نصاب طلبگی
در صفحات پیش با کار طلبگیآشنا شدیم. اکنون میتوان فرض کرد که کار طلبگی از کسی غیر طلبه صادر شود. یعنی غیر طلبه به فعالیتهای طلبگی و آخوندی مشغول باشد. همانگونه که میتوان فرض کرد طلبه به غیر کار طلبگی اشتغال داشته باشد. بنابراین طلبه را صرفا از فعالیتهای طلبگی نمیتوان باز شناخت. بدین ترتیب گویا هنوز یک سوال باقی است؛ این که: طلبه کیست؟ و چه ویژگیهایی در وجود یک شخص موجب صدق حقیقی عنوان طلبه بر او میگردد؟
مراد از نصاب طلبگی حداقل برخورداریها و ویژگیهایی است که یک طلبه باید دارا باشد تا طلبه نامیده شود، به صورتی که با کمتر از آن اطلاق عنوان طلبه بر او دروغ یا مجاز است. قدر متیقنی که هر طلبه با هر رویکرد و تخصصی باید داشته باشد که اگر آن را نداشته باشد طلبه به شمار نمیرود. و اگر آن را داشته باشد به هر تخصصی وارد شود مفید و روا است.
مراد از نصاب طلبگی، به عبارتی، جوهره طلبگی است. یعنی آنچه طلبه را طلبه میکند و کمتر از آن برای طلبه روا نیست. یعنی راهی که طلبه پیش از گرایش به هر رشته تخصصی به صورت عام باید بپیماید یا دست کم حین تحصیل تخصص نباید از آن غافل شود. بنابراین سوال این است که کمترین دارایی یک طلبه که شرط لازم و کافی عنوان طلبگی و حد نصاب آن به شمار میرود چه عنصری است؟ گزینههای مختلفی را بررسی میکنیم؛

آیا برای صدق حقیقی عنوان طلبه، لباس روحانیت کافی است؟ بیتردید نه! نه هر کس این لباس را دارد به حقیقت روحانی است و نه هر کسی در این لباس نیست از وصف روحانیت محروم است.
آیا تقوا و معنویت و سلوک برای صدق عنوان طلبگی کافی است و هر مؤمن متقیِ اهل معنایی را میتوان طلبه نامید؟ خیر! گرچه تقوا و معنویت شرط لازم طلبگی است، اما هرگز نمیتوان ادعا کرد که این شرط برای طلبه کافی است. مثلا بزرگانی مانند پیر پالان دوز یا مرحوم دولابی که طلاب و اهل علم در امور معنوی از محضرشان بهره میگرفتند خود طلبه نبودهاند.
آیا تبلیغ آموزههای دینی برای این منظور کافی است و هر کس به کار انتقال پیام خدا مشغول باشد طلبه است؟ اگر چنین باشد کارمند رادیو معارف، نویسنده و کارگردان سریالهای دینی، و آن راننده تاکسی که برای مسافران خود آیات و روایات را بیان میکند و اطلاعات دینی خود را در اختیار دیگران قرار میدهد نیز باید طلبه باشند. آیا چنین است؟ خیر! این کسان به نحو تخصصی به این موضوع نمیپردازند و هر یک از اعضای صنف دیگری هستند.
آیا خدمت به دین خدا یا عزم آن برای طلبگی کافی است؟ یعنی هر کس در مسیر خدمت به دین و پاسداری از وحی قرار دارد طلبه است؟ خیر! بسیاری از اعضای اصناف دیگر نیز به دین خدا یاری میرسانند و به نیت انجام وظیفه الهی و واجب کفایی در جامعه اسلامی خدمت میکنند، در حالیکه هیچ یک طلبه نیستند. دست کم در خود حوزههای علمیه کارمندان ادارات، نگهبانان و آشپزها که خالصانه به نظام طلبگی خدمت میکنند و بالمآل در مسیر اهداف امام زمان (عج) قرار گرفتهاند، عنوان طلبه ندارند و از صنف طلبگی به شمار نمیروند.
