
اراده انسانی
انسان و حیوان هر دو صاحب ارادهاند. حیوان را حساس و متحرک بالاراده دانستهاند. انسان نیز موجودی صاحب اراده است. اما اراده انسانی با اراده حیوان تفاوت دارد. حیوان هرگاه که غریزه و میلش تحریک شود و هوس چیزی در سرش آید بیدرنگ به سوی آن حرکت میکند. یعنی اراده او معطوف به میل است و میان میل و اراده او فاصلهای وجود ندارد. انسان نیز از آن جهت که حیوان است این گونه اراده را دارا است و امیال و غرائز در او، انگیزه و حرکت ایجاد میکند. آنچه که انسان، بیش از حیوان دارد این است که میتواند امیال خود را کنترل کند. یعنی آگاهانه و از روی عقل، بر خلاف کششهای غریزی و امیال حیوانی خود اراده کند. بدین ترتیب کودک انسان از آنجا که این نیرو را ندارد حیوان بالفعل و انسان بالقوه است و به مرور زمان هر چه این نیرو در وجود او بیشتر گردد، فاصله او با حیوان بیشتر خواهد بود.
امام خمینی در کتاب چهل حدیث مینویسند:
بعضی از مشایخ ما، أطال اللّه عمره، میفرمودند كه «عزم» جوهره انسانیت و میزان امتیاز انسان است، و تفاوت درجات انسان به تفاوت درجات عزم او است. [1]
یعنی کسی که عزم نداشته باشد از جوهره انسانیت، محروم و به واقع ملحق به حیوان است. بنابراین حیات انسانی انسانها حیات ارادی آنان است. کسی که اراده ندارد و همه برنامههای او بر اساس اقتضای شرایط محیط و بازتاب محرکهای محیطی است، به حوزه انسانیت و اخلاق نیامده است. اما کسی که برای خود تقید ایجاد میکند و از خود انرژی و اراده میطلبد، اخلاقی زندگی میکند. انرژی انسانی قدرت اراده است؛ ارادة برخاسته از شناخت و آگاهی، و عمل بر اساس تشخیص وظیفه نه ارادة برخاسته از میل و غریزه و عمل غریزی.
با توجه به این که کمال هر موجودی در رشد فصل ممیز او از سایر موجودات تأمین میشود، و وجه امتیاز انسان از حیوان همین اراده است باید عمدهترین تلاش تربیتی به تقویت اراده معطوف باشد و با تقویت نیروی اراده فاصله انسان از حیوان افزایش یابد.
تعهد عملی، التزام، تقید، انضباط رفتاری و احساس جدیت و مسئولیت نشان از اراده و عزم در شخصیت اخلاقی انسان دارد. به همین جهت نیز رویکرد ارادهمحور در زمره استراتژی عمل بیان شده است. انسان اخلاقی کسی است که اراده اخلاقی کند یعنی خود را به انجام اعمال خوب وادار کند و برای خود تقیدات اخلاقی پدید آورد. از اراده اخلاقی و انرژی انسانی خود بهره گیرد. خود را رها نگذارد، همه چیز را بازی نگیرد و با همه چیز شوخی نکند، جدیت و اهتمام در او دیده شود. این گونه نباشد که همواره بر اساس هوس و غریزه و میل خود ـ یعنی حیوانی ـ عمل کند.
کسی که اصلا ارادهای ندارد و همه برنامههای او به اقتضای محیط وبازتاب محرکهای محیطی است اخلاقی زندگی نمیکند. کسی که برای خود تقید ایجاد میکند و از خود انرژی و اراده میطلبد اخلاقی زندگی میکند.
بنابراین تقید و تعهد وعمل، خصوصا عمل منضبط و مستمر، نشان اراده است و برای ارزیابی میزان اراده و عزم در انسانها باید به این التزامات شخصی توجه کرد. از سوی دیگر برای تقویت اراده نیز عمل باید کرد.
یكی از اسرار بزرگ عبادات و ریاضات شرعیه آن است كه بدن و قوای طبیعیه و جنبه ملك تابع و منقاد روح گردد و اراده نفس در آنها كار كن شود و ملكوت نفس بر ملك غالب شود، و به طوری ... كه به مجرد اراده، بدن را به هر كار بخواهد وادار كند، و از هر كار بخواهد باز دارد[2]
در هر یك از عبادات اثری در نفس حاصل شود و كمكم تقویت اراده نفس كند و قدرت آن كامل گردد، و لهذا عبادات هر چه مشقت داشته باشد مرغوب است و أفضل الاعمال أحمزها. مثلا در زمستان سرد، شب از خواب ناز گذشتن و به عبادت حق تعالی قیام كردن روح را بر قوای بدن چیره میكند و اراده را قوی میكند. و این در اول امر اگر قدری مشكل و ناگوار باشد، كم كم پس از اقدام زحمت كم میشود و اطاعت بدن از نفس زیاد میشود، چنانچه میبینیم اهل آن بدون تكلف و زحمت قیام میكنند. [3]
این درست است که انواع محدودیتها وناکامیها ما را احاطه کرده واجازة فعّالیتهایی از ما سلب شده است، اما نمیتوان انکار کرد که در بدترین شرایط و با وجود بالاترین حجم محدودیت، انسان از اختیار و توان تهی نمیشود و همیشه توان و اختیاری - هر چند اندک - و اجازه فعالیتهایی - هر چند کوچک - برای انسان باقی میماند همین توان اندک محدودة مسؤولیت ما را مشخص میکند. همیشه و در همه جا: ما میتوانیم، و به همان اندازه که میتوانیم وظیفهمندیم. پس هیچ وقت بدون تکلیف نمیمانیم.
مهمترین وجه امتیاز انسان از حیوان همین اختیار و آزادی اوست. انسان در بدترین شرایط «میتواند» بهترین باشد و در بهترین شرایط «میتواند» بدترین گردد. کمبود امکانات و بدی شرایط، بهانة پذیرفته شدهای برای فرار از مسؤولیت نیست.
اگر از ما سؤال کنند «کافر نمونه و ضرب المثل کفر چه کسی است؟» به احتمال قوی یکی از سردمداران کفر، مثل ابوسفیان را معرفی میکنیم. ولی قرآن کریم همسر نوح و همسر لوط را نمونة اعلای کفر میشناسد. زیرا آنها تحت نظر دو پیامبر خدا و دو بندة صالح او بودند و بالاترین دارایی برای رشد معنوی را در اختیار داشتند، امّا کمترین بهره را نبردند. یعنی با اختیار خود همة این امکانات را ضایع کردند. در مقابل، آسیه همسر فرعون را مؤمنِ ایده آلِ نمونه و ضرب المثل ایمان معرفی میکند. زیرا او در بدترین شرایطِ رشد معنوی و در فقر شدیدِ امکانات، ارتباط خود را با خدا حفظ میکند و بیشترین بهرة انسانی را برای خود فراهم میآورد.
ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذینَ کفَروا امرَأَةَ نوحٍ وَ امرَأَةَ لوطٍ، کانَتا تَحتَ عَبدَینِ مِن عِبادِنا صالِحَینِ، فَخانَتاهُما، فَلَم یغنِیا عَنهُما مِنَ اللَّهِ شَیئاً وَ قیلَ ادخُلا النّارَ مَعَ الدّاخِلینَ وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذینَ آمَنوا امرَأَةَ فِرعَونَ، إِذ قالَت رَبِّ ابنِ لی عِندَک بَیتاً فِی الجَنَّةِ وَ نَجِّنی مِن فِرعَونَ وَ عَمَلِهِ وَ نَجِّنی مِنَ القَومِ الظّالِمینَ[4]
قرآن کریم در وصف فرعون میگوید:
فَاستَخَفَّ قَومَهُ فَأَطاعُوهُ[5]
او قومش را ذلیل و زبون داشت و تحقیر کرد، تا همه، مطیع او شدند.
پس از بیان این جمله، بجای اینکه قرآن به عتاب و ملامت فرعون بپردازد، قوم او را محکوم میکند:
إِنَّهُم کانوا قَوماً فاسِقین.
آنها مردمی فاسق و نابکار بودند.
یعنی در شرایط سختی که فرعون برای مردم پدید آورده بود، قدرت و اختیار مردم و مسؤولیت آنها ساقط نگشت. پس هیچکس نباید برای شانه خالیکردن از بار تکلیف، شرایط اجتماعی را بهانه کند. زیرا در تراکم انبوه مشکلات و محدودیتها، باز هم «میتوان». و به قدر همان توان «میباید»
توجه دائم به نیمة پر لیوان (تواناییها) و اعتقاد راسخ به «امکان حرکت»، ایمان و امید را در دل ما زنده میکند و حرکت میآفریند. این اعتقاد راسخ، اگر با آلودگی به شبهات، و توجه به کمبودها و محدودیتها و تکرار آیة یأس، آسیب ببیند و ایمان و امید، به شک و تردید بدل شود، حرکت متوقف میگردد. باید بدانیم که ما، تا در این دنیا هستیم دست به گریبان کاستیها و محدودیتها خواهیم بود و هیچ وقت نمیتوانیم همة امکانات مطلوب خود را فراهم آوریم. باید باور کنیم که در این عالم به شرایط ایدهآل و صد درصد رضایتبخش، دست نخواهیم یافت و همة آرزوهای ما برآورده نخواهد شد. همیشه آرمانهای ما با واقعیت موجود فرسنگها فاصله دارد. زیرا طبعِ بینهایت طلبِ انسان، به حدِّ مشخصی قانع نیست و به محدود، رضایت نمیدهد.
بنابراین اگر توقّع داشته باشیم تمام شرایط و امکانات آماده گردد تا حرکت کنیم، هیچ وقت از جای خود تکان نمیخوریم. باید از امکانات موجود بهره گرفت و در حیطة اختیار، مسؤولیت خود را انجام داد. تأمین شرایط ایدهآل و امکانات کامل، آرزویی دست نایافتنی است که نباید تا تحقق آن منتظر نشست و عمل را به تأخیر انداخت. باید همیشه این گونه فکرد کرد که: «من میتوانم و مسؤولیت دارم»
فرایند پیدایش اراده
از بررسی رفتارهای ارادی میتوان دریافت که هر عمل اختیاری از نوعی گرایش درونی و میل نشأت میگیرد. ما همیشه آن را انتخاب میکنیم که دلخواه و مورد پسند ما است و به آن علاقه و اشتیاق داریم. وقتی نسبت به چیزی علاقة فراوان داریم، آن را اراده میکنیم. یعنی برای رسیدن به آن حرکت مینماییم. پس منشأ اراده و اقدام در وجود ما علاقة شدید (وبه تعبیر حکما، شوق اکید) است.
اگر فرض کنیم در آنِ واحد، چند میل مختلف در درون ما وجود داشته باشد، آن که از همه قویتر و شدیدتر است منشأ عمل خواهد شد و بقیه تحت الشعاع او قرار میگیرد.
کسی که در وقت مطالعه به تماشای تلویزیون مینشیند، مجذوب زیباییهای فیلم شده و میل و اشتیاق درونی او به این سوی رو کردهاست. گرچه ممکن است در همان حال میل به خواندن کتاب در نهاد او وجود داشته باشد و برای سر درآوردن از محتوای کتاب کنجکاو و مشتاق باشد ولی این اشتیاق و علاقه در آن لحظه در پرتو جذابیت فیلم قرار گرفته و اثری ایجاد نمیکند.
میل ¬ میل شدید ¬ اراده و حرکت
بنابراین اراده، محصول میل شدید و علاقة وافر است اما این پرسش همچنان باقی است که چگونه میتوانیم میل و علاقة خود را نسبت به اموری که قرار است آنها را اراده کنیم و به سوی آنها حرکت نماییم تقویت کنیم؟ چگونه اموری را که به شایستگی یا ضرورت آنها واقفیم ولی در عمل به آنها نمیپردازیم در دستور کار زندگی خود قرار دهیم؟
میل و علاقة ما به اشیا اغلب برخاسته از «آگاهی» نسبت به خوبی آن است. [6]مثلاً وقتی از شیرینی یک خوراکی، لذت اسب سواری، اهمیت مطالعة کتاب، ضرورت ورزش صبحگاهی، فواید برنامهریزی، ثواب نماز شب، محاسن یادداشتبرداری و ... آگاه میشویم، برای انجام این امور انگیزه و رغبت و اشتیاق پیدا میکنیم. در واقع تصویر ذهنی ما از خوبی یک چیز، در نهاد ما نوعی گرایش و شوق تولید میکند و این گرایش و شوق اگر شدت و قوت گیرد به حرکت و عمل میانجامد.
آگاهی به خوبی یک چیز ¬ میل به آن چیز
آنچه مهم است دانستن این نکتهاست که آگاهیهای ما - مانند امیال و علاقههای ما - شدت و ضعف میپذیرد. [7]صورتهای ذهنی ما گاهی پرفروغ و برجسته و گاهی نحیف و بیروح و افسردهاند.
دانستههای ما همه در یک سطح نیستند و به یک گونه تأثیر نمیگذارند. برخی از دانستههای ما به شدت فعال و زنده و مؤثرند و برخی دیگر به کلی مرده و بیروح و بیاثر. برخی هم در حوادث روزگار از صفحة ذهن ما محو و ناپدید میشوند.
