طلبه حتى اگر توان مالى فوقالعاده دارد در نوع مخارج زندگى نبايد از سطح زندگى متوسط مردم بالاتر باشد بلكه شايسته است كه اندكى پايينتر از اين سطح قرار گيرد و تظاهر به هر عملى كه با اين فرمول هماهنگ نباشد با شأن حوزوى طلبه سازگار نيست.
منزل مسكونى، مركب سوارى، لباس، خوراك، هزينة مسافرت، پذيرايى از ميهمان و.. طلبه همه بايد با معيار «تودة جامعه» تنظيم شود و بهره گرفتن از اسباب رفاهى ويژة ثروتمندان و مترفان براى طلبه مجاز نيست. تهية يكبارة مواد غذايى و مصرفى حتى در شرايط خاص (مثلاً خريد مقدار زيادى گوشت هر چند در طول زمان مصرف شود يا براى رفع نياز چند خانواده باشد) بازتاب اجتماعى پسنديدهاى ندارد زيرا مقدور تودة متوسط نيست.
از سوى ديگر اگر موقعيت مالى طلبه اجازه دهد نبايد در خرج كردن از اين سطح بسيار پايينتر باشد زيرا متهم به خشك دستى يا رياضت مىشود.
قال الامام الصادق(ع): بينا أنا فى الطواف اذا رجل يجذب ثوبى فالتفتّ فاذا عباد البصرى قال يا جعفر بن محمد! تلبس مثل هذا الثوب و أنت فى الموضع الذى انت فيه من علىّ؟! قال قلت ويلك هذا ثوب قوهىّ اشتريته بدينار و كسر، و كان علىّعليه السلام فى زمان يستقيم له ما لبس، ولو لبست مثل ذلك اللباس فى زماننا هذا لقال الناس: هذا مراء مثل عبّاد.
امام صادقعليه السلام فرمودند: در حال طواف بودم كه ناگاه كسى لباسم را گرفت به او نظر كردم ديدم عبّاد بصرى است كه مىگويد اى جعفر بن محمد آيا چنين لباسى مىپوشى در حالى كه در موضعى قرار گرفتهاى كه جدّت علىعليه السلام در آن بود؟ حضرت فرمودند: به او گفتم چه مىگويى؟! اين يك لباس سفيد قوهى (ناحيهاى اطراف كرمان) است كه به يك دينار و اندى آن را خريدهام اما حضرت علىعليه السلام در زمانى بود كه براى او سزاوار نبود جز آن بپوشد و اگر من مثل آن لباس را در اين زمان بپوشم مردم مىگويند مانند عبّاد رياكار است.(1)
طلبه خصوصاً در مناسبتى كه با همسر و فرزندان خود برقرار مىكند بايد شأن آنها را در نظر گيرد و «رضامندى نسبى» آنها را تأمين كند. اگر در يك دورة زمانى طولانى، زندگى طلبه از زندگى نوع كسانى كه با آنها در رفت و آمد است بسيار ضعيفتر باشد، خانوادة او پيوسته از معاشرت با دوستان و خويشاوندان احساس سرشكستگى و حقارت مىكنند، اين نارضايتى مستمر يا به قطع ارتباط و انزواى اجتماعى آنها مىانجامد و يا تحمل آنها را به يكباره فرو مىشكند و عصيان مىآفريند.
البته نيك روشن است كه كاميابى كامل در اين جهان امكانپذير نيست ظرف وجود انسان بسيار گستردهتر از آن است كه با قطره چكان بهرههاى دنيا پر گردد. طبيعت بىنهايت طلب انسان به هيچ حدّى رضا نمىدهد و هر چه متنعّم باشد احساس ناكامى مىكند، در هر نقطهاى از درجات بهرهمندى كه قرار گيرد به بالاتر از آن چشم دارد و به نيمة خالى ليوان نظر مىافكند. عطش خواستههاى انسان در اين دنيا فرو نخواهد نشست مگر آنكه به بىنهايت برسد و با سرچشمة كمال پيوند يابد تنها در اين صورت است كه «رضايت كامل» براى انسان تأمين مىشود و احساس آرامش تام مىكند. الا بذكر الله تطمئن القلوب.(2) ؛ اما «رضايت نسبى» براى انسان امكانپذير است.
