3. تغيير معناى نماد

 

      تمام اين فوائد مربوط به صورتى است كه لباس روحانيت نماد علم و دين و تقوى باشد. ولى امروزه به جهت عملكرد تعدادى از روحانيان يا تبليغ سوء دشمنان، اين لباس نماد مفت‏خورى و تنبلى و پرگويى شده و افراد كم سواد پرتوقع و محترم! را تداعى مى‏كند.

اين گفته از جهات مختلف قابل بررسى است: اولاً تودة مردم به رغم مشاهدة برخى روحانى‏نمايان بى‏تقوا و متظاهران بى‏هويت به بدنة اصيل روحانيت اعتماد دارند و به حق، اين دو را از هم تفكيك مى‏كنند. به‏رغم خيانت دوستان جاهل و تلاش دشمنان مغرض، اين لباس هنوز نماد اسلام و تشيع است و پيوند خود را با قرآن و عترت حفظ نموده‏است. نشان روشن اين ادعا در لابلاى كلمات مردم ديده مى‏شود. به اين جملات دقت كنيد: «از روحانى انتظار نمى‏رود، آخوند كه مدعى خوبى است نبايد مرتكب بدى شود. شما ديگر چرا...» نظير اين عبارات كه فراوان در فرهنگ عامة، ديده مى‏شود به خوبى حقانيت و مقبوليت روحانيت اصيل و تفكيك ميان روحانيت و روحانى (صنف و اشخاص) را مى‏نماياند. با وجود خورشيدهاى تابناكى همچون امام، علامه طباطبايى، شهيد مدرس، شهيد مطهرى، شيخ فضل الله نورى، آيت‏الله بهجت، آيت‏الله جوادى آملى، رهبر معظم انقلاب و... در ميان روحانيت چه كسى به نور اندك آن روحانى‏نمايان توجه مى‏كند؟ چگونه مى‏توان باور كرد شخصيت عظيم اين بزرگان كه تاريخ و جغرافياى انسان را تحت تأثير قرار داده در معناى نمادى كه هميشه در بر داشته‏اند تأثير نداشته باشد، اما پاره‏اى روحانى‏نمايان رسوا كه در استفاده از اين لباس مورد انتقاد و اعتراض عصرها و نسل‏ها بوده‏اند موفق به تغيير معناى اين لباس شده باشند!

اين نگرش تصور نادرست ناآگاهانى است كه تعريف نهاد «روحانيت» را در رفتار يكى دو شخصيت ناپارساى معوج - كه از روحانيت فقط لباس آن را به تن دارند - جست‏وجو مى‏كنند. در شب تاريك ناآگاهى، پرتو اندك اين كرم‏هاى شب‏تاب، توجه رهگذران را - از فاصله‏اى بسيار كم و براى مدتى كوتاه - به خود جلب مى‏كند. نوجوانى كه تصوير روحانى را از مشاهدة عملكرد آخوند كم‏سواد و پرتوقع دريافت كرده به زودى با شخصيت روحانيان پارسا و عالمان زمان‏آگاه اهل عمل آشنا خواهد شد و اصل را از بدل تشخيص خواهد داد و چرا ما يكى از آن روحانيان اصيل نباشيم و چرا عمل ما گذار از آن توهم به اين حقيقت را آسان و سريع نكند؟ معرفى كامل نهاد روحانيت و اهداف و رسالت‏هاى آن موجب محكوميت و خلع لباس روحانى‏نمايان در اذهان مردم مى‏شود.

اگر ما با گفتار و عمل خود در معرفى جايگاه حقيقى حوزه تلاش كنيم تصوير نادرست افراد از روحانيت اصلاح خواهد شد و ديگر لازم نيست لباس علم و دين را كنار بگذاريم و از مشابهت و پيوند با آن همه افتخارات احساس شرمندگى و سرشكستگى كنيم. شايسته نيست جهل مردمان باعث پشيمانى ما از ارتباط با حقيقت شود بلكه بايد ارتباط ما با حقيقت ريشة جهل را بسوزاند. پوشيدن اين لباس مشابهت به آن شخصيت‏هاى تابناك و ابراز افتخار از حضور در ميان آنان است. پوشيدن اين لباس اعلام وفادارى به رسالت انبياء و قرار گرفتن در مسير حركت پيشوايان معصوم‏عليهم السلام است. نبايد گوهر گرانبهاى هويتمان را با اظهارنظر كودكانة مردم جاهل يا وسوسة مغرضانة دشمن آگاه سفال بپنداريم!

