مراتب شناخت
شناخت ما از اشیا مراتب مختلفی دارد؛ ما با ابزارهای ادراکی متفاوت، میتوانیم پدیدهها را در سطوح مختلف بشناسیم؛ کسی که توصیف آتش را میشنود و با مفهوم آتش در سطح اوّل آشنا میشود، اگر آتش را ببیند، در سطح دیگری آتش را شناخته است و اگر در آتش بسوزد، درک عمیقتری از آن برای او حاصل میشود.
کودک نونهال، توان درک مفهوم «غریزه جنسی» را ندارد و اگر برای او این غریزه را به نوعی نیرو، کشش یا جاذبه میان زن و مرد تعریف کنیم، لاجرم آن را باطری، کش یا آهن ربا تصور میکند! و اگر به شیرینی توصیف کنیم آن را شبیه حلوا و عسل خوردنی مییابد. درک کودک از این مفهوم تا هنگامی که به سنّ بلوغ برسد، ناقص و نارسا است.
ما نیز نسبت به درک باطن هستی و عوالم دیگر، مانند همان کودک نوپا هستیم؛ مثلاً وقتی برای ما از فرشتگان مقرب خدا سخن گفته میشود، دختری زیبا روی با بال و پری سفید تصور میکنیم که برای انزال وحی کتابچهای را از آسمان به زمین میآورد و بر سینه پیامبر اکرم (ص) رهامیکند! یا وقتی سخن از معراج به میان میآید وجود پیامبر اکرم (ص) را همچون هواپیمایی در آسمان تصور میکنیم.
این توهم، سقف شعور و ادراک ما از این حقایق است. ما به جهت انس با موجودات مادی و فاصله فراوان از پس پرده عالم طبیعت، مفاهیم قدسی و رازهای نهانی را با ادبیات این جهانی معنا میکنیم؛ درست مانند آن کودک خردسال که مفهوم غریزه جنسی را به تجربیات سابق خود باز میگرداند.
اکنون اگر علم را به معنی ادراک حقایق پیدا و پنهان عالم و شعور واقعیتهای مادی و غیرمادی بدانیم، برای رسیدن به آن، باید ابزارهای ادراکی خود را گسترش دهیم و با رشد وجودی خود از مرحله حس به مرحله عقل و از مرحله عقل به مرحله شهود منتقل شویم.
به یقین نمیتوان از حس و تجربه، انتظار فهم روابط پنهان عالم را داشت؛ چنان که نمیتوان از حس لامسه برای دریافت واقعیت «رنگ» بهره گرفت.
×××
بر اساس این واقعیت «جنبش علمی» حرکتی است در راه بهدستآوردن علم، شعور و ادراک نسبت به حقایق گسترده جهان؛ علمی که به دیدن، شنیدن تجربه و اندیشیدن خلاصه نمیشود و برای رسیدن به آن به ابزارها و ادوات مخصوص نیاز است.
اگر رسیدن به آن پایه از معرفت و دریافت آن معنا از علم برای انسان ضرورت باشد، «نهضت علمی» حرکتی یکپارچه و گسترده در راه بهدست آوردن آنچه در این مسیر به حال او مفید است، خواهد بود. بنابراین؛
الف. اگر مفهوم «علم» را فقط به ادراک حصولی ذهنی منحصر بدانیم و فرض کنیم که چنین ادراکی برای انسان کمال آفرین است، باید سرمایه ادراکی خود را بهگونهای عادلانه میان موجودات تقسیم کنیم و برای هر موجودی، متناسب با اهمیت و عظمت آن، سهمی از توجه، تحقیق و آگاهی درنظر بگیریم؛ به این ترتیب «رشتههای علمی ناظر به روابط مادی»، در مرتبهای بسیار فروتر از «رشتههای علمی ناظر به حقایق غیبی» قرار میگیرد و ارزش دانش تجربی بسیار کمتر از فلسفه خواهد شد.
ب. اگر مفهوم «علم» را به معنای مطلق ادراک، شعور و معرفت بگیریم و آن را شامل علم حصولی و علم حضوری و نیز شامل علم حسی تجربی، علم عقلی و ادراک قلبی بدانیم، و فرض کنیم که کمال انسان در بهدست آوردن معرفت کاملتر است، باید از مراتب پایین علم به سوی درجات بالاتر حرکت کنیم و ادراک حصولی خود را به ادراک شهودی ارتقا بخشیم. همچنین باید این ادراک برتر خود را به کشف موجودات ارزشمند و حقایق مهمّتر اختصاص دهیم و همان تناسب میان درجه اهمیت موجودات را که پیش از این گفته شد، رعایت کنیم.
