راه و رسم طلبگي
ArticleIDPicAddressSubjectDate
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
 
 
 
 
 
 
 
  • رسالت دين و حوزه‌هاي علميه  
  • 1389-04-05 19:6:25  
  • تعداد بازدید : 142  
  • ارسال به دیگران
  •  
  •  
  • رسالت دین، وظایف حوزه و دستاورد نظام آموزشی و مدارس علمیه

    دین متکفل چیست؟ آیا تنها رابطه انسان با خدا و اخلاقیات را بر عهده دارد؟ و یا مدعی اداره انسان و جامعه است؟ رسالت حوزه کدام است و در نظام آموزشی حوزه و در مدارس به دنبال چه هستیم؟


    برای ورود به این بحث، اشاره‌ای گذرا به مطالبی مقدمی می‌شود:

    اول

    از یک سو مباحث ویژه الهیات جدید که از تلاش برای ایجاد قواعدی برای فهم و تفسیر متون دینی در بین الهیون مسیحی در غرب آغاز شد، سر از نسبیت فهم، غیر قابل دسترسی بودن شریعت، پلورالیسم، سکولاریسم و زبان خاص دین در آورد.

    جالب هم این است که این مباحث در غرب برای نجات آنچه در دیدگاه آنان دین تلقی می‌شد، مطرح گردید و سنگ بنای این حرکت فکری از آن جا آغاز شده بود که الهیون مسیحی مفاهیم و آموزه‌های دینی را امری مبهم و رمز گونه و اشاره‌ای و استعاره‌ای قلمداد می‌کردند و پر واضح بود که استعاره و رمز و ابهام در متون دینی در غرب راه نجات و توجیهی بر عملکرد پیشینیان و زعمای سابق کلیسا و راه گریزی برای تغییر برداشت‌های روحانیان مسیحی و طرح مجدد مسیحیت در میان مردم بود و برای گریز از تکرار خبط علمای مسیحی، بهتر آن بود که حیطه معارف مسیحیت به عبادت و ارتباط شخصی مردم و خداوند محدود گردد.

    ولی در شرق عده‌ای این مباحث هرمنوتیک را برای تنگ کردن دایره دین و انزوای آن از صحنه اداره اجتماع به کار بردند. گر چه اصولا قرار دادن دین اسلام در کنار مسیحیت و یگانه دانستن معارف این دو، بزرگ‌ترین اشتباه و غفلتی عظیم و شاید بزرگ‌ترین ترفند زیرکانه است.

    این مباحث گر چه به دنبال انزوای دین است و با تیغی دو لبه از یک سو می‌خواهد قلمرو دین را محدود به رابطه شخصی انسان و خدا نماید و از سویی دیگر با ترویج و مشروعیت بخشیدن به برداشت‌های مختلف، دین را از کارایی و ارزش کاربری بیندازد، اما در این عرصه فرزانگان بسیاری، با جدیت به طرح مباحث علمی پرداخته و به شایستگی و دقت از دین و معارف دینی دفاع می‌کنند.

    پس در مباحث کلامی، تلاش‌هایی که برای محدودیت قلمرو دین و یا انزوای آن صورت می‌پذیرد، به خوبی پاسخ گویی عالمانه شده است و از این ناحیه خطر و هجمه‌ای که بی پاسخ مانده باشد، دین را تهدید نمی‌کند.

    دوم

    از سویی دیگر و فارغ از این مباحث کلامی، در صحنه اجتماع و اداره جوامع، فرهنگی در تمامی زمینه‌های زندگی از سوی مخالفان و غیر معتقدان به دین جهان شمول اسلام در تمامی زمینه‌های زندگی بشر ساری و جاری شده است که شاید بتوان آن را نوعی جهان بینی و نگرش به هستی محسوب داشت که رهیافتی ویژه در هستی را در پی دارد و نوعی خاص از زندگی را به وجود می‌آورد و در تمامی نظام‌ها و راهبردهای سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی، هنری به معنای خاص خویش جریان دارد و دقیقا در تقابل و تضاد با فرهنگی عمومی است که از جهان بینی اسلامی سرچشمه گرفته است.