آن توهم و اين توطئه نبايد ما را فريب دهد تا دارايى ارزشمند خود را واگذاريم و از دست بدهيم. امروزه به خوبى ثابت شده‏است كه دشمنانى با تدبير و تلاش و برنامه و دوستانى با سستى و كوتاهى و بى‏برنامگى در صدد هستند تا ابعاد تأثير انديشمندان حوزه را محدود نمايند و شخصيت امثال امام و مطهرى و بهشتى را ملكوك جلوه دهند.

ثانياً سوءاستفاده از يك چيز دليل بطلان آن نيست. هر نهاد و سازمانى كه تأثير بيشترى داشته باشد بيشتر مورد هجوم قرار مى‏گيرد و از آن سوء استفاده مى‏شود و اين يك واقعيت تجربه شدة تاريخى است كه در كنار ساير حقايق بايد به جامعه انتقال يابد. عالمان دين به جهت تأثير گسترده‏اى كه در فرهنگ جوامع و در زمان و مكان داشته‏اند مشمول همين قاعده هستند. روحانيت بايد براى حفظ اصالت خود و تصفية روحانى‏نمايان بى‏مسئوليت تمام تلاش خود را به كار گيرد. اما مردم هم بايد بدانند كه در ميان هر صنفى كم و بيش خوب و بد وجود دارد و نمى‏توان بدون مقدمه انتظار شايستگى صد در صد همه را داشت. به يكى از بزرگان حوزه گفتند فلان روحانى دزدى كرده‏است. ايشان فرموده بودند او پيش از اين هم يك چيز از ما دزديده بود: عنوان روحانى و لباس روحانيت را!

ثالثاً بالاترين تأثيرى كه وجود اين پديدة شوم (نفوذ روحانى‏نمايان) در جامعه گذارده اين است كه لباس روحانيت دو چيز را به موازات هم تداعى كند:

- نهاد مقدس روحانيت؛

- چهره‏هاى ناپاك و كركسان طاوس نما.

نهايت اتفاقى كه ممكن است افتاده باشد اين است كه اين لباس، نماد مشترك يك «صنف» و چند «فرد» باشد. اما از آنجا كه تعريف صنف از افراد گرفته نمى‏شود همين اشتراك ظاهرى، نشان محكوميت آن افراد است. مثلاً پزشكى يا معلمى شغلى مقدس است. از آن جا كه قداست اين دو حرفه با تعريف صنف معلمى يا پزشكى ثابت مى‏شود و هيچ ربطى به پزشكان و معلمان ندارد. اگر ده‏ها پزشك يا معلم بى‏تعهد هم وجود داشته باشد آسيبى به قداست صنف وارد نمى‏شود.

وجود صنف روحانى در جامعه همچون ساير اصناف و بلكه بيش از آنها ضرورى است. مسئوليت اين صنف هم مانند ساير اصناف و بلكه بيشتر از آنها مهم است. اگر چنين است چه باك اگر «كسانى» در اين «صنفِ» مقدس نامقدس‏اند. ما مى‏توانيم به وظيفة خود خوب عمل كنيم. آيا سزاوار نيست كه ما هم با خدمت مضاعف و رفتار ارزش‏مدار، بخشى از عملكرد ناشايست آن كسان را جبران كنيم و در اصلاح ذهنيت سوء مردم سهمى داشته باشيم؟

مخالفت با روحانى بر دو گونه است:

الف. موافقت با اصل صنف و مخالفت با بعضى از افراد. اين مخالفت، مخالفتى بجا و برخاسته از دلسوزى و روشن‏بينى است. ما نيز در ميان همين گروه قرار داريم.

ب. مخالفت با اصل صنف و به دنبال آن مخالفت با افراد. اينگونه مخالفت از نوع مخالفت با روش انبياى الهى است كه هميشه در تاريخ وجود داشته‏است. با اينگونه مخالفت‏ها بايد با قدرت و استقامت مبارزه كرد و هيچ نرمشى يا ضعفى در مقابل آن نبايد نشان داد.

روحانيت نهادى است كه در تقسيم كار اجتماعى مسئوليت تبيين، تحقيق و اجراى دين در سطح جامعه را بر عهده دارد و در هنگامة خطر به دفاع از دين مى‏پردازد. آنها كه اين نهاد را تضعيف مى‏كنند با «دين خدا» مخالفند.