برنامهریزی یک هنر است و برای استفاده از یک برنامه نیاز به دانش و مهارت و تجربه وجود دارد. در قدم اول لازم است بایدهای حاکم بر برنامه را مرور کنیم.
برنامه باید جامع باشد. یعنی تمام اجزا و عناصر لازم، در آن حضور داشته باشد. مثلاً برای طراحی یک واحد مسکونی، حیاط، اتاق، آشپزخانه، هال و سرویس لازم است. گلخانه و پارکینگ هم گرچه به آن مرتبه ضرورت ندارد، اما در زیبایی و کمال نقشة کلی ساختمان مؤثر است. یک اتومبیل سواری علاوه بر موتور به چرخ و اتاق و صندلی و چراغ نیاز دارد و فقدان هریک از این اجزا نقیصهای غیر قابل تحمل است.
تمام آنچه در برنامه پیشبینی میشود، قید «وجوب» دارد. مثلاً اگر در برنامة شبانه روز خود نیم ساعت ورزش و هفت ساعت کار علمی درنظر گرفتیم، باید به نیم ساعت ورزش همان قدر اهمیت داد که به هفت ساعت درس و بحث. نه به بهانة اهمیت کار علمی میتوان از ورزش چشم پوشی کرد و نه به بهانة اهمیت ورزش میتوان مطالعه را تعطیل ساخت. در این فرض، نیم ساعت ورزش همان مقدار واجب است که هفت ساعت کار علمی، و هر کدام که ترک شود خللی در تعادل برنامه و تأمین نیازهای ما پدید خواهد آمد.
بخشی از نیازها هرچند در برنامه قید نشود، به صورت طبیعی مورد توجه قرار میگیرد (مثل غذا خوردن و اقامة نماز). ولی برخی دیگر مورد غفلت واقع میشود. تأکید جدی بر این دسته، موجب میشود خلأی در شخصیت انسان باقی نماند و هیچ قدرتی یا عاملی نتواند با بزرگنمایی این نیازها ما را دچار احساس خسارت کند یا تناسب و تعادل برنامه ما را یکباره بههم ریزد.
به این ترتیب طلبه موفق، طلبهای نیست که در کوتاهترین زمان، بیشترین مواد درسی را به بالاترین کیفیت بخواند، زیرا علاوه بر دروس رسمی حوزه دانشها، توانمندیها و آگاهیهای دیگری نیز باید کسب شود.
در برنامة کامل تناسب اجزا و عناصر «به طور تقریبی» حفظ میگردد. کلمة «به طور تقریبی» اهمیت فراوانی در این جمله دارد؛ زیرا در یک زمینة مشخص و برای رسیدن به یک هدف معین، بیش از یک طرح و برنامه میتوان ارائه داد. مثلاً برای ساختن یک منزل مسکونی در زمینی مشخص، بر اساس سلیقههای مختلف، نقشههای متعددی میتوان کشید. هیچ یک از این نقشهها ترجیح قطعی بر دیگری ندارد و همه، زیبا و کامل طراحی شدهاند. کامل بودن نقشهها در این است که:
1. همة اجزای لازم برای یک واحد مسکونی در آنها یافت شود.
2. نسبت میان اجزا به طور تقریبی محفوظ ماند.
وجود «حمام» درمنازل مسکونی ضروری است و نبودن آن نوعی کاستی در طراحی نقشه بهشمار میرود. مساحت آن هم به طور تقریبی روشن است. مثلاً نباید از اتاق پذیرایی و حیاط، بزرگتر یا از یک متر مربع کوچکتر باشد. با این اطلاعات میتوان حمام را در هرگوشه زمین پیشبینی کرد، به شرطی که در ترکیب کلی، تناسبها برهم نخورد. در طراحی اندام انسان، وجود همة اعضا ضروری است. نبودن هریک از اندامها نوعی معلولیت است. اندازة چشم و گوش و دهان، فواصل میان اعضا و نسبتهای کلی هم، به طور تقریبی رعایت شده است. کم و زیادشدن این اندازهها تا حدودی امکانپذیر است و موجب اختلاف شکل انسانها میشود. اما اگر این اندازهها و نسبتها یکباره برهم خورد، آنچه به دست میآید، پدیدة دهشتناکی است!