    تمامی عملکردها در زمینه سیاست و اداره اجتماع، صنعت و تکنولوژی، مشی و روش زندگی و فعالیت و کار، هنر و اقدامات فرهنگی، ارتباطات بشری و فعالیت‌های اجتماعی و ... همگی به ظرافت و زیرکی به دنبال القای دو مطلب است:

    اولا) دین و باورهای دینی آن گونه که در اسلام بیان شده است، جایگاهی در زندگی بشر ندارد و انسان در تامین سعادت خویش هیچ نیازی به آن ندارد.

    ثانیا) پای‌بندی به باورهای دینی ناب، مانعی جدی برای سعادت و رشد بشر است، و انسان را از پیشرفت و بهره مندی از علم و تکنولوژی محروم می‌سازد.

    فرهنگ جهان بینی غیر دینی به شدت فرهنگ جهان بینی اسلامی را نفی کرده و آن را بر نمی‌تابد و گرچه هر دو فرهنگ مدعی سعادت بشر است، اما با نگرش‌هایی متفاوت این هدف را پی جویی می‌کند.

    یکی از این دو، انسان را خلیفة الله می‌داند و دنیا را بخشی از هستی و حیات او به شمار می‌آورد و دیگری انسان را اصل می‌داند و دنیا را همه هستی او به شمار می‌آورد.

    این نگرش با اعتقادات و باورهای مذهبی که به رابطه شخصی انسان و مبدا هستی محدود باشد و یا انسان را به رهبانیت و ترک دنیا سوق دهد، موافق است. زیرا چنین باورهایی یا از حیطه تقابل و تضاد و ستیزه جویی با باور اصالت حیات مادی خارج است و یا فرد را از اجتماع و جامعه جدا می‌کند.

    به رغم گمان بعضی‌ها این فرهنگ جهان بینی غیر دینی تنها به جهات مادی و لذت جویی توجه ندارد، بلکه همه جهات و خصوصیات انسان را در بر گرفته است. اما فقط از آن جهت که غرایز و تمایلات و خواست‌های انسان است و تامین آسایش و راحتی انسان در گرو توجه به این خصوصیات است. حتی اخلاق و ارزش‌های انسانی از این جهت ارزشمند است که در اختیار ایجاد و بقای رفاه انسان و پاسخی به یکی از نیازهای او و ضامنی برای بقا و سعادت مندی بشر است و اعتبار و وجاهتش نیز محدود به همین مرز است.

    پر واضح است که پایبندی به اخلاقیات و انسان دوستی در این فرهنگ هیچ پشتوانه و ضمانت اجرایی جز تفاهم و تمایل افراد بشر ندارد و در مقام تضاد منافع و اخلاقیات نمی‌توان انتظار پایبندی و التزام به اخلاق را داشت.

    این مساله نکته مهمی است که بعضی معتقدان و مروجان سکولاریسم نیز بر آن تاکید داشته‌اند. زیرا در یک برداشت دقیق سکولاریسم به معنای جدایی دین از دنیا و یا سیاست نیست، بلکه سکولاریسم با اصالت بخشیدن به انسان، او را در باورها و اعتقادات و اخلاق بی نیاز از دین می‌داند و چون عقل بشری به تنهایی به معارف اخلاقی و انسانی رهنمون است، دیگر نیازی به بهره‌گیری و یا التزام به دین وجود ندارد. اینان در عین حال اذعان دارند که این رهیافت‌های صرفا انسانی، هیچ پشتوانه محکمی در زندگی ندارد.

    به هر حال تمامی نمودهای زندگی در آن فرهنگ جهان بینی غیر دینی، حتی فرضیات علمی، آغشته به صبغه انسان محوری شده است و بر آن است که بی نیازی انسان از خداوند و دین را به طور غیر مستقیم به او بباوراند و یا انسان را به این جزم و اعتقاد برساند که التزام و پایبندی به دین، منافی و متضاد با علم و تمدن و صنعت و پیشرفت است.

    البته باید توجه داشت که با عنایت به گستردگی جوامع بشری و گسترش علوم و فنون و ابزار و شیوه‌ها و پیچیدگی ارتباطات این حقایق این چنین عریان و آشکار بیان نمی‌شود، بلکه همواره سعی در کتمان آن می‌شود، از این رو مقابله با آن بسیار پیچیده و روشنگری بسیار دشوار است.