رضايت نسبى يعنى هرگاه خود را نسبت به نوع مردم مىسنجد از وضعيت خود سخت دلگير و ناراضى نمىشود و اجمالاً خود را هم رديف مردم عادى مىيابد طبيعى است كه رسيدن به اين حدّ از رضايت در شرايط زمانى و مكانى گوناگون متفاوت است و تشخيص مصداق آن - خصوصاً در شرايط كنونى به جهت پيچيدگى روابط و تنوع اجتماعى - نياز به ارتباط اجتماعى فراوان و ديدة تيزبين دارد.
طلبهاى كه در يك روستاى محروم زندگى مىكند با طلبهاى كه در نقطة شمالى يكى از شهرهاى بزرگ به سر مىبرد از نظر سطح زندگى نبايد در يك رديف باشند. تودة جمعيتى كه بيشترين ارتباط را با طلبه دارد، اثر بزرگى بر هزينههاى زندگى طلبه مىگذارد و اين البته به معنى تنظيم زندگى براساس نگاه مردم نيست. پيش از اين گفتيم كه به هيچ حيلتى نمىتوان همة مردم را از خود راضى كرد. سطح زندگى ما در هر نقطهاى كه تنظيم شود از ناحية گروهى، متهم به «ولخرجى» و «دنياگرايى» و در همان زمان از سوى گروهى ديگر متهم به «سختگيرى» هستيم. و البته گروه سومى هم ما را همسطح خود يافته و اظهار خرسندى مىكنند. اگر طلبه با يك نگاه جامعهشناسانه بتواند «حد متعارف مردم» را تشخيص دهد و در حوالى همان حد - بلكه اندكى پايينتر به سر برد، فراوانى گروه سوم به حداكثر خواهد رسيد و اعتراض گروه اول و دوم كه اينك به دو اقليت بدل گشتهاند براى او هيچ ارزشى نخواهد داشت و به اين ترتيب در پيشگاه خدا هم رو سفيد خواهد بود.
وقتى تودة مردم زير بار سنگين هزينهها كمر خم كردهاند استفاده از مواهب مادى و اسباب رفاهى ويژه و برانگيختن نگاه حسرتآميز ديگران به بهانة «قل من حرّم زينه الله التى اخرج لعباده و الطيبات من الرزق«(3) و «لم تحرّم ما احلّ الله لك«(4) اشتباه است و آنگاه كه نوع مردم از اسباب رفاهى عام برخوردارند، پرهيز از استفاده به بهانة دنياگريزى و زهدنمايى موجب جلب نگاه ترحمآميز ديگران خواهد بود و به شدت مذموم و تنفرآور و تحمل شكن و هر دو طرف اين پيوستار مصداق لباس شهرت: المشهورة فى حسنها و المشهورة فى قبحه(5) در روايت امام صادقعليه السلام آمدهاست: ... يأكلوا قصداً و يلبسوا قصداً و ينكحوا قصداً و يركبوا قصد(6)
خوراك و پوشاك و زندگى و ماشين سوارى از حد اعتدال خارج نشود.
به اين لحاظ، وظيفة ما در انتخاب اسباب زندگى محكوم شرايط اجتماعى است و تقيّد ما به اين وظيفه، مراعات تقوى.
اعتبار «رضامندى نسبى» در فقه اسلامى تحت عنوان «مراعات شأن و عادت امثال«(7)، »پرهيز از منافيات مروّت«،(8) »لباس شهرت«،(9) »عرف«(10) و «حسن ظاهر«(11) مورد بحث و اثبات قرار گرفتهاست.(12) گرچه فرهنگ اخلاق دينى در پايين آوردن آستانة عمومى اين رضامندى تلاش مىكند و با توجه دادن به نعمتها و دارايىها و اصل قرار دادن ابعاد معنوى انسان نگاه حريص و ناسپاس او را محدود مىنمايد.(13)
و ابتع فى ما آتاك الله الدار الاخرة و لا تنس نصيبك من الدني(14)
اذكروا نعمة الله عليكم؛(15)
و امّا بنعمة ربك فحدث؛(16)
براساس اين قاعده، امورى كه ميان مردم متعارف است و جزو ضروريات زندگى متوسط جامعه به شمار مىرود مثل غذا خوردن و خريد كردن، براى روحانى زشت نيست و بىجهت نبايد به پسند و ناپسند موهوم مردم توجه كرد. پيامبران خدا هم با همة عظمت و شأن خود به اين امور مىپرداختند و از انتظار يا اعتراض بيجاى مردم بيم نداشتند.