به عدم آگاهی «جهل»، به محو آگاهی «نسیان» و به مرگ آگاهی «غفلت» گفته میشود. «جهل»، نبودن علم و آگاهی است. «فراموشی» از بین رفتن دانستهای که وجود یافته، و «غفلت» وجود سرد و بیتحرک آگاهی؛ وجودی شبیه عدم، خفته و بیروح ... و بدون اندکی تأثیر. هرچه آگاهی ما پررنگتر و زندهتر باشد میل شدیدتری ایجاد میکند و هر چه کمرنگ و نحیف باشد در ایجاد علاقه و انگیزه ناتوانتر است.
آگاهی برجسته و شدید ¬ میل شدید ¬ اراده
نکتة دیگر این که آگاهیها و صورتهای ذهنی ما مشمول قاعدة مرور زمان میشود. یعنی اگر به حال خود واگذاشته شود آرام آرام رنگ خود را باخته و به خواب میرود. همچون شعلهای از آتش که اگر بر آن نفت نریزیم، دیر یا زود رو به خاموشی میگراید و اگر بر آن نفت بریزیم زبانه میکشد.
آنچه باعث بیدار شدن و برافروختن آگاهی میشود «توجه» است. وقتی به دانستههای خود نظر مجدد میافکنیم و یک بار دیگر آنها را در فضای ذهن، راه میدهیم، آنها را شعلهور و برجسته نمودهایم. «توجه» و «ذکر» داروی غفلت است و آگاهیهای فروخفته یا مردة ما را زنده و فعال و مؤثر میگرداند.
«عمل نکردن» و «اقدام ننمودن» گاهی مستند به «ندانستن و ناآگاهی» است که باید با «تحصیل و تعلم» درمان شود و گاهی به جهت «غفلت و بیتوجهی» است که باید با «یادآوری و تذکر» به درمان آن پرداخت. [8]

این یادآوری خود صورتهای متفاوتی میپذیرد.
1 - تفکر
گاهی انسان خود، به یادآوری اقدام میکند و آگاهیهای خود را زنده و فعال میگرداند. این فرایند را «تذکر»، «تدبر»، «تفکر» یا «تلقین به نفس» میتوان نامید. [9]مثلاً در آن لحظه که تازه به رختخواب رفته و شیرینی استراحت را مزمزه میکنیم اگر کمی فکر کنیم و فواید مسواک را به خاطر آوریم، یا آثار خسارتبار مسواکنزدن را تصور نماییم، میل و علاقة ما افزوده میگردد و ما را بهسوی مسواک از جا بلند میکند. یا هنگام سحر آنگاه که چشم از خواب شیرین میگشاییم، اگر اندکی با خود گفتگو کنیم و ثواب و برکات نماز شب را بهیاد آوریم، آگاهیهای ما شعلهور و علاقة ما شدید میشود و آن گاه عبادت شبانه را بر گرمی رختخواب ترجیح میدهیم. در همان لحظه اگر شیرینی خواب یا زحمت برخاستن و وضو گرفتن با آب سرد را درنظر آوریم و فضای ذهن خود را از لذت استراحت پر کنیم، بلافاصله به خواب میرویم.
همین طور پیش از غرق شدن در داستان یک فیلم اگر گوشة چشمی به وظایف و ساعات کاری خود بیندازیم و فواید انجام یا ترک آن را در ذهن، بازسازی نماییم، در تصمیمگیری و عمل موفقتریم. در همان حین اگر لذت تماشای فیلم سینمایی یا شگفتی و زیبایی و هنری که در آن بهکار رفتهاست فضای ذهن ما را اشغال کند، میل ما به تماشای فیلم افزون و ارادة ما در همین جهت قوت میگیرد.
امام علی (ع) فرمودند: إِنَّ التَّفَکرَ یدعو إِلی البِرِّ وَ العَمَلِ بِهِ وَ إِنَّ النَّدَمَ عَلَی الشَّرِّ یدعو إِلی تَرکه[10]
اندیشیدن موجب انگیزش به خوبی و کار خوب است و پشیمانی بر بدی ما را به ترک آن فرا میخواند.
بنا بر این میتوان گفت اندیشیدن همان گونه که به کار حل مسأله و زدودن جهل میآید، در بیدار کردن دل و انگیزهسازی نیز مؤثر است.
نَبِّه بِالتَّفَکرِ قَلبَک
توصیه اساتید اخلاق به مشارطه، مراقبه و محاسبه مصداقی از همین تفکر و موجب انگیزه سازی است.
2 - موعظه
گاهی انسان در معرض تذکر دیگران قرار میگیرد. سخن دیگران اگر آگاهیجدیدی در ما ایجاد کند «ارشاد» یا «تعلیم» و اگر به احیای آگاهیهای موجود ما بینجامد «تذکار» و یا «موعظه» نام میگیرد و انسان بیش از آن و پیش از آن که به ارشاد و تعلیم نیازمند باشد محتاج موعظه و تذکر است.
کاری که معلم در کلاس درس انجام میدهد، ایجاد گزارههای جدید در ذهن انسان است. اما وظیفهای که واعظ بر فراز منبر بر عهده دارد برانگیختن اراده و حرکت است. مخاطب معلم «ذهن» آدمی و مخاطب واعظ «جان» اوست. آموزگار چیرهدست آموزگاری است که معلومات بیشتری رابه بیان رسا منتقل سازد و واعظ موفق کسی است که چون از سخن فارغ شود، مخاطبش تصمیم به عمل گیرد و عزم بر اقدام و حرکت جزم کند. گاهی واعظ در مجلس موعظه، هیچ گزارة جدیدی بیان نمیکند و سخن تازهای نمیآموزد اما با تکرار دانستهها و تحریک آگاهیهای افسرده و غفلتزدایی زمینة اراده را فراهم میکند.
به همین جهت نباید از تکرار و یادآوری آموختهها دلآزرده و رنجیدهخاطر گردیم، بلکه شایستهاست در برنامة زندگی خویش، شرکت در مجالس موعظه و ذکر را نیز قرار دهیم و به این نیاز ضروری و حیاتی توجهی در خور اهمیتش نماییم. در سخن پیشوایان ما آمده است:
عَلَیک بِمَجالِسِ الذِّکرِ. [11]سامِعُ ذِکرِ اللَّهِ ذاکرٌ[12]
خدای بزرگ نیز میفرماید:
وَ ذَکر فَإِنَّ الذِّکری تَنفَعُ المُؤمِنینَ[13]یعِظُکم لَعَلَّکم تَذَکرون[14]
3 - مشاهده
مشاهدة عمل دیگران نیز در برانگیختن خاطرات ذهنی و احیای آگاهیها مؤثر است. بلکه تأثیر مشاهدة عمل در شعلهور ساختن آگاهیها به مراتب افزونتر و پایدارتر از گفتار است و نوعی، «ذکر غیر مستقیم» محسوب میشود.