    اندکی توجه به این شگرد روشن می‌سازد که در کنه همه آن چه در رسانه‌های گفتاری تصویری و نوشتاری و در قالب فیلم و داستان و گزارش و خبر و ... پی جویی می‌شود آن است که رفاه و سعادت و پیشرفت و حتی کمال بشر راهی جز زندگانی غیر دینی (به آن مفهومی که به آن اشاره رفت) ندارد؟!! و حتی اگر در کنار آسایش و رفاه و امنیت در زندگانی به دنبال سجایای اخلاقی و انسانیت و حقوق بشر هستیم، عقل جمعی بشر به آن رهنمون است و نیازی به دین نیست؟!!

    حال وظیفه حوزه در مقابله با این شگرد که ولی امر مسلمین به زیبایی عبارت تهاجم فرهنگی را برای آن برگزیده، چیست؟

    از یک سو، علما و صاحب نظران و مبلغین باید به روشنگری جامعه از طریق استفاده از ابزار و امکانات ارتباطی بپردازند و صاحب نظران با مباحث کلامی بویژه کلام جدید با شیوه عالمانه و ارایه مباحث علمی، منطق قدرتمند اسلام و توانایی دین را در اداره بشر و تامین سعادت او تبیین کنند. از سویی دیگر بر فقها است که با ارایه نظام‌ها و برنامه‌های دین و عرضه آن برای بشر، جامعه انسانی را با دین مترقی اسلام آشنا سازند و بشریت آشکارا دریابد که دستاوردهای دینی طریق سعادت و نجات بشر است. (در این باره در ادامه بیش‌تر بحث خواهیم کرد).

    و بالاتر از همه این‌ها همچنان که رهبر انقلاب فرمودند بر ماست تا جامعه‌ای پیش رو و سربلند و مترقی و سعادتمند را با بهره‌گیری از دستورات و رهنمودهای دین بسازیم و این نمونه عینی و عملی را به بشر عرضه کنیم تا بشریت دریابد که سعادتی که از راه دستورات دینی برای انسان ایجاد می‌شود بسیار برتر و بالاتر از رفاه در جوامع غیر دینی است.

    سوم

    راهبرد کلان و مهم فرهنگ جهان بینی غیر دینی برای نفی و طرد دین آن است که اثبات نماید آموزه‌های دینی توانایی و قابلیت اداره و سعادتمندی بشر در دنیا را ندارد. این راهبرد هدف اصلی و ایده آل نهایی تمامی اقدامات انجام شده می‌باشد، این راهبرد کلان به شیوه‌های مختلفی پی جویی شده است که پیش از این به آن اشاره شد.

    تلاش برای اثبات نسبیت کلی فهم، سکولاریسم و اکتفا به عقول بشری برای رسیدن به کمال و اداره بشریت، پلورالیسم و اعتبار بخشیدن به هر رطب و یابسی به عنوان دین و محدود کردن دین به تجربه شخصی و ارتباط معنوی انسان و خداوند، همه و همه تلاش‌هایی برای خارج کردن دین از حیز انتفاع و استفاده و بهره برداری برای اداره بشریت است.

    همچنین تبلیغ روش خاصی از زندگی که در بند دوم به آن اشاره رفت تلاش برای بدبینی به دین و دلسردی بشر از آن است.

    همه آن چه در بند اول و دوم به آن اشاره شد، مقدمه این هدف است که دین توانایی و قابلیت اداره بشر و رساندن انسان به سعادت را ندارد، این غرض به صراحت و روشنی نیز پی جویی می‌شود. ادعای افرادی که در کسوت دین داری مدعی کامل بودن دین و جامع نبودن آن هستند، نیز یکی از شگردهای تامین این هدف است. ادعای این که معارف دینی محدود و منحصر به زمان صدور و حداکثر دوره‌های پیشین زندگی بشر است، نیز تلاشی در این جهت است.

    گروهی نیز به جدیت و در ضمن مباحث گوناگونی سعی می‌کنند ناتوانی دین و نارسا بودن معارف و دستورات آن را برای ارایه نظامات و برنامه‌های لازم برای اداره زندگی پیشرفته و صنعتی امروز اثبات نمایند. و به بشریت بقبولانند که اصولا دین به دنبال حضور و دخالت در همه شوون زندگی بشری نیست و این طریقی است که روحانیت و حوزه برای منافع خویش دین را به آن سوق داده‌اند، این تلاش‌ها گاهی در هجمه به بخشی از احکام دین همانند احکام ارث، خانواده، حدود و مجازات‌ها، اقتصاد، ارتباطات و احکام اجتماعی و ... نمود می‌یابد و گاهی مجموعه احکام دین و معارف آن را هدف می‌گیرد.