و قالوا ما لهذا الرسول يأكل الطعام و يمشى فى الاسواق؛(17) و ما ارسلنا قبلك من المرسلين الا انهم ليأكلون الطعام و يمشون فى الاسواق؛(18)
در توصيف اخلاق پيامبرصلى الله عليه وآله آمدهاست: كان لايمنعه ان يحمل حاجته من السوق الى اهله. (19)
پيامبر اكرم(ص) به دست خود مايحتاج خود را از بازار به سوى خانوادهاش حمل مىنمود.
بسيارى از عالمان و فضلاى بنام نيز همين شيوه را دارند و در تامين نيازهاى شخصى و خانوادگى خود از ديگران كمك نمىگيرند و اين تواضع كه به تأسى از رفتار پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله شكل گرفته موجب جلب اعتماد مردم و محبوبيت آنهانيز شدهاست.
حضور در ورزشگاه و كوه و بازار، همراهى با خانواده، بغل گرفتن فرزند، استفاده از ساعت مچى و سوار شدن بر موتور براى طلاب جوان از اين مقوله است.
در مقابل، رفتار ويژة طبقات مرفه و ثروتمند از قبيل حضور در هتلها، تالارها و رستورانهاى خاص، استفاده از ماشين سوارى مدل بالا و ترتيب مجالس مهمانى پرخرج و پذيرايى سنگين با زىّ طلبگى سازگار نيست.
ما نبايد مدت زمانى را كه منتظر تاكسى يا وسايل نقلية عمومى مىشويم اتلاف عمر و تضييع وقت به شمار آوريم. كمترين فايدة اين انتظار، پيوند ما با تودة مردم است و جلوة مردمى روحانيت. و چه بسا اثر نهايى اين قبيل رفتارها در انجام رسالت حوزوى از ساعتها سخنرانى و دهها مقاله بيشتر باشد.
قاعدهاى كه ذكر شد (قرار گرفتن در سطح متوسط مردم و پرهيز از بالا رفتن يا پايين آمدن فاحش از اين سطح) حداكثر و حداقل مناسبات رفتارى طلبه را مشخص مىكند. فضاى ميان اين حداقل و آن حداكثر طيف گستردهاى است كه طلبه اجازه دارد در هر نقطة آن قرار گيرد. به بيان ديگر اين قاعده، مصاديق فراوان دارد و با الگوهاى رفتارى متنوّعى مىتوان اين قاعده را رعايت كرد. گرچه پيشنهاد مىشود به جهت ملاحظة بيشتر، طلبه كمى پايينتر از متوسط مردم قرار گيرد.
اسباب زندگى مردم سه گونه است: گونة اول اسبابى كه به صورت متعارف نوع مردم از آنها استفاده مىكنند. مثل يخچال، فرش، كمد و ظروف معمولى. استفاده از اين وسايل قطعاً براى طلبه مجاز است.
نوع دوم اسبابى كه يقيناً به طبقة ثروتمند و مرفّه جامعه اختصاص دارد. مثل ماشينهاى گرانقيمت. استفاده از اينها نيز قطعاً براى طلبه ناروا است.
دستة سوم مصاديق مشكوكى است كه به روشنى معلوم نيست جزو گروه اول يا دوم هستند. تعيين تكليف نهايى اين مصاديق نياز به روابط اجتماعى گسترده و كشف نوع نگاه مردم دارد و خالى از دشوارى نيست. ولى استفاده از آنها جز در شرايط خاص و نياز ضرورى توصيه نمىشود در هر حال تركيب نهايى حاصل از دارايىهاى متنوع طلبه و نوع زندگى او نبايد از محدودة آن دو حدّ تجاوز كند.