آیا تفقه و اجتهاد به معنی آشنایی با دانشهای حوزوی و توان استنباط گزارههای شرعی از قرآن و حدیث برای طلبگی لازم و کافی است؟ یعنی طلبه حقیقی کسی است که مجتهد و فقیه باشد و هر کس این توان را به دست نیاورده باشد یا دست کم در مسیر تحصیل آن نباشد حقیقتا طلبه نیست؟ مثلا طلبهای که مقداری درس خوانده و به هر دلیل از دستیابی به توان فقاهت و اجتهاد محروم مانده اما به کار تبلیغ در شهر خود مشغول است حقیقتا طلبه به شمار نمیرود. آیا چنین است؟ بنا بر این گزینه، بیش از 80 درصد طلاب علوم دینی که مجتهد نیستند اما در کسوت روحانیت به رسالتهای این نهاد مقدس تلاش میکنند و افتخار میآفرینند باید از زمره طلاب خارج گردند و این البته فرض بعیدی است. از سوی دیگر هر مجتهدی را نیز نمیتوان به حقیقت طلبه نامید. زیرا برای صدق حقیقی عنوان طلبگی شرایط دیگری نیز وجود دارد. اثبات این مطلب در ادامه خواهد آمد.
آیا مجموعه و پیوستاری از این صفات شرط لازم و کافی برای طلبگی به شمار میرود؟ با چه میزان و چه سبک ترکیبی؟
کمترین وابستگی به نظام روحانیت با ثبت نام در حوزههای علمیه و داشتن پرونده پرسنلی تحقق مییابد. یعنی طلبه با تشکیل پرونده در مدیریت حوزه از حیث قانونی و اعتباری طلبه شناخته میشود و مشمول آنچه که به طلبه تعلق میگیرد میگردد. هر چند درس نخواند و تقوا نداشته باشد.
در نظر توده مردم نیز کسی که به صورت غالبی لباس روحانی بپوشد طلبه است. هرچند کارمند دفتر یک اداره یا کاسب باشد. به همین جهت در میان مردم انتظارات خاصی از او رقم میخورد[1]. اما سخن ما در اطلاق حقیقی عنوان طلبه بود نه اطلاق پرتسامح عرفی یا شمول قانونی. به همین جهت لازم است ویژگیهای طلبه را به دقت بیشتری بررسی کنیم.
به نظر میرسد که از نظر جامعهشناختی انتساب حقیقی به این صنف ـ مانند همه اصناف دیگر ـ در صورتی است که شخص عمده زمان و توان خود را به کارکردها و رسالتهای این صنف اختصاص دهد. هویت طلبه با دین خدا گره خورده و تعریف طلبه از مناسبت او با دین به دست میآید. طلبه در راه شناخت عمیق دین خدا و ابلاغ و دفاع و اجرای آن میکوشد و برنامة خدمت اجتماعی خود را در این رسالت متمرکز کرده است. یعنی برخلاف دیگر مردم که عمدة زمان و توان خود را در برنامههای دیگر میگذرانند طلبه سرمایة توان و زمان خود را عمدتا به ارتباط با منابع دینی و تلاش برای فهم و تبلیغ آن یا دفاع از آن یا گسترش زندگی دینی در سطح جامعه صرف میکند.