    حال وظیفه حوزه در مقابله و دفاع از دین و شریعت در این زمینه چیست؟

    آیا می‌توان تنها به مباحث کلامی در دفاع از دین بسنده کرد؟ آیا می‌توان تنها با تمسک به آیات و روایاتی که دین اسلام را کامل و جامع دانسته و در گفتار پیامبرصلی الله علیه وآله و معصومین علیهم السلام تصریح شده است که دین اسلام در بردارنده همه آن چیزی است که برای سعادت بشر لازم و ضروری است، اکتفا کرد؟

    آیا بشریت منتظر شنیدن استدلالات کلام جدید نشسته است و یا با توسل به چند روایت و آیه، کمال و جامعیت دین را از ما می‌پذیرند؟!! آیا تنها با موعظه در منابر در ایام تبلیغی و بیان خطبا و نگارش کتاب‌ها در دفاع از حریم دین و پاسخ به شبهات، بشریت را قانع کرده‌ایم؟! شیوه پیامبرصلی الله علیه وآله و معصومین علیهم السلام چه بوده است و قرآن چه راهی را بر ما ترسیم کرده است؟ اساسا وظیفه حوزه در قبال دین چیست؟ پیشینیان ما چه شیوه و روش و سنتی داشته‌اند؟!

    دو آیه در قرآن ترسیم گر وظیفه و دستورالعمل حوزه‌های علمیه است:

    «الذین یبلغون رسالات الله و تخشونه و لایخشون احدا الاالله (1

    (پیامبران پیشین) کسانی بودند که تبلیغ رسالت‌های الهی می‌کردند و تنها از او می‌ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند.

    «فلولا نفر من کل فرقة منهم طائفة لیتفقهوا فی الدین و لینذروا اذا رجعوا الیهم (2

    چرا از هر گروهی از آنان، طایفه‌ای کوچ نمی‌کند، تا در دین آگاهی یابند و به هنگام بازگشت به سوی قوم خود آنان را بیم دهند.

    از دیدگاه قرآن وظیفه حوزه ابلاغ رسالات الله و تفقه در دین است.

    در منظر روایات نیز وظیفه حوزه «روایت گفتار معصومین علیهم السلام» در حوادث واقعه است و «فقهای شایسته و بیدار و خود ساخته و آگاه» پناهگاه دین داران و محل مراجعه آن‌ها قلمداد شده‌اند.

    سنت سلف صالح نیز هرگز توقف بر آثار پیشینیان نبوده است. شهید اول و دوم در سخت‌ترین شرایط به آثار پیشینیان اکتفا نمی‌کنند. و دوره‌ای از فقه را ارایه می‌کنند که صدها سال بعد از زمان آنان نیز پاسخ گوی نیاز بشر است. دوران بعد از شیخ طوسی نیز از این جهت مورد گلایه است که فقهای پس از شیخ طوسی به خاطر عظمت شان ایشان به آرا و انظار شیخ محدود شدند!

    حال ببینیم «رسالات الله» چیست؟ و «تفقه» در دین چگونه محقق می‌شود و «بازگویی روایت معصومان علیهم السلام» چگونه در حوادث واقعه مدد کار دین داران خواهد بود و «تقلید از فقیهان» چگونه، سعادتمندی پیروان را به دنبال دارد؟ و دین حاوی و دربردارنده چه چیزی است؟

    مجموعه باورها و اعتقادات و نگرش به هستی و معارف دینی بخش عمده و اساسی دین و پشتوانه و ضامن اجرایی بخش قانون گذاری و برنامه و شریعت دین است و پاسخ گوی فطرت متعالی و طبیعت پیچیده و ارضا کننده روح متعالی و کمال جوی بشر است.

    بخش شریعت و قانون گذاری دین نیز در بردارنده برنامه و راهکارهایی است که سعادت و کمال بشر در زندگانی را تضمین کرده و سعادت اخروی را نیز در پی دارد.