برنامة زندگی طلبه هم عناصری ضروری دارد که با نسبتهای تقریباً مشخصی باید در کنار هم قرار داده شوند. نبودن هریک از آن عناصر یا بر هم خوردن شدید نسبتها، طرح نهایی را غیرقابل تحمل و ناقص مینماید، گرچه کم و زیاد شدن اندک اندازهها و نسبتها، دست ما را برای طراحیهای مختلف و نتایج متفاوت باز میگذارد. به بیان دیگر تشخیص اولویتها در طراحی نمای کلی برنامه ـ باتوجه به اهداف و انتظارات ـ امکانپذیر است. ولی این بدان معنی نیست که برای رسیدن به هدف تنها یک طرح بتوان ارائه داد و جایگاه قطعی مشخص یا اندازه واحدی برای هر فعالیت بتوان تعریف کرد. اینگونه نیست که برای هر لحظه، تنها یک برنامة مفید پیش روی ما باشد و تخلف از آن، نظام برنامه ما را بهکلی بههمریزد!
نوعی قابلیت انعطاف وجابجایی در برنامه متناسب با سلیقههایمختلف وجود دارد که شرط إعمال آن پاسداری از تمام عناصر و حفظ اندازهها و نسبتهای کلی است. این سؤال که «الان چه کنم؟»، «جمعة این هفته چه برنامهای داشته باشم؟»، «تابستان امسال را چگونه بگذرانم؟» از بنیاد، سؤال ناتمامی است و هیچ کس نمیتواند به آن پاسخ بگوید، مگر آنکه طرح کلی حاکم بر برنامه را برای او مشخص کنیم. این پرسش شبیه آن است که قبل از مشخص کردن کاربری زمین و طراحی نقشه کلی آن بپرسیم، این گوشة زمین را به چه چیز باید اختصاص داد؟ «این گوشة زمین» هویتی مستقل از کل زمین ندارد، که بدون در نظر گرفتن کل، تکلیف آن معین شود. سلیقة طراح ساختمان، پس از درنظر گرفتن فضای کل زمین جایگاه خاصی برای هر یک از اتاقها، آشپزخانه، هال و.. . تعیین میکند. «برنامهریزی» هنر حفظ اولویتها و اهمیتها در سطح کلی و ترجیح سلیقهمند یکی از امور بر دیگری در سطح جزئی است.[1]
اجرای عملی این اصول، اینگونه صورت میپذیرد: هرگاه متوجه ضرورت یک فعالیت شدیم، تلاش کنیم بیدرنگ آن را در مجموع فعالیتهای خود بگنجانیم. در ابتدا ابعاد اهمیت آن فعالیت در مقایسه با امور دیگر برای ما بهخوبی معلوم نیست. اما دو سر طیف حداقل و حداکثر آن که محدودة اختیار ما را تشکیل میدهد کاملاً روشن است و به یقین میدانیم که کمتر از این مقدار و بیشتر از آن مقدار، برای ما لازم یا مقدور نیست. مثلاً ورزش، روزانه حداقل یک ربع ساعت برای ما ضروری و بیش از یک ساعت نیز برای ما مقدور نیست. این طیف که دایره تردید ما را تشکیل میدهد، اجمالاً برای ما وظیفه و مسئولیت میآفریند. اگر مقدار کمتر را در دستور کار خود قرار دهیم و به آن التزام عملی داشته باشیم، آرام آرام تجربه و بصیرت بیشتری فراهم میآید و اندازة ضرورت آن کار معلوم میشود. ولی اگر به بهانة ناآگاهی از حدودِ دقیقِ اهمیتِ یک کار، بهکلی آن را رها کنیم، هیچ وقت تردید و ابهام، ما را رها نخواهد کرد. تشخیص نسبتها و اولویتها، در ابتدای راه تنها در حدود کلی و اجمالی امکانپذیر است؛ ولی پس از حرکت و عمل، به جزئیات هم سرایت میکند و دایرة ابهام و ناآگاهی را به مرور کوچک میگرداند.
با توجه به اینکه رشد انسان در ابعاد مختلف به نحو تدریجی و در طول زمان رخ میدهد، لازم است سیمای کلی برنامه، در زمان طولانی از عناصر اصلی خالی نماند. نباید یکی از فعالیتهای اصلی را در برههای طولانی از زمان تعطیل کرد؛ زیرا ارتباط مستمر با آن فعالیت ـ هر چند کوتاه و اندک ـ امید تأثیر بیشتری دارد.
امام علی: قَلیلٌ مَدومٌ عَلَیهِ خَیرٌ مِن کثیرٍ مَملولٍ مِنه[2]
اندکی که بر آن مداومت شود، بهتر از فراوانی است که از آن دلزدگی و ملالت خاطر حاصل گردد.