از جمله نكات قابل توجه در اين موضوع احترامات فوقالعادة مردم به روحانيت است. مردم متديّن براساس علاقهاى كه به دين و روحانيت دارند گاهى در ابراز ارادت به روحانى سنگ تمام مىگذارند. اين محبّت يقيناً از جانب مردم پسنديده و شايسته است و از اخلاص و صفا و احساس مسئوليت سرچشمه مىگيرد؛ اما روحانى موظف نيست همة اين احترامات را بپذيرد، بلكه بايد مراعات جوانب ديگر را هم بكند. مثلاً مالك يك اتومبيل سوارى مدل بالا از سر عشق و اخلاص اصرار مىورزد كه امام جماعت محل را به منزل خود برساند. اگر سوار شدن به آن اتومبيل در شرايط عادى مناسب شأن روحانى نباشد و بازتاب اجتماعى نامطلوبى برجاى گذارد، او موظف است به صراحت و با صميميت از پذيرش اين محبت عذر آورد و مناسب است دليل اين امتناع را هم براى مردم تبيين كند. زيرا پذيرش اين محبت تنها ملاحظة حال يك نفر است. اما نپذيرفتن آن ملاحظة احوال يك جامعه، و در تعارض، مراعات حال جامعه بر ملاحظة حال افراد، تقدم دارد. از همين قبيل است، بوسيدن دست، هداياى ويژه، دعوت به مجالس پرتشريفات و....
(1) بحارالانوار 28/315/79 از مكارم الاخلاق / 111.
(2) رعد 28 :13.
(3) اعراف 32 :7.
(4) تحريم 1 :66.
(5) پيش از اين گفته شد كه «شهرت» اختصاص به لباس ندارد و حرمت آن شامل هرگونه رفتار اجتماعى مىشود پيامبر اكرم9 از دو گونه لباس نهى مىفرمودند لباسى كه در زيبايى موجب شدهاست و لباسى كه در زشتى انگشت نما است. كنزالعمال: 41171.
(6) بحارالانوار 17/304/76.
(7) جواهر الكلام 330 / 31.
(8) جواهر الكلام 304/13.
(9) مستمك العروة الوثقى 393/5.
(10) رك: منابع فقه و زمان و مكان، ج 2.
(11) جواهرالكلام 298/13.
(12) از باب نمونه به اين عبارت توجه شود: «صاحب مروت كسى است كه نفس خود را از پليدى نگاه دارد و پيش مردم خوار نگرداند. يا كسى كه از خنده و تمسخر مردم دورى كند. يا كسى كه به روش امثال خود در زمان و مكان خود عمل نمايد. پس كسى كه مروت را ترك مىكندمثلا لباسى را كه با شان امثال او مناسب نيست مىپوشد... به گونهاى كه مضحكهى مردم قرار مىگيرد و همين گونهاست سربرهنه در بازار و اجتماع رفتن از كسى كه براى او سزاوار نيست و نيز پا دراز كردن در مجالس و غذا خوردن در بازار يا بوسيدن همسر ميان مردم يا لطيفه گويى فراوان يا سختگيرى فراوان بر خانواده و همسايه يا باركشى از شخص معتبر هنگامى كه از روى بخل باشد و البته اگر از روى فقر يا براى اقتدا به سلف كه از تكلف دورى مىكردند باشد به مروت آسيب نمىرساند و تشخيص بر اساس چيزى است كه مناسب حال شخص در اعمال و اخلاق باشد و نيز محمل درستى بر آن آشكار باشد (و انسان در معرض اتهام قرار نگيرد). مسالك الافهام 14 / ص 169 .
(13) تفصيل اين بحث را در فصل چهارم از كتاب «رفتار مصرفكنندة مسلمان» بخوانيد.
(14) قصص 77 :28.
(15) ابراهيم 6 :14.
(16) ضحى 11 :93.
(17) فرقان 7 :25.
(18) فرقان 20 :25.
(19) سنن النبى، ص 41.