکز دیگر، پژوهش، ترجمه، مدیریت اجرایی، امامت جماعت، همکاری با کانون‏های فرهنگی، مراکز بسیج، هیأت‏ها، نشریات، مطبوعات و.. . در حاشیة فعالیت اصلی و وظیفة محوری طلبه قرار می‏گیرد.

«متنِ» برنامة طلبه به تحصیل و جمع‏آوری اختصاص دارد و «پیرامونِ» آن به ثمر بخشی، ارائه و بازدهی. برهم خوردن نسبت متن و حاشیه، خلاف مقتضای طلبگی و مغایر با وظیفة اصلی اوست. آن‏چه قطعی است اهمیت مضاعف متن نسبت به حاشیه است. یعنی حاشیه، از متن بیشتر نیست، مساوی آن هم نیست. بلکه از آن ـ به اندازه‏ای قابل توجه ـ کوچک‏تر است. با حفظ این اندازة کلی، تثبیت نهایی ابعاد متن و حاشیه بسته به سلیقة افراد، متفاوت است.

برای آن‏که منظور بحث روشن‏تر انتقال یابد کمی به زبان اعداد و ارقام سخن گوییم. نسبت متن و حاشیه تقریباً نسبت 4 به 1 است. یعنی اگر طلبه چهار پنجم وقت و نیروی خود را به تحصیل و یک پنجم آن را به فعالیت‏های فرهنگی و اجتماعی اختصاص دهد، اندام کلی برنامة او از تناسب خارج نشده است. از آنجا که طلبه در سال‌های نخست، توانایی درخوری برای فعالیت‏های جانبی ندارد، طبعاً این نسبت‏ها تغییر می‏کند (مثلاً یک دَهُم و نُه دهم) . اما بر فرضِ آمادگی کامل طلبه، برای انواع خدمات فرهنگی و احساس موفقیت او در انجام فعالیت‏های اجتماعی، هویت صنفی او بیش از این یک پنجم به او اجازة حاشیه‏پردازی نمی‏دهد. تحصیل دانش دین که زیربنای مفید برنامة طلبه به شمار می‏رود، نباید در کنار امور متفرقه ـ که به منزلة حیاط و فضای سبز ساختمان برنامه اوست ـ به ‏قدری محدود شود که هنجار عمومی برنامه برهم خورد.

این یک پنجمِ کل زمینه، به صورت‏های مختلف قابل توزیع بر زمان است. مثلاً دو ماه و نیم از سال، یک روز در هفته یا 2 ساعت در روز، این یک پنجم را پوشش می‏دهد. (2)

·        فعالیت

o       شخصی

o       صنفی

§        تحصیلی

·        حوزوی سنتی

·        غیر آن

o       مطالعات جنبی

o       هنرها و مهارت‌ها

§        فرهنگی

 

فعالیت شخصی: 14 ساعت.

فعالیت صنفی: 10 ساعت.

فعالیت تحصیلی: چهار پنجم از زمان فعالیت صنفی مثلا 8 ساعت در روز یا 5 روز در هفته یا نه ماه و نیم از سال.

فعالیت فرهنگی: یک پنجم از زمان فعالیت صنفی مثلا 2 ساعت در روز یا 1 روز در هفته یا دو ماه و نیم از سال.

تحصیل حوزوی: چهار پنجم از زمان فعالیت تحصیلی.

تحصیل سایر امور: یک پنجم از زمان فعالیت تحصیلی.

 

بر خلاف تصور اولیه، آن‏چه از این پس خواهد آمد هدف اصلی تدوین این دفتر نیست. پیام مهم این دفتر در مباحث پیشین، به صورت کلی ارائه شده است. اکنون طلبه، با ضرب آموزه‏های دو فصل گذشته در هم ـ به تناسب روحیه و استعداد خویش ـ می‏تواند برای فعالیت‏های خود، برنامه‏ای تنظیم نماید. اما از آن جا که «ارائة مصداق»، در فهم عمیق قانون کلی سودمند است، نمونه‏ای از برنامه، عرضه خواهد شد تا تسلط کامل‏تری بر فرایند برنامه‏ریزی حاصل شود.

«مشاهدة دقیقِ» این برنامه در «جذبِ» قواعد کلی گذشته بسیار تأثیر دارد. این مجموعه، مخاطب خویش را ماشین بی‏فکر واراده‏ای که تنها منتظر ارائة برنامة عملی برای اجرا باشد نمی‏بیند. مخاطب این دفتر باید در نهایت، به طور مستقل برای خود برنامه‏ریزی کند و آن را در زندگی خویش به‏ کار گیرد. آن‏چه در این فصل می‏آید دستورالعمل الزامی و طرح نهایی برای انواع استعدادها و روحیه‌ها نیست؛ بلکه طرحی پیشنهادی است برای متوسط طلاب که تلاش شده در آن مجموعة نیازهای یک طلبه متوسط درنظر گرفته و برای رفع آن تدبیری اندیشیده شود.

در برنامة آموزشی مراکز علمی (مدارس، دانشگاه‌ها، حوزه‏ها و.. . ) مراعات حال استعدادهای متوسط و تودة مخاطبین می‏شود. همیشه عده‏ای پایین‏تر و گروهی فراتر از سطح برنامه‏های آموزشی، گلایه از سنگینی یا سبکی آن برنامه دارند. اما اگر برنامة تهیه شده با وضعیت اکثر فراگیران و عمدة مخاطبان تناسب داشته باشد موفق است. برنامه‏ای که اینک درصدد ارائة آن هستیم، برنامه‏ای برای تود، طلبه‏های مستعد و انگیزه‏مند، با توان متوسط است و در آن «اکثریت غالب» درنظر گرفته شده است. طبعاً دیگران با به‏کارگیری فرمول‏ها و قواعدی که در برنامه‏ریزی فراگرفته‏اند، جایگاه خود را خواهند یافت و برنامه‏ای متناسب با امکان و توان و استعداد خود برای خود ترسیم خواهند نمود. لازم به یادآوری است که در این برنامه، زمانی برای کارهای عقب‏مانده پیش‏بینی نشده‏ است؛ زیرا اولاً عقب‏ماندگی‏ها ناشی از ضعف در «برنامه‏ریزی» یا ضعف در «عمل به برنامه» است که باید این عامل از بین برود. ثانیاً پیش‏بینی چنین زمانی توجیه مناسبی برای تلاش‏ نکردن در وقتِ انجامِ عمل و عقب‏انداختن برنامه است. کسی که «فردا» برای جبران، زمانی در اختیار دارد، «امروز» وظایف خود را انجام ‏نمی‏دهد و مبتلا به تسویف می‏شود. ثالثاً عقب‏افتادگی از برنامه، باید استثنا باشد. برنامه، تنظیم اصل و قاعدة زندگی است، نه استثنای آن.


 

(1) پس از گذر از دورة طلبگی و انتقال به دورة ثمربخشی، هویت جدیدی برای طلبه تعریف می‏شود كه با توجه به آن، برنامة كاری دیگری برای او تنظیم خواهد شد.

(2) پس از اتمام دورة تحصیل، این نسبت‏ها عكس می‏شود. یعنی فعالیت تحصیلی یک پنجم و ثمردهی، چهار پنجم خواهد شد. به بیان دیگر دانش‌آموزی و مهارت افزایی تا پایان عمر تعطیل نباید بشود. اما این وظیفه برای طلبه تمام هویت اوست و برای روحانی در دورة‌ ثمردهی تنها در حاشیه کارهای او قرار می‌گیرد.