کونوا دُعاةَ النّاسِ بِغَیرِ أَلسِنَتِکم لِیرَوا مِنکم الوَرَعَ وَ الاجتِهادَ وَ الصَّلاةَ وَ الخَیرَ فَإِنَّ ذلِک داعِیة. [15]
امام صادق (ع) فرمودند: مردم را با غیر زبان خود - به راه خدا - دعوت کنید به گونهای که از شما تقوا و کوشش و نماز و خیر ببینند که این خود، دعوت کنندهاست.
یا أَیها الَّذینَ آمَنوا لِمَ تَقولونَ ما لاتَفعَلون[16]
ای کسانی که ایمان آوردهاید، چرا آنچه را انجام نمیدهید بر زبان میآورید؟
اگر یکی از دوستان ما به نماز جماعت پایبند باشد و به هنگام اذان برای حضور در مسجد دست از همة دلبستگیها و مشغولیتها بردارد با مشاهدة عمل او چه تغییری در ما ایجاد میشود؟ آگاهی ما به ثواب نماز جماعت و برکات و آثار مسجد تجدید میشود و اقدام به این عمل، آسان و روان جلوه میکند، لذا میل و اشتیاق فراوانی در وجود ما زبانه میکشد و ما را به سوی مسجد حرکت میدهد. در مقابل، اگر کسی در حضور ما چشمچرانی کند و از چهرة نامحرمی کامجویی نماید، آگاهی ما را به لذت نگاه حرام دامن میزند و توجه ما را از اهمیت، عظمت و ناشایستگی عمل منحرف میکند. این آگاهی برخاسته و زبانه کشیده، میل به حرام در ما ایجاد میکند و اگر این میل قوت گیرد به ارتکاب حرام میانجامد.
4 - تجربه
تجربة مستقیم فواید یک شیء صورت بسیار پایدار و مؤثری در ذهن ما ایجاد میکند و تذکری بسیار قوی به شمار میرود. مثلاً وقتی غذای لذیذی میخوریم به علم حضوری، خوبی آن غذا را تجربه میکنیم. آگاهی و تصویری که پس از آن در ذهن ما ایجاد میشود، بسیار برجستهتر از وقتی است که «توصیف» بوی مطبوع یا طعم گوارای غذایی را میشنویم. در این صورت هم آگاهی از خوبی غذا و لذت آن ما را علاقهمند میکند اما اثری که تجربة شخصی دارد بهمراتب بالاتر است. پس از پیدایش این آگاهی متبلور و برجسته، میل فراوانی نسبت به آن در جان ما پدید میآید و ارادة ما در جهت تحصیل آن متمرکز و فعال میشود. امام خمینی «ره» در این باره فرمودهاند:
بدان که نفس در هر حظی که از این عالم میبرد، در قلب اثری از آن واقع میشود که آن تأثر از ملک و طبیعت است و سبب تعلق آن است به دنیا. و التذاذات هر چه بیشتر باشد، قلب از آن تأثر بیشتر پیدا میکند، و تعلق و حبّش بیشتر میگردد. تا آن که تمام توجه قلب به دنیا و زخارف آن گردد. و این منشأ مفاسد بسیاری است. تمام خطاهای انسان و گرفتاری به معاصی و سیئات برای همین محبت و علاقه است. [17]
و در جای دیگر آوردهاند:
جرأت بر معاصی کم کم انسان را بیعزم میکند و این جوهر شریف را از انسان میرباید. استاد معظم ما - دام ظله - میفرمودند: بیش از هر چیز، گوش کردن به تغنیات سلب اراده و عزم از انسان میکند. پس ای برادر، از معاصی احتراز کن و عزم هجرت به سوی حق تعالی نما.[18]
این که گفته میشود کامجویی بیش از حد از لذات دنیوی -همچون پرخوری و پرخوابی- ارادة انسان را ضعیف میکند به این معناست که بر اثر تجربة این لذات میل و گرایش شدیدی نسبت به این امور در وجود انسان پدید میآید و ارادة او منحصراً خرج آنها میشود و از پرداختن به کمالات دیگر محروم میماند. تمتع فراوان از لذایذ دنیا مانند استفادة از آب دریا، نه تنها انسان را قانع و سیراب نمیکند، حرص و تشنگی و طلب او را بیشتر مینماید.[19]
به همین ملاک اگر آدمی لذات عالی را تجربه کند، آگاهی و میل و ارادهاش در جهت کمالات عالی تقویت میشود، مثلاً کسی که لذت کسب علم یا مناجات با خدا را شخصاً تجربه کرده است تا هنگامی که این آگاهی تحت تأثیر آگاهیهای پست دیگر کمرنگ نشده، شوق و انگیزة زیادی برای انجام مجدد این اعمال دارد. کسی که در مجلس دعا یا توسل حال خوشی را تجربه کرده، در نوبت بعد آمادگی بیشتری برای حضور در آن جلسه دارد.[20]
5 - تداعی معانی
از مصادیق ذکر غیر مستقیم میتوان «تداعی معانی» را نیز نام برد. ذهن انسان میان اشیا و مفاهیم گوناگون، پیوند و ملازمه برقرار میکند و غالباً از یکی به دیگری منتقل میشود. بسیار اتفاق میافتد که با شنیدن یک کلمه، لطیفه یا داستان و یا با دیدن یک علامت، نوشته، تصویر یا شیء، ذهن ما به شدت مشغولیت مییابد و صورتهای خوب یا بد دیگر در صفحة آن ردیف میشود. این ویژگی باعث میشود بسیاری از آگاهیهای غیر فعال ما از برخورد با یک پدیدة غیر منتظره، فعال و مؤثر شود و عزم و ارادة ما را جهتی خاص بخشد. [21]
(تذکر، موعظه، تجربه، مشاهده، تداعی) ¬ توجه ¬ آگاهی شدید ¬ میلِ شدید ¬ اراده
×××
آنچه ذکر شد قاعدهای کلی در وجود انسان است که میتواند در راستای اهداف خوب یا بد مورد استفاده قرار گیرد. برنامههای تربیتی دین - که در حقیقت طراحی فرهنگی خداوند برای رشد وکمال انسان است - با بهرهگیری از همین اصول و قواعد، ارادة انسان را در مسیر هدایت تقویت میکند.
شیاطین و منحرفین نیز برای نیل به اهداف خود و گمراه کردن انسان ناگزیر، همین اصول و قواعد را به کار میگیرند. اینان با وسوسه (یعنی با دامن زدن به آگاهیهای پست) ذهن و دل و ارادة ما را به امور بیفایده یا مضر متمایل میکنند. توزیع مواد مخدر یا تصاویر مستهجن در جامعه ابتدا آگاهی افراد را به لذت و خوشایندی آنها تحریک میکند، پس از عطف توجه به این لذتها، آگاهی برجسته و در نتیجه میل و علاقه و گرایشی ایجاد میشود و پس از آن، حرکت و اراده شکل میگیرد: ارادة امور پست و حرکت به سمت پایین.