غذاخوردن و تأمین نیاز جسمی یکی از برنامههای اصلی است و برای مدت زمان طولانی نباید از آن غفلت شود، گرچه کمیت و کیفیت آن در شرایط گوناگون ـ مثل ماه مبارک رمضان ـ تغییر میکند. عبادت، ورزش، فعالیت علمی و روابط اجتماعی نیز همینگونه است. به همین ملاک نباید برنامة ورزشی را فقط به تابستان اختصاص داد. نمیتوان روابط اجتماعی را در طول سالهای تحصیل به کلی قطع کرد و امید داشت که پس از فراغت از کارِ درازمدتِ تحصیل، کسب توانمندیهای لازم در روابط اجتماعی از صفر آغاز شود. اهمیت یکی از ابعاد حیات انسان، بهانة موجهی برای خاموش کردن چراغ ابعاد دیگر نیست.
البته «توجه ویژه» به یکی از فعالیتها در شرایط خاص، کاملاً لازم و معقول است؛ پررنگ کردن کار علمی در ایام امتحان، تقویت برنامة عبادی در شبهای جمعه و ماه رمضان و اهمیت بیشتر به ورزش و تفریح در تابستان به منزله شتاب دادن «دفعی» ولی «موقت» به متحرکی است که آهسته و پیوسته در حال حرکت بوده است.
آنچه در اصل «جامعیت» گفته شد ناظر به کل زمینة برنامهریزی بود. مثلاً کل دایرة عمر را نباید خالی از فعالیتهای اجتماعی قرار داد. اما بر اساس اصل «تنوع» لازم است این فعالیت اجتماعی در زمان متناوب و به صورت مستمر تقسیم و توزیع شود، نه این که تنها به نیمة دوم عمر اختصاص یابد. تناوب برنامه، بسته به اهمیت آن، روزانه، هفتگی، ماهیانه یا سالانه قابل پیشبینی است. تعطیل کامل یک فعالیت و بههم خوردن سیکل منظم آن در شرایط اضطراری استثنا است و نباید قاعده شود.
اگر همه نیازهای شخص در برنامه، به صورت جامع و متنوع تدارک دیده نشود، توجه یکباره او به یک خلأ، مسیر زندگیش را تغییر داده و او را دچار افراط و تفریط و عدم توازن میکند. هنگامیکه شخص، شکاف عظیمی در مجموع فعالیتها یا تواناییهای خود مشاهده نماید، «احساس خسارت» میکند و برای پرکردن این شکاف، نظام فعالیتهای خود را برهم میزند و از جاده تعادل خارج میشود.
برای برنامهریزی لازم است مجموع زمینه فعالیت، در نظر گرفته شود. برنامهریزی برای «امروز» بدون در نظر گرفتن کل عمر چندان نتیجهبخش نیست. وظیفة امروز ما بریده از کل عمر تعریف نمیشود و قابل تشخیص نیست.
گوشه یک زمین میتواند مکانی برای احداث پارکینگ، اتاقخواب یا سرویس باشد. اینکه کدام یک از اینها نهایتاً در این مکان قرار داده شود، مشروط به در نظر گرفتن طرح کلی ساختمان است. در لحظة عمل نباید برای همان لحظه برنامهریزی کرد. هرزمان برای چندین نوع فعالیتِ لازم و مفید قابلیت دارد و آنچه که وظیفة نهایی این زمان را مشخص میکند، نگاه کلی به مجموع حوزة اختیار، و برنامهریزی هماهنگ و متوازن برای آن است.
در برنامهریزی جزئی حتماً باید «ابتدا» و «انتها»ی زمان هرفعالیت را مشخص کرد. تعیین زمان ابتدای عمل به آن جهت است که اراده به امر «کلی» تعلق نمیگیرد. یعنی تصمیمی که انسان بر انجام کاری میگیرد، تنها به این شرط عملی میشود که بر یک امر مشخص «جزئی» متمرکز شود. مثلاً این تصمیم که فلان کتاب را در «آینده» خواهم خواند، امری کلی است و قابلیت پذیرش اراده را ندارد مگر آنکه یکی از افراد بیشمارِ آینده، مشخص شود. مثلاً بگوییم «روز جمعه پساز نماز صبح» یا «بلافاصله پساز رسیدن به خانه» این کتاب را میخوانم. یکی از شواهد مهم این مسئله این است که انسان معمولاً هرکاری را در آخرین فرصت ممکن آغاز میکند. زیرا تا پیش از رسیدن به آخرین زمان، مصادیق فراوانی در معرض اراده او قرارگرفته، ولی در لحظة آخر فقط یک گزینه برای انتخاب باقی است. «بعداًانجام میدهم» از نظر عملی با «هرگز انجام نمیدهم» معادل است. زیرا «بعداً» مصادیق زیادی دارد و تا هنگامی که کلی است، اراده به آن تعلق نمیگیرد. از اینرو لازم است برای انجام هر کاری یک مصداق مشخص آن را در نظر بگیریم و ابتدای آن را بهصورت جزئی معین کنیم.