ج. اگر مفهوم «علم» را به معنای مطلق ادراک و معرفت بگیریم، ولیعلم ذهنی حصولی را مقدمه معرفت قلبی بدانیم، باید به جریان رشتههای علمی بهگونهای جهت ببخشیم که به معرفت قلبی مطلوب منتهی شود و ذیالمقدمه دستخوش حادثه فراموشی نگردد.
اکنون به فرهنگنامه تعالیم آسمانی نظری بیفکنیم؛ علم در ادبیات قرآن و حدیث، همین معنای گسترده را میرساند و با تلقی امروزی، از واژه «دانش» تفاوت بسیار دارد؛ به همین دلیل پارهای از تعالیم مربوط به علم، در نگاه اول برای ما غریب، ناآشنا و شگفتانگیز است و درک بسیاری از آیات و روایات، جز با این توسعه مفهومی ممکن نیست؛
إِنَّما یخشَی اللّهَ مِن عِبادِهِ العُلَماءُ ؛ [1]
از میان بندگان خدا تنها دانایان از او میترسند.
إِنَّ الَّذینَ أوتوا العِلمَ مِن قَبلِهِ إِذا یتلی عَلَیهِم یخِرّونَ لِلأَذقانِ سُجَّداً وَ یقولونَ سُبحانَ رَبَّنا إِن کانَ وَعدُ رَبِّنا لَمَفعولاً وَ یخِرّونَ لِلأَذقانِ یبکونَ وَ یزیدُهُم خُشوعاً ؛ [2]
کسانی که پیش از این دانش داده شدهاند، هنگامی ]این کتاب [برآنان خوانده شود، سجدهکنان به روی درمیافتند و میگویند: پاک و منزه است پروردگار ما که وعده پروردگار ما قطعاً انجام شدنی است و بر روی زمین میافتند و میگریند و بر فروتنی آنها میافزاید.
امام علیعلیه السلام:
أَعظَمُ النّاسِ عِلماً أَشَدُّهُم خَوفاً لِلَّهِ سُبحانَه؛ [3]
دانشمندترین مردم کسی است که بیشتر از خدا خائف باشد.
امام کاظمعلیه السلام:
وَجَدتُ عِلمَ النّاسِ فی أَربَع: أَوَّلُها أَن تَعرِفَ رَبَّک وَ الثّانِیةُ أَن تَعرِفَ ما صَنَعَ بِک، وَ الثّالِثَةُ أَن تَعرِفَ ما أَرادَمِنک، وَ الرّابِعَةُ أَن تَعرِفَ ما یخرُجُک مِن دینِک؛ [4]
علم انسانها را در چهار چیز یافتهام؛ اول اینکه به خدا معرفت داشته باشی؛ دوم اینکه بدانی که خدا چگونه با تو رفتار میکند؛ سوم آنکه آنچه خدا از تو میخواهد بشناسی و چهارم اینکه آنچه تو را از دین خارج میکند بدانی.
امام صادقعلیه السلام:
لَیسَ العِلمُ بِالتَّعَلُّمِ، إِنَّما هُوَ نورٌ یقَعُ فی قَلبِ مَن یریدُ اللّهُ تَبارَک وَ تَعالی أَن یهدِیهُ. فَإِن أَرَدتَ العِلمَ فَاطلُبأَوَّلاً فی نَفسِک حَقیقةَ العُبودِیةِ. وَ اطلُبِ العِلمَ بِاستِعمالِهِ وَ استَفهِمِ اللّهَ یفهِمک. قُلتُ: یا أَبا عَبدِاللّهِ ما حَقیقَةُالعُبودِیةِ؟ قالَ ثَلاثَةِ أَشیاءَ: 1. أَن لایری العَبدُ لِنَفسِهِ فیما خَوّلَهُ اللهُ مِلکاً لأَنَّ العَبیدَ لایکونُ لَهُم مِلک، یرَونَالمالَ مالَ اللّهِ یضَعونَهُ حَیثُ أَمَرَهُمُ اللّهُ بِهِ 2. وَ لایدَبِّرَ العَبدُ لِنَفسِهِ تَدبیراً 3. وَ جُملَةُ اشتِغالِهِ فیما أَمَرَهُ اللّهُتَعالی بِهِ وَ نَهاهُ عَنهُ، فَإِذا لَم یرَ العَبدُ لِنَفسِهِ فیما خَوَّلَهُ اللّهُ تَعالی مِلکاً هانَ عَلَیهِ الإِنفاقُ فیما أَمَرَهُ تَعالی أَنینفِقَ فیهِ. وَ إِذا فَوَّضَ العَبدُ تَدبیرَ نَفسِهِ عَلی مُدَبِّرِهِ هانَ عَلَیهِ مَصائِبِ الدُّنیا. وَ إِذا اشتَغَلَ العَبدُ بِما أَمَرَهُ اللّهُتَعالی وَ نَهاهُ لایتَفَرَّغُ مِنها إِلی المِراءِ وَ المُباهاةِ مَعَ النّاس. . . ؛ [5]
علم به یادگیری نیست؛ بلکه علم نوری است که خداوند در قلب هر کس که بخواهد هدایتش کند، میافکند؛ پس هرگاه اراده علم کردی، ابتدا در وجود خود حقیقت بندگی را دنبال کن و علم را با به کارگیری آنطلب کن و از خدا فهم تقاضاکن تا به تو بفهماند. راوی میگوید از امام سؤال کردم: حقیقت بندگی چیست؟ حضرت فرمودند: حقیقت بندگی سه چیز است؛ اول آنکه بنده در آنچه خدا به او داده است، برای خود ملکیت قائل نباشد، زیرا بندگان مالک نمیشوند؛ مال را از آن خدا میبینند و آنجا که خدا فرمان داده است، قرار میدهند؛ دوم اینکه بنده برای خود تدبیر نکند، و سوم اینکه همه اشتغال او در اوامر و نواهی خدا باشد. پس اگر بنده خود را مالک نعمات الهی نبیند، خرج کردن در راهی که خدا فرمان داده، برای او آسان میشود و اگر تدبیر (امور) خود را به مدبر (واقعی) واگذار نماید، مصیبتهای دنیا بر او آسان میشود، و اگر بنده مشغول امر و نهی الهی گردد، فرصتی برای جدال و تفاخر با مردم نمییابد.