و در مقابل، دستورات اخلاقی و تربیتی دین حرکتی کاملاً مخالف با این جریان را پیشنهاد میکند.
نماز به عنوان مهمترین برنامة تربیت دینی که شبانه روز پنج نوبت انجام میشود انسان را به مبدأ و منتهای عالم «متذکر» میکند. أَقِم الصَّلاةَ لِذِکری[22]
با انجام این عمل عبادی بسیاری از آگاهیهای ما به حرکت درآمده و انگیزههای جدیدی در ما ایجاد میشود: آگاهی به حقیقت وجود، آگاهی به کوچکی و نیازمندی خویش، آگاهی به نعمتهای بیشمار خدا، آگاهی به وظایف ما در مقابل او و ... این آگاهیهای برخاسته و فعال، گرایشهای جدیدی را در وجود ما سامان میدهد و ارادههای جدیدی تولید میکند که به تربیت انسان میانجامد، مشروط به این که نماز با توجه و حضور قلب بجا آورده شود.
روزه گرفتن نیز با «یادآوری» وضعیت نیازمندان و مستمندان و نیز گرسنگی و تشنگی قیامت، امیال و انگیزههای انسان را جهت میبخشد. علاوه بر اینکه نوعی تمرینِ تسلط بر نفس و تجربة لذت فراوان آن است. این تمرین به «ملکة تقوا» میانجامد[23]و آن تجربة مستقیم، آگاهی برجسته، میل شدید و اراده ایجاد میکند. فاصله گرفتن از لذات نازل دنیوی در حال روزه، نوعاً به غفلت از آن لذایذ و درنتیجه صرفنشدن اراده در آن منتهی میشود.
تأثیر امر به معروف و نهی از منکر نیز تابع همین فرمول است. کسی که به غیبت یا تمسخر دیگران میپردازد، با جلب نظر دیگران و نشان دادن خود لذتی را تجربه و میلی را ارضا میکند. نهی از منکر و بیان آثار زیانبار آن عمل و یادآوردن عظمت گناه و عقوبت آن، آگاهیهای دیگری را در ذهن او شعلهور میسازد. این آگاهیها اگر از آگاهیهای قبلی او فراتر آید به دنبال خود ترک آن گناه را خواهد آورد.
کمترین مرتبة واجب نهی از منکر «انکار قلبی» است، یعنی اگر انسان توان تذکر دادن را ندارد لااقل در ذهن خود این عمل را محکوم کند و قبح و ناپسندی آن را مرور نماید. یعنی آگاهیهای مثبت خود را بلافاصله شعلهور نماید تا مشاهدة این عمل زشت تأثیر منفی نگذارد.
توصیه به دقت در انتخاب دوست یا معاشرت با علمای ربانی در فرهنگ دینی ما به همین مسأله مربوط است.
یا وَیلَتا لَیتَنی لَمأَتَّخِذ فُلاناً خَلیلاً، لَقَد أَضَلَّنی عَن الذِّکرِ ... [24]
(آن کس که بر خود ستم کرده در قیامت به حسرت گوید) وای بر من، کاش فلان کس را دوست نمیگرفتم که او مرا از ذکر، دور و گمراه کرد.
رسول خدا (ص): قالَت الحَوارِیونَ لِعیسی: یا روحَ اللَّهِ مَن نُجالِس؟ قالَ مَن یذَکرُکم اللَّهَ رُؤیتُهُ وَ یزیدُ فی عِلمِکم مَنطِقُهُ وَ یرَغِّبُکم فی الآخِرَةِ عَمَلُه[25]
حواریون به عیسی (ع) گفتند ای روح اللَّه با چه کسی همنشینی کنیم؟ حضرت فرمود: کسی که دیدار او شما را به یاد خدا آورد و سخن او در علم شما بیفزاید و عمل او شما را به آخرت تشویق کند.
این که گفته میشود تصور گناه برای انسان زیانبخش است یا تصمیم بر کار خیر، ثواب دارد، به جهت تأثیری است که در فعال کردن آگاهیها، امیال و ارادههای مثبت یا منفی در روان انسان ایجاد میکند.
الفِکرُ فِی الخَیرِ یدعو إلی العَمَلِ بِه[26]فِکرُک فی المَعصِیةِ یحدوک عَلَی الوُقوعِ فیها[27]
اندیشیدن در کارهای خوب (تو را) به سوی عمل به آن فرا میخواند (و انگیزه میبخشد) و اندیشیدن در گناه تو را به افتادن در آن سوق میدهد.
از جمله طراحیهای بسیار زیبای دین، تقدس بخشیدن به زمانها، مکانها و اشیاء معینی است که هر یک به تداعی معانی یادآور حقایق مهم حیات انسان است. (مثل قداست مسجد، ماه رمضان و تربت امام حسین (ع) و نیز انتساب ایام هفته به معصومین و...) وَ ذَکرهُم بِأَیامِ اللَّهِ. [28]
از همین قبیل است توصیه به ذکر فضایل ائمه، زیارت قبور آنها و تشکیل مجالس ذکر، شرکت در تشییع جنازه و حضور در قبرستان، استحباب گفتن نام خدا در آغاز هر کار، قرائت ادعیه خاص در زمانها و مکانها و شرایط مختلف، تکرار اذکار مستحبی، تعظیم شعایر الهی، انتخاب نام نیکو برای فرزند و ... .
ابعاد اهمیت «ذکر» در تربیت و هدایت انسان چنان گستردهاست که قرآن خود را کتاب «ذکر» و «موعظه» و پیامبران را «مذکر» معرفی نمودهاست.
و هذا ذِکرٌ مُبارَک أَنزَلناه[29]وَ لَقَد یسَّرنا القُرآنَ لِلذِّکر[30]فَذَکر إِنَّما أَنتَ مُذَکر[31]وَ جاءَک فی هذِهِ الحَقُّ وَ مَوعِظَةٌ وَ ذِکری لِلمُؤمِنینَ[32]
توصیه به قرائت مداوم قرآن در واقع توصیه به برانگیختن مستمر دستهای از آگاهیهای حیاتی است که خداوند متعال در کتاب خود به آن پرداختهاست.
فَاقرَؤوا ما تَیسَّرَ مِنَ القُرآن[33]
هرچه ممکن است قرآن بخوانید.
و باز به همین جهت است که فرازهایی از پیام خدا در سراسر قرآن بارها تکرار شده است.