قابل ذکر این که ارتباط با منابع دینی و فهم و تبلیغ و پاسداری و اجرای آن وظیفهای نیست که اختصاص به طلبه داشته باشد. همه انسانهای مؤمن نسبت به پیام خدا احساس مسئولیت دارند و برای بندگی خدای متعال در فهم آموزههای دینی تلاش میکنند، تفاوت طلبه با دیگران در این است که طلبه این مسئولیت را به عنوان رسالت صنفی خود گرفته و کل خدمات صنفی خود را در آن متمرکز کرده و زمان و توان خود را بیشتر به آن اختصاص داده است در حالی که سایر مردم بیشتر به کارها و خدمات دیگر مشغولاند و تنها در حاشیه، به امر دین میپردازند. یعنی مأموریت محوری طلبه در حوزه معارف دینی تعریف شده و این گونه نیست که به صورت تفننی و در حاشیه به آن بپردازد. نظیر این که یک پزشک، عمده نیرو و زمان خود را به فهم و تجزیه و تحلیل و انتقال و استفاده از آموزههای بهداشتی درمانی اختصاص میدهد در حالی که نیاز توده مردم به آموزههای بهداشتی و پزشکی کاملا در حاشیة فعالیتهای روزمره تأمین میشود. یک مکانیک ممکن است آشپزی آموخته باشد و گاهی نیز آشپزی کند اما این مقدار برای آشپز بودن کافی نیست، زیرا مأموریت محوری او آشپزی نیست و میتواند به صورتی کاملا حاشیهای و تفننی به آن بپردازد، او عمدة زمان و توان خود را به مکانیکی میگذراند نه به آشپزی و همین مسئله باعث میشود که در مکانیکی تخصص و مهارت بالاتری نسبت به آشپزی به دست آورد و خدمات بیشتری ارائه کند.
اکنون با هویت طلبه آشنا گشتهایم و میتوانیم طلبه را از غیر طلبه بازشناسیم. طلبه کسی است که عمده زمان و توان خود را صرف رسالتهای نهاد روحانیت گرداند. وابستگی چنین کسی به حوزه علمیه و صنف روحانی حقیقی است. در حالی که وابستگی کسی که درس حوزه خوانده و لباس روحانی پوشیده ولی به کسب و کار، ویرایش یا فعالیت اداری مشغول شده، به حوزه مجازی و به قول ادیبان به اعتبار ما کان است و وابستگی کسی که هرگز درس حوزه نخوانده، ولی لباس روحانی به تن میکند کاملا دروغین است.
اکنون این فرمول را کمی توسعه و تفصیل میبخشیم. این فرمول معیاری کمّی و ظاهری است. کسی که عمده زمان و توان خود را به کار روحانیت یعنی فهم و تبلیغ و اجرا و دفاع از دین خدا اختصاص داده باشد از نظر جامعهشناختی حقیقتا متعلق به این صنف به شمار میرود اما مانند همه اصناف دیگر معلوم نیست در کار خود کامیاب و کارآمد باشد. مثلا کسی که عمده نیرو و زمان خود را به رانندگی یا پزشکی میگذراند الزاما معلوم نیست راننده یا پزشک موفقی باشد. همچنین معلوم نیست احساس هویت کند یعنی به رغم تغییرات درونی و بیرونی و تحولات فردی و محیطی خود را همواره متعلق به این صنف و ارزشمند بشمارد. اکنون به معیارهای کیفی طلبگی میپردازیم:
برای آن که فرد در اختصاص زمان و توان خود به رسالتهای حوزوی کامیاب باشد و احساس تعلق مستمر نیز به این نهاد داشته باشد، لازم است سه وصف تفقه، تزکیهو ایفای نقش اجتماعیرا به شرح ذیل داشته باشد؛
- تفقه یا دینشناسی: طلبه باید با دین خدا به صورتی کامل، موزون و متناسب آشنا باشد. اگر فرض کنیم طلبه شناخت متوازنی از دین خدا نداشته باشد نمیتواند در نهاد متولی امر دین به خوبی نقش ایفا کند. یعنی در صورتی که طلبه موضوع فعالیتهای خود را نشناخته باشد نمیتواند بدان خدمت کند. این تفقه یا دینشناسی به معنای اجتهاد نیست. بلکه با اجتهاد نسبت عموم و خصوص من وجه دارد. یعنی برخی از دینشناسان، مجتهد و برخی از مجتهدان دینشناس نیستند. توضیح بیشتر این مطلب در بحث انتخاب گرایش تحصیلی آمده است.