نبی اکرمصلی الله علیه وآله:
أَوَّلُ العِلمِ مَعرِفَةُ الجَبّارِ وَ آخِرُ العِلمِ تَفویضُ الأَمرِ إِلَیهِ؛ [6]
آغاز دانش شناخت خدای جبار است و پایان آن واگذاری امور به او.
امام علیعلیه السلام:
تَعَلَّموا العِلمَ فَإِنَّ تَعَلُّمَهُ حَسَنَةٌ.. . بِالعِلمِ یطاعُ اللّهُ وَ یعبَدُ، بِالعِلمِ یعرَفُ اللّهُ وَ یوَحَّدُ، بِالعِلمِ توصَلُ الأَرحامُ وَبِهِ یعرَفُ الحَلالُ وَ الحَرامُ. وَ العِلمُ إِمامُ العَقلِ وَ العَقلُ تابِعُهُ، یلهِمُهُ اللّهُ السُّعَداء، وَ یحرِمُهُ الأَشقِیاء؛ [7]
دانش بیاموزید که آموختن دانش حسنه است.. . ؛ تنها به واسطه علم، خدا اطاعت میشود؛ تنها با علم خدا شناخته میشود و یگانه خوانده میشود؛ تنها با علم صله ارحام انجام میشود و حلال و حرام شناخته میشود؛ علم پیشوای عقل و عقل تابع اوست. خدا علم را به نیک بختان الهام میگرداند و اشقیا را از آن محروم میکند.
امام علیعلیه السلام:
العِلمُ لایحصُلُ إِلاَّ لِلمُؤمِن؛ [8]
علم جز برای مؤمن حاصل نمیشود.
برای ما که در فضای غربزده امروز تنفس میکنیم و از علم جز دانش تجربی و آزمایشگاهی تصوری نداریم، شنیدن چنین توصیفی از علم شگفتانگیز است و با متن یافتههای ما ناسازگار مینماید. برای ما «علم فراوان» که در سخن امیر بیان علیعلیه السلام آمده است، به معنای توده انبوهی از گزارههای دانش فیزیک، شیمی، حساب، جبر و جغرافی است؛
علیعلیه السلام فرمود:
یا کمیلها إِنَّ هیهُنا لَعِلماً جَمّاً (وَ أَشارَ بِیدِهِ إِلی صَدرِهِ) لَو أَصَبتُ لَهُ حَمَلَةً؛ [9]
ای کمیل بدان که در سینه من علم فراوانی است. ای کاش برای آن حاملانی مییافتم!
فهم کاملتر این بیانات نورانی، با نظر به فلات بزرگ هستی و موقعیت حقیر عالم ماده در آن امکانپذیر است؛ شاید به همین دلیل است که فرستادگان الهی را «نبی» (خبررسان) نام نهادهاند، زیرا اگر خبری هست همان است که انبیا آوردهاند و اخبار مربوط به حلقه ماده، چندان خرد و ناچیز است که شایسته گزارش نیست.
[1]فاطر 28 :35.
[2]اسراء 109 - 107 :17.
[3]غررالحكم: 3148.
[4]كشف الغمه: 45/ 3.
[5]بحار الانوار 2241/1.
[6]جامع المقدمات، شرح الامثله، ص 15.
[7]امالى صدوق، ص 492.
[8]منية المريد، ص 110.
[9]نهجالبلاغه، حكمت 147.