نتایج و نکات
1 - به کمک مباحث گذشته میتوان «میزان تأثیر محیط بر ارادة انسان» را بررسی نمود؛ انسان با مشاهدة رفتار دیگران یا اشیاء پیرامون خود آگاهیهای فعال و برجستهای در خویش مییابد. این آگاهیها، قابلیت و اقتضای ایجاد میل و سپس اراده را در انسان دارند. اما آدمی به اختیار خود قادر است بلافاصله «متذکر» شود و از پیشرفت این مراحل جلوگیری کند. متذکر شدن به این معنا است که انسان آگاهیهای فعال موجود خود را تحت سیطرة آگاهیهای مثبت دیگر کمرنگ و کمتوان سازد و با ارادة خویش امیال خود را به جهت دیگری سوق دهد.
مثلاً آن گاه که عمل ناشایست دیگران را مشاهده میکند بیدرنگ بدی و زشتی و عقوبت آن را دوره کند و چنان برای خود تبلیغ نماید که لذت و جلوة ابتدایی آن عمل در نطفه از بین رود. و در قلب او اثر نامطلوبی نگذارد. بنابراین میتوان در مقابل تأثیر محیط ایستادگی نمود و از بیادبان نیز ادب آموخت. برای دفع وساوس شیطانی (یعنی آگاهیهای مزاحم که تلاش میکنند فضای ذهن را اشغال و در دل نفوذ کنند) باید متذکر شد:
إِنَّ الَّذینَ اتَّقَوا إِذا مَسَّهُم طائِفٌ مِن الشَّیطانِ تَذَکروا فَإِذا هُم مُبصِرون[34]
«تقواپیشگان هر گاه وسوسهای از شیطان به آنها رسد متذکر گردند و همان دم، بینایی پیدا کنند.»
در مقابل، هر گاه که آموختههای مفید و مثبت انسان بارور و برجسته میگردند انسان به اختیار خود قادر است آنها را سرکوب کند. یعنی با احضار انبوهی از آگاهیهای نامطلوب در ذهن خود آنها را نحیف و کمتوان سازد. مثلاً با دیدن کسی که به کار خوبی همت میورزد میتواند این گونه فکر کند که: «عجب حوصلهای دارد! چه خود را به زحمت میاندازد! چه بر خود سخت میگیرد و...» به این فرایند «اعراض از ذکر» گفته میشود. اعراض از ذکر تخریب ارادی اثر ذکر و توسعة دامنة غفلت است.
وَ مَن أَظلَمُ مِمَّن ذُکرَ بِآیاتِ رَبِّهِ ثُمَّ أَعرَضَ عَنها؟ [35]
چه کسی ستمکارتر از آن کس که به آیات پروردگارش متذکر گردد و آنگاه روی گرداند؟
همان گونه که متذکر شدن (یعنی احیای آگاهیهای متعالی و تصور مجدد ارزشهای اصیل) موجب بینایی انسان میشود اعراض از ذکر در واقع کوری باطن و چشم بستن بر هدایتها است.
وَ مَن أَعرَضَ عَن ذِکری فَإِنَّ لَهُ مَعیشَةً ضَنکاً وَ نَحشُرُهُ یومَ القِیامَةِ أَعمی[36]
هرکس از یاد من روی گرداند زندگی تنگی خواهد داشت و او را روز قیامت کور برمیانگیزیم.
2 - از مباحث گذشته به دست آمد که ایجاد «میل» و «نفرت» -لااقل در بسیاری موارد- اختیاری و ارادی است و انسان قادر است با توجه و یادآوری کمالات یا معایب امور، در وجود خود دلبستگی یا دلزدگی ایجاد کند و چون محبت و نفرت تحت قدرت انسان و در اختیار او است، امر و نهی و تکلیف به آن تعلق گرفته است.
قالَ رَسولُ اللَّهِ (ص): قالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِداودَ (ع): أَحبِبنی وَ حَبِّبنی إِلی خَلقی، قالَ: یا رَبِّ نَعَم أَنَا أُحِبُّک فَکیفَ أُحَبِّبُک إِلی خَلقِک؟ قالَ أُذکر أَیادِی عِندِهُم فَإِنَّک إِذا ذَکرتَ لَهُم ذلِک أَحَبّونی[37]
خداوند متعال به داود پیامبر فرمود: مرا دوست بدار و در جان مردمان محبوب گردان. داود گفت: پروردگارا من خود، تو را دوست میدارم اما چگونه تو را پیش مردم محبوب گردانم؟ خدای متعال فرمود: نعمتهای مرا به آنها یادآوری کن تا دوستدار من شوند.
ونیز پیامبر خدا (ص) فرمود: مَن أَحَبَّ أَن یرکبَ سَفینةَ النَّجاةِ فَلیوالِ عَلِیاً بَعدی وَ لیعادِ عَدُوَّهُ، وَ لیأتَمَّ بِالأَئِمَّةِ الهُداةِ مِن وُلدِهِ[38]
هر که دوست دارد که بر کشتی نجات سوار شود باید علی (ع) را پس از من دوست داشته باشد و با دشمنانش دشمن باشد و به امامان هدایت از فرزندان علی (ع) اقتدا کند.
وَ قالَ: أَحِبَّ ما أَحَبَّ اللَّهُ وَ رَسولُهُ وَ أَبغِض ما أَبغَضَ اللَّهُ وَ رَسولُهُ[39]
آنچه خداو پیامبرش دوست میدارند دوست بدار و آنچه خدا و پیامبرش دشمن میدارند دشمن بدار.
أَبغِضوا الدُّنیا یحبِبکم اللَّهُ[40]
نفرت و کینة دنیا به دل داشته بدشید تا محبوب خدا شوید.
3 - همان گونه که آگاهیهای ما در پیدایش امیال نقش دارند، امیال و علاقههای ما نیز در ایجاد و یا ابقای صورتهای ذهنی مؤثرند. شدت علاقه به یک چیز موجب میشود انسان به طور مرتب آن را تجسم کند و با آن در ذهن و خیال خود محشور باشد. [41]
عمدهترین تأثیر «هنر» در جان ما همین است که به سبب جذابیت فراوان، تصویر نسبتاً پایداری در ذهن، ایجاد میکند. این آگاهی پایدار و ماندگار در پیدایش اراده سهم شایستهای دارد.
4 - با توجه به اهمیت «ذکر» و «توجه» در پیدایش آگاهی برجسته، امیال شدید و اراده، شایستهاست انسان در حفظ دروازههای وجودی خویش بکوشد و از ارتباط با پدیدههایی که موجب اشتغال ذهنی نامساعد میشود و وسوسه تولید میکند در حد امکان بپرهیزد. مثلاً قبل از مطالعة کتاب از سلامت نسبی آن اطمینان یابد، به هر سخنی گوش ندهد، در هر مجلسی شرکت ننماید، به هر چیزی چشم ندوزد و اذن ورود برای هر خاطرهای به ذهن صادر نکند که:
إِنَّ السَّمعَ وَ البَصَرَ وَ الفُؤادَ کلُّ أُولئِک کانَ عَنهُ مَسؤولاً[42]
امام علی (ع) میفرمایند: لَیسَ فی الجَوارِحِ أَقَلُّ شُکراً مِن العَینِ فَلاتُعطوها سُؤلَها فَتَشغَلَکم عَن ذِکرِ اللَّه[43]
در میان اعضا، ناسپاستر از چشم، نیست. پس خواستة او را برنیاورید که شما را از یاد خدا باز میدارد.