    آن چه در آیات و روایات به آن تاکید و اشاره شده است، مجموعه همین اعتقادات و معارف و بویژه برنامه دین برای سعادت بشر است و بر ما حوزویان است که از مجموع منابع دینی و با استفاده از شیوه و روشی که معصومین به ما آموخته‌اند و در طی بیش از هزار سال رشد کرده و تکامل یافته است و امروزه به «شیوه جواهری» مصطلح شده است، روش و برنامه‌هایی که دین برای تمامی شوون و زمینه‌های زندگی بشر ترسیم کرده است را به فرا خور نیازها و زمانه استخراج و عرضه کنیم.

    امروز نمی‌توان و نباید دین را به محتوای رساله‌های عملیه و کتب فقهی محدود کرد و بالاترین وظیفه حوزه را پاسخ گویی به مسایل مستحدثه دانست دین علاوه بر ارایه معارف و اعتقادات که زیر بنای فکری هستی و زندگی است، مدعی ارایه برنامه برای سعادتمندی بشر است. دین خود را منحصر به عبادات نکرده است.

    حیطه دین محدود به قواعد و قوانین و برنامه‌های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی مطروحه در کتب پیشینیان نیست.

    اگر بر ما ست که مبلغ رسالات الله باشیم، رسالات الله برنامه‌ای است که خداوند برای اداره بشر در قالب دین ابلاغ کرده است، اگر تفقه در دین وظیفه ماست، تفقه آن است که به روشنی از اقیانوس منابع دینی، برنامه‌های الهی که در هر زمینه‌ای راه و روش و شیوه عملکرد و زندگی بشر را ترسیم کرده است، باز شناسیم و به دیگران برسانیم.

    پیامبر و اولیای دین تنها بر آن نبودند که سوال‌ها و ابهام‌ها را پاسخ گویند، بلکه روش و برنامه و نظام‌هایی را برای بشریت ترسیم کردند و او را به نوعی از زندگی رهنمون شدند که سعادتمندی و رفاه و عزت را در پی داشت!

    اگر امروز از ما حوزویان پرسیده شود که زندگانی مطابق مکتب اسلام چگونه است؟ چه پاسخی را ارایه خواهیم کرد؟

    کشورداری و حکومت و سیاست، ارکان و دستگاه‌های اداره کشور چگونه باید باشد؟ قواعد و نظامات ارتباطات سیاسی بین المللی کدام است؟ قوانین و دستورالعمل تجارت بین المللی و داخلی، نظامات پولی و بانکی، معاملات، بورس بازار چیست؟ دین اسلام چه نظام و برنامه‌ای در همه شوون تجاری دارد؟ قوانین و حقوق ارتباطات خانوادگی چیست؟ حقوق اسلامی و احکام دادرسی اسلامی چیست؟ و ...

    ما بر آن نیستیم که بگوییم دین می‌خواهد همه جزییات رفتارها را در هر زمینه‌ای اعم از سیاست و اقتصاد و اجتماع و فرهنگ و ... را تبیین کند، بلکه می‌گوییم دین در هر زمینه نظام، برنامه و یا مکتبی دارد که باید تبیین شود و این نظام، برنامه و یا مکتب رهنما و دستورالعمل بشر است. البته در بسیاری از زمینه‌ها بویژه بخش‌هایی که وابسته به فطریات و جنبه‌های ثابت حیات بشری است، دین دستورات جزیی را هم بیان کرده است.

    بعضی‌ها با تمسک به این نکته که دین برای عقل و تطابق آرای جمعی بشری اعتبار قایل است، به زعم خود راه حلی اندیشه کرده‌اند و می‌گویند از این رو هر آن چه که عقل بشر به آن رهنمون شود مورد تایید دین است و می‌توان آن را دینی دانست، اما باید توجه داشت این استدلال و این ادعا که در جای خود حرف حقی است، بار وظیفه را از دوش ما حوزویان برای استخراج و استنباط برنامه‌ها و نظامات دینی و ارایه آن به بشر برنمی دارد؟!

    حتی علاوه بر استخراج و استنباطات این نظامات و برنامه‌ها، بر ما است که جامعه را مطابق برنامه دین ساخته و به بشر نمونه‌ای عینی و عملی برای توفیق و سعادتمندی بشر از راه عمل به برنامه‌های دین ارایه کنیم و پاسخی روشن بر هجمه‌هایی که در ابتدای این نوشتار به آن اشاره شد، داده باشیم. به امید آن روز.