- تزکیه: طلبه باید در راستای ایفای نقش اجتماعی سنگین خود به پالایش روحی پرداخته باشد و از ایمان سرشار و اخلاق فاضله برخوردار باشد. هر چه این صفت در وجود طلبه بیشتر باشد در هویت صنفی خود استوارتر خواهد بود. زیرا تقوا و تهذیب نفس هم در فهم معارف دینی شرط لازم است، هم در تبلیغ و انتقال آموزههای دینی به جامعه و دفاع از اندیشه دینی بسیار نقشآفرین است و هم خود مصداق تحقق عینی دین به شمار میرود.
- ایفای نقش اجتماعی: طلبه باید دغدغه خدمت به جامعه را داشته باشد و تلاشهای خود را معطوف به نیازهای اجتماعی ـ یعنی چیزی علاوه بر بهره شخصی خود ـ رقم زند. اگر فرض کنیم که طلبه از دینشناسی و تقوا برخوردار باشد و عمده زمان و توان خود را صرف این امور کند اما اثری در جامعه نداشته باشد، انتساب او به صنف روحانیت کارآمد نیست. مانند کاسبی که تنها به اندازه نیاز روزمره خود جنس به مغازه میآورد. یا راننده تاکسیای که تنها خانواده خود را جابجا میکند!
برای بررسی دقیقتر این ویژگیها در وجود طلبه لازم است تمام احتمالات ممکن از ترکیب این سه صفت را در وجود شخصی که عمده زمان و توان خود را به امر دین اختصاص داده، ترسیم کنیم و به صورت مقایسهای نسبت به آنان داوری کنیم. این صُور ممکن، جمعا هشت احتمال را تشکیل میدهند که برترین صورت آن کسی است که هر سه صفت تفقه، تقوا و نقش اجتماعی را دارد و پستترین صورت آن کسی که تقوا و تفقه ندارد اما به ایفای نقش اجتماعی میپردازد.

مصادیق خاکستری
احسان جمشیدی
اگر ملاک طلبگی و روحانیت را فقط لباس، عنوان، و پرونده شورای مدیریت حوزه ندانیم، ...
- قطعا کسانی مانند امام، علامه طباطبایی، آیت الله جوادی آملی، و آقای قرائتی طلبه به شمار میروند.
- قطعا کسانی مانند بقال سر کوچه، راننده تاکسی، کارمند بخش بایگانی اداره، و تایپیست مدرسه طلبه نیستند.
- اما آیا افراد زیر طلبهاند؟ طلبه بودن یا نبودن این مصادیق خاکستری نیاز به بررسی و داوری دارد؛
- دکتر فلان، استاد درس معارف اسلامی در دانشگاه
- راننده تاکسیای که در طول مسیر، با مسافران خود در باره آموزههای اسلامی گفتگو و گاهی هم آنان را نصیحت مینماید؛
- شیخ رجبعلی خیاط یا مرحوم حداد؛
- آقای الف کارگردان و تهیه کننده فیلمهای مذهبی که با تولیدات خود سطح معرفت دینی را بالا میآورد؛
براي اين كه بدانيم «آيا افراد نامبرده طلبهاند يا نه؟»، ابتدا بايد «طلبه» را تعريفكنيم. به نظر میرسد «طلبه» از زيرمجموعههاي «نيروي فرهنگي» است. لذا اول بايد «نيروي فرهنگي» را تعريفكنيم.
به نظر ما «نيروي فرهنگي» يا مبلغ بالمعنيالاعم كسي است كه در راه تبليغ دين در بين سايرين[2]قدم بردارد، چه به عنوان نيروي علمي، و چه به عنوان نيروي اجرايي، چه به عنوان تبليغ مستقيم، چه به عنوان فراهمكردن مقدمات آن براي خود[3]يا سايرين[4]. طبق اين بيان، طلبه و تمام مثالهاي خاكستريِ يادشده، از مصاديق نيروي فرهنگي يا مبلغ بالمعنيالاعم هستند.