از سوی دیگر لازم است انسان در ارتباط بیشتر با پدیدههایی که موجب اشتغال ذهن به امور متعالی میشود بکوشد و در این راه از هزینة مال نیز دریغ نورزد.
امام علی (ع): لَم یذهَب مِن مالِک ما وَعَظَک[44]
آن مقدار از مال تو که در راه موعظة تو صرف شود از کفت نرفته است.
برنامههایی مثل مطالعة مکرر و مستمر کتب اخلاقی، پیوند با کانونهای معنویت و مراکز معرفت، ارتباط با علمای ربانی و ... در تأمین این هدف بسیار سودمند است.
کفی بِالمَرءِ غَفلَةً أَن یصرِفَ هِمَّتَهُ فی ما لایعنیهِ[45]
برای غفلت انسان همین بس که همت خود را صرف امور بیفایده گرداند.
5 - ایمانآگاهی پرطراوت و فعالی است که منشأ عمل میشود، باور قلبی برجستهای که بر سایر دانستهها غلبه میکند و ارادة ما را تحت کنترل خود میآورد، آگاهی زندهای که از سطح آگاهیهای دیگر به شدت فراتر آمده و به خوبی انگیزة اقدام عملی میبخشد و تحت تأثیر سایر آگاهیهای معارض قرار نمیگیرد، صورت پایداری که در تار و پود وجود ما نفوذ کرده و به اندک مناسبتی با تمام هیبت و هیمنة خود وارد فضای ذهن میشود و معارضها را از صحنه خارج میکند، دستوری که در مقام عمل هیچگاه فراموش نمیشود و در ایجاد انگیزه همیشه موفق است. هر چه این ویژگیها در موضوعی بیشتر باشد ایمان ما به آن بیشتر است
مثلاً در صورت نبودن مانع، همة ما از خوردن میوه استقبال میکنیم زیرا به سودمندی و لذتبخشی آن «ایمان» داریم.
همة ما میدانیم که خدا قدرت انجام هر چیز را دارد. این دانسته تا کجا منشأ عمل میشود؟ همة ما میدانیم که خدا بر اعمال ما نظارت دارد و از نیتهای ما نیز آگاه است. این دانسته تا چه میزان در عمق جان ما نفوذ کرده است و چهقدر در ذهن ما حضور دارد؟ همة ما میدانیم که خدا روزی بندگان را تضمین نموده است. در مقام عمل چهقدر بر اساس این حقیقت عمل میکنیم؟ همة ما میدانیم که خدا خیر و صلاح ما را به خوبی میداند و بر اساس آن برای ما برنامهریزی کرده است. اما به هنگام عمل چهقدر به احکام الهی پایبند و متعبّدیم؟ چرا گاهی که حکم خدا با خوشایند ما سازگاری ندارد تلاش میکنیم با قرائت مجدد حکم خدا و توجیه و تأویل آن از انجام دستور الهی رها شویم و خواستة خود را حاکم کنیم؟
در یک کلام، ما به این دانستههای خود «ایمان» نداریم یا تنها اندکی ایمان داریم. هر چه «ایمان» ما بیشتر باشد «عمل» برای ما آسانتر است و هرچه ایمان کمتر، غفلت، بیشتر و عمل دشوارتر.
از سوی دیگر هرچه بر اساس دانستة خود بیشتر عمل کنیم، باور قلبی و ایمان ما شکوفاتر میگردد و هر بار که مخالف آگاهی خود اقدام مینماییم ایمان خود را ضعیفتر کردهایم. زیرا آگاهیهای دیگر خود را با عمل و تجربه بارور گرداندهایم ولی این آگاهی که باید به آن ایمان راسخ داشته باشیم در همان سطح، باقی مانده است.
ایمان 1 ¬ عمل 1 ¬ ایمان 2 ¬ عمل 2 ¬ ...
درجة ایمان ما به هر گزاره، به میزان برجستگی آن گزاره در وجود ماست و هر گزاره که برجستهتر و شکوفاتر باشد در تحریک اراده و تشدید انگیزه موفقتر و به اقدام و عمل نزدیکتر است. اگر نیمة شب به عشق انجام کاری از خواب برمیخیزیم به جهت ایمانی است که به بهرة آن کار داریم و اگر برای نمازشب خواندن حوصله نداریم به جهت آن است که ایمان ما به بهرة فراوان این عبادت و وعدة خدا، اندک است.
6 - کمال ما انسانها در بندگی خدا و معرفت اوست. از این رو باید مهمترین دغدغه و مطلوب ما، رسیدن به این مرتبه باشد و ارادة ما در این جهت قرار گیرد. مهمترین برنامة زندگی، که اهمیتش تمام لحظات حیات ما را فرامیگیرد، تکامل انسانی است که تنها در سایة بندگی، حاصل میشود. اگر چنین است باید بیشترین اراده و انگیزة ما صرف این هدف مهم شود. به همین جهت یاد «خدا» و «صفات او» در همه حال برای انسان لازم است.
یاد خدا و توجه به صفات او دستهای از آگاهیهای حیاتبخش را در وجود ما میشوراند و میل شدید به تحصیل رضای او و تقرب و تشبه به او و بهدست آوردن صفات او را در ما ایجاد میکند. این میل شدید، ارادة ما را جهتی میبخشد که به سعادت ما میانجامد.
یا أَیها الَّذینَ آمَنوا اذکرُوا اللَّهَ ذِکراً کثیراً[46]
رسول خدا (ص) فرمودند: أَکثِر ذِکرَ اللَّهِ، تَکن أَخَصَّ العِبادِ إِلَی اللَّهِ تَعالی[47]
زیاد به یاد خدا باش، از بهترین بندگان خدا خواهی شد. [48]
7 - اراده به امر کلی تعلق نمیگیرد. یعنی تصمیمی که انسان بر انجام کاری میگیرد تنها به این شرط، عملی میشود که بر یک امر مشخصِ جزیی متمرکز شود. مثلاً این تصمیم که «فلان کتاب را در آینده خواهم خواند» امری کلی است و قابلیت پذیرش اراده را ندارد مگر آنکه یکی از افراد بیشمار آن مشخص شود. مثلاً بگوییم: «فردا صبح پس از نماز این کتاب را میخوانم.» یا «بلافاصله پس از رسیدن به خانه این کتاب را میخوانم.» یکی از شواهد مهم این مسأله این است که انسانها معمولاً هر کاری را در آخرین فرصت ممکن آغاز میکنند. زیرا تا پیش از رسیدن به آخرین زمان، مصادیق زیادی در معرض ارادة انسان قرار گرفته ولی در لحظة آخر فقط یک گزینه برای انتخاب باقی است.