    خوب، ما حوزویان برای استخراج و استنباط برنامه‌ها و نظامات دینی و ابلاغ آن به بشریت و قبل از آن ارایه باورها و اعتقادات و معارف دینی چه باید کنیم؟

    همگی به خوبی می‌دانیم که حوزه علمیه شجره مبارکی است که ریشه در معارف دینی دارد و در طول هزار سال تلاش‌های علمی و تحقیقات بسیار، تناور گشته است، اما به دلیل موانع و مشکلات و جورطواغیت، بویژه در سده‌های اخیر به فراخور رشد و پیشرفت بشر، گسترش نیافته است.

    امروزه بر ماست که با بهره‌گیری از منابع ناب و گسترده دینی و روش علمی که دستاورد تلاش هزار ساله حوزویان و سلف صالح است، نظام آموزشی حوزه را آن چنان باز سازی کنیم که دستاورد آن در نهایت نظریه پردازان و اسلام شناسانی باشند که بتوانند برنامه و نظام‌های دینی را به طور گسترده و کامل و مطابق با وضع امروز جامعه و بس فراتر به بشر عرضه کنند و در سطوح پایین‌تر کارشناسانی باشند که پس از یکدوره تحصیل، پاسخ گوی نیازهای فکری، فرهنگی و اجرایی جامعه‌ای باشند که دست نیاز به سوی دین دراز کرده است و می‌خواهد زندگی خود را با همه گستردگی و پیچیدگی هایش براساس دین سامان دهد.

    اما امروز جهت تحصیلات حوزه منحصر به اجتهاد در محدوده کتب و متون فقهی موجود است، آن هم برای افراد بسیار پرتلاش و فوق العاده خوش ذهن و درباره معارف دیگر برنامه منسجمی وجود ندارد!

    در حالی که نظام آموزشی حوزه باید به گونه‌ای باشد که خیل طلاب مشتاق و عموما خوش استعداد، هر یک به فراخور ذوق و تواناییشان در مقطعی خاص فارغ التحصیل شوند و متناسب با تحصیلاتشان زمینه خدمت و بهره وری از آنان فراهم باشد و به جای متورم شدن، حوزه به رودخانه‌ای سیال و پر نشاط تبدیل شود.

    در یک نظام آموزشی نمی‌توانیم به این موضوع دل خوش باشیم که طلاب هر یک بدون هدایت و برنامه ریزی در نظام آموزشی، به فراخور شرایط و اوضاع، مسیری در زندگی علمی خود طی کرده و به بهره دهی بپردازند. پر واضح است که در چنین شرایطی وقت و نیرو و سرمایه انسانی بسیاری تضییع و بهره دهی محدود خواهد شد و حوزه علمیه تاوان سنگینی برای اتلاف وقت و نیرو بهره دهی کم خواهد پرداخت.

    حتی در زمینه اخلاق نیز از آن استوانه‌های نورانی که در گذشته بسیار بودند، انگشت شماری مانده است.

    و بزرگان اخلاقی به دلیل مشغله فراوان، متواضعانه از حضور و ارتباط مستمر با طلاب جوان خودداری می‌کنند.

    و همه این‌ها در حالی است که ما حوزویان باید خود را برای حکومت جهانی دین آماده کنیم و امنای آن یار غایب باشیم. بی تردید انتظار ما سوهان زدن به شمشیر نیست، بلکه آمادگی برای اداره جهان است، تلاش برای شناسایی و انجام وظایف حوزه‌های علمیه و رسالت دین است. ما حوزویان «رسالات الله» را باید باز شناسیم و بدانیم این رسالت‌ها چیست؟ و چگونه می‌توان آن را ابلاغ کرد.

    ما باید با نگاهی موشکافانه ببینیم که امروز در کجای راه هستیم. آیا چون گذشتگان نوآوری‌های علمی و فکری داشته‌ایم. برنامه ریزی‌های تحصیلی ما به کدام سمت و سو است. و در نظام آموزشی حوزه چه وضعی داریم؟

    مراکز پژوهشی گاهی دوباره و چند باره کاری می‌کنند و به جای پرداختن به موضوعات اهم به موضوعات مهم می‌پردازند.

    به رغم شیوه اجتهاد جواهری که بسیار مؤثر و کاراست، این شیوه به محتوای کتاب‌های موجود منحصر شده است.

