از پیوند مقدمات پیش گفته، این نتایج حاصل میشود:
1. آرمان جامعه دینی، رسیدن به علم تجربی بیشتر و تسخیر عالم طبیعت نیست؛ کشورهای به اصطلاح پیشرفته، الگوی مناسبی برای بازسازی ترکیب جوامع دینی و پیشرفت آنها نیست و شاخصهای توسعه در فرهنگ دینی بر شاخصهای توسعه در دنیای مدرن، انطباق کامل ندارد. در جامعه اسلامی حیثیت علم تجربی حیثیت یک مطلوب اصالی نیست؛ بلکه علم تجربی هم مانند همه امور دیگر، مقدمهای بر کمال انسان و نردبانی برای رسیدن به بام معرفت است.
2. الگوی زندگی فردی دانشمندان در فرهنگ اسلامی با الگوی زندگی دانشمندان در جوامع غیردینی متفاوت است؛ دانشمند غیرمسلمان در تنظیم حیات فردی و اجتماعی خود، چه بسا «زندگی علمی» را قبله آمال قرار دهد و فکر و ذکر و هدف خود را دانش بشمارد و در شبانه روز، ساعتها به فعالیت علمی بپردازد.
اما دانشمند مسلمان که «زندگی گسترده دینی» را برای خود برگزیده است و علم را تنها یکی از ملزومات رسیدن به کمال -و البته مهمّترین آنها- میداند، در توزیع زمان و توان خود، علمآموزی را در ردیف سایر آن ملزومات قرار میدهد و هیچگاه به بهانه اهمیت علم از سایر وظایف خود غفلت نمیکند. تلاش دانشمند مسلمان اصالتاً به هدف تحصیل علم نیست، تأمین معاش کسب رفاه و خدمت اجتماعی و شهرت و محبوبیت هم آرمان غایی فعالیتهای او قرار نمیگیرد؛ هدف نهایی او در زندگی دینی «کسب رضای خدا» است و تنها به این دلیل به دانشپژوهی میپردازد، که رضای خدا را در این عمل یافته است. و چون چنین است برای دانشپژوهی اعتباری همردیف سایر وظایف الهی قائل میشود.
دانشمند مسلمان، در کنار برنامه علمی، برنامه عبادی هم دارد و برای رفع نیاز برادران دینی خود، بهای شایستهای میشناسد و زمان بایستهای صرف میکند؛ از صله ارحام، روابط خانوادگی، تربیت فرزند، حضور اجتماعی و.. . هم صرفنظر نمیکند.
او همه این عناصر را در بستری به سوی رضایت حق جریان داده است. دانشمند مسلمان ضمن آنکه فعالیت علمی خود را عبادت میشمارد و از مجاهدت و تلاش دریغ نمیورزد، از پرداختن به تکالیف غیرعلمی خود احساس خسارت نمیکند و ضمن آنکه همواره به کرم خدا در بهدست آوردن نتایج بزرگ علمی امیدوار است و یأس از رحمت او را گناه بزرگ میشمارد، خود را تنها مأمور به انجام وظیفه میبیند.
3. در نظام آموزشی و پرورشی رسمی در جامعه اسلامی، تخصیص اعتبار و توزیع منابع انسانی، براساس اهمیت واقعی رشتههای علمی صورت میگیرد و جریان غالب علم در جامعه فرهنگی، سمت و سویی معنوی دارد. دانشپژوهان مسلمان نیز ترکیب برنامه علمی خود را بر پایه همین اولویتها تنظیم میکنند.
4. فرهنگ تحصیل علم نیز براساس معادلات پیشگفته تغییر خواهد کرد؛ دانشجوی مسلمان بیش از آنکه به نیرو و تلاش فردی یا سازمانی خود در کسب دانش امیدوار باشد، به رحمت خدا امید دارد؛ او که در ارتباط با حقیقت جهان تمام وجود خود را محض وابستگی به «الله» میبیند و هیچ حول و قوهای برای خود و دیگران نمیشناسد، در استحصال دانش، تنها به امداد الهی چشم دارد و هرگاه نعمتی -از دانش و نوآوری- دریافت کند، به خویشتن مغرور نمیشود و رابطه آن با مبدأ همه خیرات و کمالات را فراموش نمیکند و از این رو، سپاسگزار و قدرشناس لطف پروردگار خواهد بود.
ابنسینا سرآمد دانشوران علم تجربی در میان مسلمانان، در باره حیات علمی خود مینویسد:
«مدّت یک سال و نیم، همّت بر مطالعه منطق و سایر اجزاء فلسفه گماشتم و در این مدّت به هیچ کار دیگر نمیپرداختم.. . تا حقیقت مسئله بر من روشن میشد و در هر مسئله که متحیر میشدم و بر حدّ اوسط ظفر نمییافتم، به مسجد جامع میرفتم و به نماز مشغول میشدم و به سوی مُبدع کل ابتهال مینمودم تا دشواری آن بر من آسان میگشت؛ شبها چراغ میافروختم و به قرائت و کتابت مشغول میبودم.. . و اگر مرا خواب میربود آن مسئله را در خواب میدیدم و بسیار از مسائل بود که وجوه آن در خواب بر من منکشف گشتی و همواره بر این شیوه گذرانیدمی تاجمیع علوم را مستحکم نمودم «. [1]
اشاره زیبای رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله خامنهای درباره پیشرفتهای علمی جدید در کشور ما، از همین واقعیت پرده برمیدارد: «موفقیتهای علمی کشور ما که چشم جهانیان را خیره کرده، در فضایی آکنده از ذکر خدا و سرشار از معنویت رخ داده است».
[1]ترجمه تاريخ الحكماء قفطى: 557.