1 - اگر در همه برنامههای زندگی، تردید روا باشد، در این یک گزاره، شک و شبههای راه ندارد که ما وظیفه داریم برای تشخیص وظایف خود اقدام کنیم.
آگاهی از وظایف، اولین، محکمترین و قطعیترین وظیفة ما است که همة تکالیف بعدی را پشتیبانی میکند و سنگ بنای اوّلیة حرکت قرارمیگیرد.
2 - »تشخیص وظیفه» و «مدیریت خود» نیازمند الف) تلاش، ب) آگاهی وسیع، ج) صرف زمان است.
الف) انتظار برای کشف بهترین دستورالعمل زندگی بدون تلاش و زحمت، همان قدر نامعقول و بینتیجه است که توقّع بازشدن درهای رحمت و فرود مائدة آسمانی بدون کوشش و مشقت. خدای بزرگ، بدون اسباب و وسایل، امور جهان را اداره نمیکند. پس برای رسیدن به چنین نعمت ارزشمندی بکوشیم و سرمایهگذاری کنیم. بی جهت منتظر «رؤیا»، «الهام»، «مکاشفه» یا «مواجهة تصادفی با استادی خبیر» نباشیم و یا به راههای سادهای چون «قرعه»، «تفأل» و «استخاره» پناه نیاوریم.
ب) بسیاری از تصمیمهای نسنجیدة ما انسانها که پشیمانی و حسرت بهدنبال میآورد، ریشه در جهل و نا آگاهی ما دارد، دایرة آشنایی و اطلاع ما از حقایق تلخ یا شیرین، هر چه گستردهتر باشد برنامهریزی ما به صواب نزدیکتر میشود. هر چه دانش و آگاهی وسیعتری برنامه را پشتیبانی کند، آن برنامه کاملتر و مطلوبتر است. از این جهت لازم است قبل از برنامهریزی آگاهی دیگران را هم به آگاهی محدود خود پیوند دهیم. مطالعه، مشاوره، مشاهدة برنامة دیگران و معاشرت با شخصیتهای موفق این فایده را برای ما خواهد داشت.
ج) آن تلاش و مجاهدت و این تحصیل دانش، بدون هزینهکردن «زمان» امکانپذیر نیست. باید وقت مناسبی از برنامه خود را به اینمهم اختصاص دهیم. همة ما برای دانستن احکام شرعی و وظایف عام مسلمانی با صرف زمان قابل توجه، به رسالة توضیحالمسائل مراجعه میکنیم و برای فهم آن -فردی یا گروهی- تلاش میکنیم. در مواردی هم به استفاده مستقیم از اهل علم یا استفتا از مراجع تقلید احساس نیاز میکنیم و به آن همّت میورزیم. همین کوشش و همّت را در اندازهای گسترده برای یافتن مسیر زندگی باید بهکار گرفت. باید برای رسیدن به فواید تدبیر سرمایة زمان و توان خود را به کار گیریم و بدانیم صرف این مقدار زمان و توان قبل از عمل، بازده نهایی عمل ما را بهمراتب بیشتر خواهد نمود. اگر این مقدار نیروی فکری و زمان را صرف تنظیم «برنامه» نکنیم لاجرم چندین برابر آن را باید به تاوان «بیبرنامگی» بپردازیم.
3 - ناتوانی در اجرای برنامه گاهی بهخاطر «نواقص» برنامه و عدم رعایت قواعد برنامهریزی است و گاهی به «سستی و تنبلی» بازگشت دارد. این نوشته قدم اول در رفع نواقص برنامه به شمار میرود. پس از آن باید به مبارزه با سستی و تنبلی پرداخت.
نباید تمام عمر ما به برنامهریزی بگذرد. پس از رسیدن به نتیجه باید اقدام و عمل را آغاز نمود. [2]
4 - گاهی ناتوانی در اجرای برنامه، ما را نسبت به اصل برنامهریزی دلسرد مینماید. بهاین بهانه که به برنامه عمل نمیکنیم نباید برنامهریزی و تدبیر را کنار بگذاریم. کسیکه برنامه دارد هرچند صددرصد به آن عمل نکند، از کسیکه برنامه ندارد موفقتر است.
5 - برای هر هدف ریز یا درشتی، فکر کردن و برنامه داشتن، مطلوب است: برنامة ورزشی، برنامة عبادی، برنامة دیدار از خویشاوندان و دوستان، برنامه برای مسافرتهای تابستانی، برنامه برای هزینة درآمد، یا تهیة مایحتاج، تعیین جایگاه برای لوازم منزل و. . .
این برنامهریزی و تدبیر، نتیجة کار را بیشتر و ضایعات و آسیبها را کمتر میکند. البته مسائل کلان زندگی، اولویت بیشتری برای فکر و تدبیر دارند. در عینحال فکر کردن برای طراحی بهترین نقشه در برخی امور جزیی نیز علاوه بر افزایش قدرت تفکر و دقتنظر، راه ما را بهسوی اهداف کلان هموارتر میکند. غالباً فکرکردن در مسائل خرد مؤونه و تلاش زیادی نمیطلبد و مواد اولیهاش آماده و در دسترس است.