    بودجه کل حوزه علمیه قم و شهرستان‌ها حتی از یک دانشگاه کم‌تر است در حالی که به اندازه صدها دانشگاه نیرو دارد، مدیر حوزه به رغم فعالیت شبانه روزی قادر به تامین بودجه جاری و روزمره نیست، چه رسد به راه اندازی رشته‌های تخصصی جدید و مراکز پژوهشی و گسترش فعالیت‌ها.

    وضع شهریه به رغم گسترش جمعیت طلاب به همان روال گذشته دور است. با این که ده نفر از مراجع عظام به طلاب شهریه می‌دهند، جمع دریافتی بالاترین رتبه شهریه در حوزه علمیه قم حدود پنجاه هزار تومان است، شهریه طلاب مبتدی کم‌تر از نیمی از این مبلغ است. حال یک طلبه که سال‌ها تحصیل کرده و در میانسالی است، چگونه می‌تواند بدون دغدغه و بدون اتلاف مفیدترین ساعات عمرش به فعالیت‌های جانبی برای تامین معاش، به درس و تحصیل و تحقیق بپردازد؟!!

    نظام آموزشی حوزه نیز به رغم کارایی بسیار، تنها بخشی از رسالت و وظیفه خود را تحقق عینی بخشیده است.

    حال رشد و تکامل را چگونه باید آغاز کرد؟ البته باید توجه داشت که اعاظم و بزرگان حوزه نگران این موضوع هستند که تحول و تکامل نسنجیده و غیر عالمانه به اساس حوزه لطمه وارد کند و دستاورد هزار ساله حوزه را به باد دهد. پس هرکاری باید با دقت و ملاحظه و احتیاط و وسواس انجام شود.

    در آغاز باید مشخص شود که رسالت دین و وظیفه حوزه چیست؟ که در این باره در این نوشتار توضیحاتی ارایه شد.

    سپس باید براساس هدف کلان و اصلی، اهدافی مقطعی را تبیین کرد و حوزویان هدف از تحصیل در حوزه را باز شناسند و مطابق با این اهداف مقطعی و در راستای هدف کلان و اصلی، نظام آموزشی و کتاب‌های درسی و شیوه آموزش را تدوین کنیم و اساتید را تربیت کرده و آموزش دهیم و همچنین زمینه بهره برداری را نیز فراهم سازیم.

    اما در مقطع تحصیلات در مدارس، این اقدامات ضروری است:

    • تعریف هدف و مقصود از تحصیل در حوزه;
    • تعریف مدرسه و طلبه و تبیین جایگاه آن;
    • ارایه ضوابط و قوانین شامل و فراگیر;
    • مشخص شود در مدارس به دنبال چه دستاوردی هستیم;
    • در انتهای دوره شش ساله به کجا باید برسیم و چه توانی خواهیم داشت و چه کارایی داریم;
    • تدوین نظام آموزشی شش ساله به گونه‌ای که بندهای فوق را تامین کند.

    اما اصلی‌ترین مطلبی که به دنبال آن هستیم، این است که در آغاز مدارس را باز شناسد و با مسایل آن آشنا شود، سپس با دیدگاه‌ها و برداشت‌های مسوولان و کارگزاران حوزه در رابطه با مدارس آشنا شود، آن گاه دستاورد فعلی آن را مشخص سازد و در نهایت با جهت‌گیری‌هایی که در راه تکامل و اصلاح مدارس انجام می‌شود، آشنا شود و معین نماید که آیا تنظیم و رفع اشکالات همین وضع، مطلوب نهایی است و یا این که حرکتی کامل و فراگیر برای بازنگری اساسی در جهت رشد و تعالی حوزه براساس دستاوردهای پیشینیان لازم است؟

    و آخردعونا ان الحمدلله رب العالمین.


    پی نوشت‌ها:

    1) احزاب (33): 39.

    2) توبه (9): 122.

    پدیدآورنده: عباس فیروزی

    پیام حوزهشماره 34 و 35 تابستان و پاییز 1381،

     
     
  • مطالب مرتبط
  •  
    نام :
    نام خانوادگی :
    E-Mail :
     
    متن نظر :
    میانگین :
    %0
    تعداد امتیازات :
    1
    انتخاب گزینه :