«بعداً انجام میدهم» از نظر عملی با «هرگز انجام نمیدهم» معادل است، زیرا «بعداً» مصادیق فراوانی دارد و اراده به آن تعلق نمیگیرد. از این رو لازم است برای انجام هر کاری یک مصداق مشخص از آن را در نظر بگیریم. مثلاً در برنامهریزی پس از نوشتن فهرست کارهای مورد نظر، ساعت انجام هر یک را در مقابل آن ثبت نماییم. در توصیه به خود یا دیگران نیز شایستهاست علاوه بر توصیههای کلی، سفارشهای جزیی و مشخص نیز داشته باشیم تا بهکارگیری آن آسانتر باشد. از سوی دیگر کاری را که نمیخواهیم انجام دهیم باید به تعویق اندازیم. مثلاً اگر کسی تقاضای نامطلوبی از ما دارد و نمیخواهیم مستقیماً او را رد کنیم کافی است در جواب او بگوییم: «بعداً روی آن فکر میکنم.» یا «فعلاً نمیتوانم، یک روز دیگر مراجعه کنید.»
از جمله مهمترین شگردهای شیطان، استفادة از همین قاعده برای سست کردن ارادة انسانها است که به آن «تسویف» گفته میشود. تسویف یعنی سوف سوف گفتن و کار امروز را به فردا وانهادن.
هرگاه انسان عزم انجام عمل خوبی را مینماید شیطان فرصت آن را زیاد جلوه میدهد و عمل را به تأخیر میاندازد. این تأخیرِ عمل معمولاً با انجام ندادن آن ملازمه دارد. زیرا با گذشت زمان، آگاهی انسان به ضرورت آن عمل ضعیف میشود و عمل، به آفت غفلت از بین خواهد رفت.
8 - بهکارگیری این توصیهها گرچه در آغاز راه بسیار مشکل و توانفرسا است اما در نتیجة استقامت و پایداری و به مرور زمان «ملکة عزم» در وجود ما شکل میگیرد و مسیر حرکت ما روز به روز هموارتر خواهد گشت.

[1]چهل حدیث، ص7.
[2]چهل حدیث، امام خمینی، ص 125.
[3]چهل حدیث، امام خمینی، ص 126.
[4]تحریم 10: 66 و 11.
[5]زخرف 54: 43.
[6]فعلی که فقط از غریزه و میل نشأت میگیرد و هیچ پشتوانة علمی ندارد (مثل مکیدن پستان برای کودک در ابتدای تولد) عمل ارادی محسوب نمیشود و از محل بحث ما خارج است.
[7]منظور از آگاهی در این بحث آگاهی قطعی و یقینیاست و» شدت و ضعف آگاهی «در این عبارت به معنی درجهبندی تأثیر آن در عمل است نه به منظور تقسیم آگاهی به یقین، اطمینان، ظن، شک و وهم. بنابراین آگاهی ضعیف، آگاهی قطعی است که در برانگیختن انسان برای عمل موفق نباشد نه آگاهی مورد تردید و یا موهوم.
[8]غفلت، مراتب مختلف دارد. گاهی تذکر یا توجه معمولی به یک مسأله غفلت را به کلی برطرف نمیکند، نیروی قویتری نیاز است تا آگاهیهای ضعیف ما را بشوراند و از سطح سایر آگاهیها بالاتر آورد.
[9]امام زین العابدین (ع): یابنَ آدَمَ إِنَّک لاتَزالُ بِخَیرٍ ما کانَ لَک واعِظٌ مِن نَفسِک وَ ما کانَت المُحاسَبَةُ مِن هَمِّک و ... . (میزان الحکمة: 22173).
[10]مشکاة الانوار، ص36.
[11]بحار 465 / 75.
[12]غررالحکم 5579.
[13]ذاریات 55: 51.
[14]نحل 90: 16.
[15]کافی 14 / 78 / 2.
[16]صف 2: 61.
[17]چهل حدیث / 105، حدیث ششم.
[18]چهل حدیث، ص8، حدیث اول.
[19]امام سجاد (ع): إِنَّ قَسوَةَ البِطنَةِ ... مِمّا یثَبِّطُ وَ یبطِیءُ عَن العَمَلِ وَ ینسی الذِّکرِ. (میزان الحکمة: 6485) قساوت ناشی از پرخوری از عوامل بازدارنده از عمل و موجب از دست دادن ذکر است.
[20]امام سجاد (ع) در مناجات خود عرضه میدارد: وَ اجعَلنا مِن الَّذینَ اشتَغَلوا بِالذِّکرِ عَن الشَّهَواتِ (بحار الانوار، ج94، ص127) خدایا ما را از کسانی قرار ده که با یاد (تو) مشغول و از خواستههای نفس درمیگذرند.
[21]برای تفصیل بیشتر این بحث رک: لباس روحانیت، چراها و بایدها، ص24 - 9.
[22]طه 14: 20.
[23]کتِبَ عَلَیکمُ الصِّیامُ ... . لَعَلَّکم تَتَّقونَ (بقره 183: 2).
[24]فرقان 28: 25.
[25]کافی 3 / 39 / 1.
[26]تصنیف غررالحکم: 540.
[27]تصنیف غررالحکم: 558.
[28]ابراهیم 5: 14.
[29]انبیاء 50: 21.
[30]قمر 17: 54.
[31]غاشیه 21: 88.
[32]هود 120: 11.
[33]مزمل 20: 73.
[34]اعراف 201: 7.
[35]سجده 22: 32.
[36]طه 124: 20. امام علی (ع) میفرماید: دَوامُ الغَفلَةِ یعمِی البَصیرَةِ (غررالحکم: 5146.)
[37]میزان الحکمة، حدیث 3169.
[38]میزان الحکمة 3208 / 519 / 1.
[39]میزان الحکمة 3105 / 504 / 1.
[40]میزان الحکمة 3099 / 503 / 1.
[41]امام علی (ع): مَن أَحَبَّ شَیئاً لَهِجَ بِذِکرِه. هر که چیزی را دوست داشته باشد به ذکر مداوم او مشغول میشود. (غرر الحکم: 7851)
[42]اسراء 36: 17.
[43]غرر الحکم: 7519.
[44]نهج البلاغه، حکمت 196.
[45]غرر الحکم: 7074.
[46]احزاب 41: 33.
[47]کنز العمال: 44154.
[48]وَ اجعَلنی مِمَّن یدیمُ ذِکرَک (مناجات شعبانیه) أَسأَلُک ... أَن تَجعَلَ أَوقاتی مِن اللَّیلِ وَ النَّهارِ بِذِکرِک مَعمورَةً (دعای کمیل)
محمد عالمزاده نوري