6 - تدبیر نباید به وسواس منتهی شود. گاهی دقت فراوان در جزئیات و عواقب یک کار مانع انجام آن میشود و هول وهراس بیجا ایجاد میکند. تدبیر که ابزاری برای بهبود انجام کار است، نباید به اصل انجامکار آسیب رساند. احتیاط بیشاز اندازه در اقدام، ما را از اصل اقدام محروم میکند و به همین جهت خلاف احتیاط است. گاهی لازم است دقت و ظرافت کار را کمتر درنظر گیریم تا آن فعالیت عملی شود و این خود عین تدبیر است. چنان که گفتهاند سنگ بزرگ نشانِ نزدن است.
7 - چون وظایف ما در زمانها، مکانها و موقعیتهای مختلف، متناسب با رخدادهای گوناگون و در موضوعات متنوّع، متعدد است، وظیفة تشخیص وظیفه به یک مقطع خاص منحصر نمیشود. نمیتوان «یکبار برای همیشه» برنامهریزی کرد و تا پایان عمر به اجرای آن پرداخت. نمیتوان همة رویدادها را قبل از وقوع پیشبینی کرد. گاهی پدید آمدن یک حادثه، ترکیب کلّی وظایف ما را بهم میریزد و سامان جدیدی میطلبد. آن حادثه ممکن است گرفتار شدن به مصیبتی، فراهم آمدن امکان جدیدی یا بهدست آوردن اطلاع تازهای یا هر چیز دیگری باشد. از این رو، تشخیص وظیفه، یک وظیفة تدریجی و متکرر است. مثلاً برنامهای که برای فعالیتهای پنجشنبه و جمعه طراحی نمودیم پس از چند هفته تجربه و عمل، مستحق ارزیابی و بازنگری است. زیرا تجربه و آگاهی ما بهمرور افزایش مییابد و شایسته است این آگاهی افزوده در برنامهریزی بهکار گرفته شود.
8 - برنامه هر چه کلانتر و دوراندیشانهتر باشد مفیدتر است. فایدهای که از طراحی برنامة فعالیتهای امروز یا این تابستان به دست میآید قابل مقایسه با فواید برنامة 10 سال آینده یا کل عمر نیست. تدبیر و تفکر باید در کل دایرة عمر بهکار گرفته شود.
9 - ثبت مکتوب برنامه و پیاده کردن طرح فکری بر روی کاغذ این فواید را به دنبال دارد:
- افزایش تمرکز فکری، انسجام برنامه و تنظیم موفق آن.
- حفظ و جلوگیری از فراموشی.
- قابلیت مراجعة بعدی، ارزیابی و تجدید نظر.
- قابلیت انتقال به دیگران.
- افزایش ضمانت اجرا، التزام عملی (سند و پیمان مکتوب) .
10 - برنامة تنظیم شده رویة اصلی و قاعدة فعالیتهای ما قرار میگیرد. باید برای همة فعالیتهای خود -به مرور- قاعده قرار دهیم. مثلاً نماز پس از اذان در مسجد، ورزش، صبحها نیم ساعت پس از نماز، حمام، هفتهای دو مرتبه روزهای دوشنبه و جمعه ساعت فلان، و. . . .
این قاعده در موارد خاصی قابل استثنا است ؛ مواردی که «استثنا» نسبت به «اصل اولیه» حکمت افزونتر و فواید بیشتری داشته باشد. البته نباید موارد «استثنا» از خود «قاعده» بیشتر باشد. [3]اگر موارد استثنا خیلی زیاد باشد باید در اصل برنامه تردید و تجدید نظر کرد.
چنان چه در فصل اول گفتیم هیچ اصل و قاعدهای در برنامة زندگی یک مسلمان مطلق و استثناناپذیر نیست جز اصل «عبودیت» که سراسر حیات یک مسلمان را بدون استثنا پوشش میدهد. مثلاً نظم یا مهرورزی قاعدة زندگی است. اما اگر با عبودیت و روح بندگی خدا مغایر شود از این قاعده دست برمیداریم. وظایف مقطعی غیرقابل پیشبینی، برنامة جاری ما را در پرتو خویش تغییر میدهد. «بندگی» و انجام وظیفة الهی اصل حاکم بر همة اصول زندگی است و در هیچ شرایطی استثنا نمیپذیرد.
11 - حالتهای روحی انسان دائماً در انقلاب و تغییر است. قلب آدمی گاهی حوصله و طراوت انجام عمل را از دست میدهد و دچار کسالت و «ادبار» میگردد. در این موارد باید به واجبات و ضروریات برنامه اکتفا کرد و از ظرافت و دقت آن موقتاً صرفنظر نمود. در مقابل، مواردی را که نشاط و رغبت فراوان برای انجام عمل وجود دارد باید مغتنم دانست. [4]