طلبه، آن نيروي فرهنگياي است كه:
يا اولاً قدرت استنباط دين داشته باشد و ثانياً در شغلش، از آن قدرت در راه
آموزش آن قدرت به سايرين[5]
و يا برداشت از متون ديني در فعاليتهاي
علمي[6]
يا اجرايي[7]بهره گيرد،
و يا در راه فراگيريِ آن قدرت باشد[8].
لذا آن كسي كه مجتهد شده اما از قدرت استنباطي كه در اجتهادش دارد استفاده نميكند بلكه مثلاً فقط حرفهاي غربيها را ميخواند و تحليل ميكند، آن هم به نحوي كه غير حوزويها هم ميتوانند تحليلكنند، چنين كسي -ولو در كسوت روحاني باشد- «طلبه» نيست. يا مثلاً طلبهاي[9]كه در ادارهاي استخدام شده و در كسوت روحانيت فعاليتهاي اجرايياي را به عهده دارد كه نيازي به قدرت استنباط ندارد، طلبه نيست.[10]به طريق اولي كساني كه چنين قدرتي ندارند، از اين محدوده خارجاند. بنابراين هيچكدام از مثالهاي خاكستريِ مذكور «طلبه» نيستند.
به عبارت ديگر شايد بتوان گفت: جنس طلبه «قدم برداشتن در راه تبليغ دين» است، و فصل آن «قدم برداشتن در راه تحصيل قدرت استنباط مطلقاً[11]» يا «استعمال آن قدرت در كارهاي اجرايي يا فهم از متون ديني» ميباشد.
البته از آنجا كه عرف مردم، روحانيِ متبلّس به لباس روحانيت[12]را نيز «طلبه» ميداند ولو جنس طلبه (يعني تبليغ) را نداشتهباشد چه برسد به فصلش، شايد بهتر باشد معناي «طلبه» را به نحوي توسعه دهيم كه چنين كسي را هم در بر بگيرد، خصوصاً كه صرف «بودن در لباس روحاني» نيز ميتواند تبليغ دين باشد ولو در اين لباس حرفي از دين نزند، خصوصاً اگر اخلاقش جذاب باشد.
[1]به نظر دقیق صرف داشتن لباس روحانیت تبلیغ دین است. این موضوع به صورت تفصیلی در کتاب لباس روحانیت؛ چراها و بایدهاآمده است.
[2]- قيدِ «در بين سايرين» را به اين دليل آورديم كه تلاش يك نفر براي پيشبرد دين خودش اصطلاحاً «تبليغ» گفته نميشود.
[3]- مثل يك طلبهاي كه مقدمات ميخواند.
[4]- مثل خدام يك مدرسة علميه.
[5]- مثل اساتيد حوزه.
[6]- مثل محققين.
[7]- مثل يك مدير اجرايياي كه اجتهاد او در مديريتش بسيار مؤثر و كارآمد باشد، مثل رئيس جمهور، نه مثل صندوقدار يك فروشگاه.
[8]- مثل يك طلبهاي كه مقدمات ميخواند.
[9]- اطلاق «طلبه» بر چنين شخصي، مجاز است به علاقة ماكان؛ يعني چون در گذشته طلبه بوده حال به او طلبه اطلاق كردهايم.
[10]- از همين مثالها معلوم شد كه به نظر ما نسبت بين «طلبه» و «روحاني» عموم و خصوص منوجه است؛ يعني بعضي روحانيها هستند كه اطلاق «طلبه» بر آنها به معناي حقيقيِ آن صحيح نميباشد.
[11]- «مطلقاً» قيدِ «تحصيل» است؛ يعني چه در راه «تحصيل خودش اين قدرت را» قدم بردارد، و چه در راه «تحصيل ديگران اين قدرت را» از طريق افادة آنچه خود آموخته.
[12]- «متلبس به لباس روحانيت» قيد توضيحي «روحاني» است.
محمد عالمزاده نوري