ویژگیهای دوره تحصیلی سطح دو حوزه
بیمناسبت نیست در این جا به برخی از ویژگیهای دورة تحصیلی سطح 2 بپردازیم؛ بر اساس این ویژگیها، شاید بتوان دورة چهار ساله تحصیل رسائل، مکاسب و کفایه را پرفشارترین مرحلة رشد علمی طلبه دانست و از آن با عنوانِ دورة تلاطم هویت طلبه یاد کرد. این وضعیت مرهون چگونگیهای زیر است:
یکم. روح تنوعجوی جوان از دشواری کشنده و یکنواختی فرسایندة متون و تکرار مباحث، خصوصاً در علم اصول سخت گلایهمند است.
دوم. بسیاری از مباحث را، به خصوص در پارهای از فروع فقهی و نیز در جای جای علم اصول، بیفایده، انتزاعی و دور از واقعیت عینی اجتماعی میبیند، پس از ساعتها صرف توان و هزینة مبالغ هنگفتی از سرمایة فکری و زمانی، به نکتة کارگشایی برنمیخورد و نسبت به بهرة فراگیری این متون، توجیه عقلانی شایستهای در اختیار ندارد و در پیشگاه وجدان خود، دائماً محکوم است. جملات پراکندهای از زبان بزرگان هم بر این التهاب میافزاید. این حکایت دردآور، نهاد حقیقتجوی طلبه را سخت آزرده و آشفته میسازد و توان فعالیت را از او میرباید.
سوم. طلبه در آغاز این فراز، دست کم 6 سال به تحصیل اشتغال داشته و به عنوان یک حوزوی (روحانی) در میان مردم شناخته شده و جا افتاده است و چه بسا جامة مقدس روحانیت را نیز بر تن کرده باشد. اکنون بدنة جامعه از او توقع بسیار دارد؛ در این شرایط هر چه طلبه با اجتماع بیشتر مرتبط باشد، این انتظار و تقاضا را در نگاه و بیان تودة مردم بیشتر احساس میکند. به همان تناسب که آگاهی عمومی مردم بالا آمده و روابط اجتماعی پیچیدهتر شده است، موضوعات متداول و پرسشهای نوین هم تعدّد یافته و مسئولیت طلبه هم بیشتر شده است.
از سوی دیگر، به داراییهایی که در سالهای نخست طلبگی اندوخته (از صرف، نحو، بلاغت، تجوید، فقه، اصول، منطق و کلام) نظر میکند و در میان آن سخن مشترک مناسبی برای مفاهمه با مردم ـ خصوصاً اقشار فرهیخته و تحصیلکرده ـ نمییابد؛ اقشاری که از او انتظار دارند سخن دین خدا را در موضوعات مختلف زندگی، با تجزیه و تحلیل قوی عرضه کند و روح عطشناک آنها را در آشنایی با کلیت تعالیم دین سیراب سازد.
به این ترتیب، طلبه خود را شایسته پاسخگویی به آن انتظار و تقاضا نمیبیند؛ آن گاه در مقایسه با دوستان و همقطاران خود که روزی در کنار آنها و پشت یک نیمکت درس میخوانده و امروز هر یک اسم و عنوان کارشناس، کارشناس ارشد، استاد، دکتر، مهندس و غیره را یدک میکشند، احساس خوشایندی ندارد.
با صرف نظر از این جانب اثباتی، ثبوتاً طلبه، دست خالی است و برای زندگی شخصی خود نیز، به آشنایی با تعالیم دین بسیار بیش از آنچه که دارد، نیازمند است.
چهارم. طلبه در این دوران، با ازدواج به فضای سازندة زندگی خانوادگی پای گذاشته و در معرض تجربههای جدیدی قرار میگیرد. این تحوّلِ بزرگ در زندگی طلبه، امواجی از مشکلات و مسائل را در زندگی او فرو نشانده؛ و البته به صورت طبیعی، مسائل تازهای از جمله تدبیر معیشتی و تأمین اقتصادی، فراروی او نهاده است؛ مسائلی که طلبه، سابقة درگیری با آنها را ندارد. به این ترتیب، دغدغة یک فعالیت جانبی نیز طلبه را همراهی میکند.
پنجم. طلبه از تحت نظارت مدرسه خارج شده، برای تنظیم برنامة کاری خود، اختیار بیشتری دارد.
ششم. طلبه در آستانة انتخاب یک گرایش تحصیلی قرار دارد، ولی هنوز آگاهیهای لازم برای انتخاب رشتة تخصصی و ورود به آن را کسب نکرده است.
این همه در صورتی است که طلبه فعالیت خود را به تحصیل دروس رسمی حوزه محصور کرده باشد و هیچ هنر، دانش و توان دیگری نیاموخته باشد. اما اگر در حاشیة فعالیتهای تحصیلی رسمی، آگاهیها و مهارتهای دیگری نیز اندوخته باشد، هیچ یک از عوارض پیش گفته بر او چیره نخواهد شد.
رهایی از این گرداب سهمگین، در گرو یکی از این دو پیشنهاد است: استقامتی فراوان بیش از طاقت نوع طلبهها، یا تنوعی در برنامة کاری که ترمیمکنندة همة آن کاستیها و عوارض باشد.
برخی از دروس جنبی موجود در نظام آموزشی حوزه، به هدف رفع همین نارساییها در برنامة علمی طلبه تعبیه شده است. مراکز تخصصی و مؤسسات علمی وابسته به حوزه نیز در شرایط کنونی، همین نقش را در زندگی شخصی طلبه ایفا میکنند. به نظر میرسد، طلابی که جذب این مجموعهها میشوند گرچه در نگاه نخست، از برنامة تعریف شده اصلی، اندکی خارج میشوند، ولی در نظر نهایی، از توازن شخصیتی و جامعیت صنفی بیشتری برخوردار هستند و در ادامة مسیر، پرشورتر، موفقتر و مؤثرتر ظاهر میشوند.