تعیین زمان انتهای عمل (یعنی زمان نتیجهبخشی کامل آن فعالیت) هم ضرورت دارد. زیرا انسان اگر زمان پیشِ روی خود را بیکران یا وسیع انگارد، انگیزهای برای تلاش ندارد. هرگاه فرصت انسان برای انجام عملی محدود باشد، اوقات رهایی او کمتر میشود و با فعال کردن ظرفیت بالایی از توان خود، بهرة بیشتری از زمان میگیرد. توان انسان همیشه بسیار بیشتر از آن است که تصور میکند. آدمی هرگاه خود را آزاد میبیند، به حداقل ِ زحمت و حرکت اکتفا میکند. اما در تنگناها و محدودیتها چنان فعالیت میکند که خود از نیروی عظیم خویش درشگفت میماند. انسان درشرایط عادی بیش از چند کیلومتر نمیتواند بدود. اما در هنگامة احساس خطر یا به جهت فرار از مواجهه با دشمن، ساعتها با سرعت و بدون احساس خستگی راه طی میکند.
البته دائماً نمیتوان در حال دویدن بود. اما میتوان توقفها و سستیها را به حداقل رساند. از این قاعده در برنامهریزی استفاده کنیم؛ اگر خود را به اتمام عمل در فرصت پیشبینی شده ملزم سازیم، همین التزام عملی به منزلة نیروی قاهری است که ما را به تلاش و فعالیت بیشتر وادار میکند. اما اگر همیشه با ارفاق و مدارا فرصت پهناوری پیشِ روی خود ترسیم کنیم، بخش عمدهای از وقت ما به رهایی و بطالت تباه میگردد. بههمین جهت برخی از بزرگان حداکثر زمان فعالیت علمی برای یک درس در شرایط معمولی را (با طی تمام مراحل پیش مطالعه، درس، مطالعه، مباحثه، و نگارش بحث) سه ساعت پیشنهاد میکنند.
برای تخمین زمان پایان عمل لازم است از ابتدا، مجموع فعالیت، به خوبی ملاحظه و مرحلهبندی شود. مثلاً در تحصیل یک متن، شمار تقریبی جلسات، محاسبه ـ و با کمک یک سالنامه ـ بر روزهای تحصیلی توزیع گردد.
در تهیة برنامه جزئی، باید همة خانههای برنامه را پرکرد. برنامه که به نقشة ساختمان میماند باید کل زمینه را پوشش دهد. لحظاتی که به بیهودگی و لغو میگذرد، خانههای خالی برنامه است که باید آنها را به صفر نزدیک کرد. زندگی یک مؤمن، گنجایش سرگرمیهای بیهوده را ندارد. زیرا اینگونه سرگرمیها سرمایة عمر و نیروی ما را از ما میستاند و در مقابل، بهرة درخوری نمیرساند[3].
مکتب اسلام، انسان مؤمن را از ورزش، تفریح، استراحت و شادی پرهیز نمیدهد. اما از «لغو» منع میکند. پرداختن به فعالیتی که به حال دنیا و آخرت انسان سودمند نیست ممنوع است حتی اگر علمآموزی باشد.
أَعوذُ بِک مِن عِلمٍ لاینفَع[4].
خدایا به تو پناه میآورم از دانشی که سودمند نباشد.
ورزش و تفریح هم اگر هدفمند و از روی حکمت در فهرست فعالیتهای انسان قرار گیرد، لغو نیست. اما اگر از مقدمیت خارج شود و سراسر فضای برنامه را اشغال کند بدون تردید مطلوب نیست.
قدم زدن در پارک، حل جدول روزنامه، بازیهای کامپیوتری، استماع نوار آهنگ، فوتبال، فیلم سینمایی، مطالعه صفحه حوادث روزنامه، تخمه شکستن، لطیفهگویی، تماشای مسابقات ورزشی، قدم زدن در بازار، آواز خواندن، گردش در اینترنت و.. . گرچه ممکن است هریک به تنهایی از نظر شرعی جایز باشد، اما اگر یک جوان مؤمن، صبح روز خود را با این فعالیتها شام گرداند، زندگی او قطعاً مورد رضایت دین نیست.
انسانهای موفق ـ در رشتههای مختلف ـ کسانی بودهاند که بر روی دستهای از لذتها و خوشیهای خود پای گذاشته و حاضر شدند تن به تلاش و زحمت دهند. شاگرد اولهای کلاس، دانشآموزانی هستند که لحظات بازی دیگران، ساعات مطالعة آنها بوده است؛ گرچه از ورزش و بازی هم در مواقع مشخص استقبال میکردهاند. بیشک بدون چشمپوشی از لذتها و خواهشهای دل، موفقیت امکانپذیر نیست.
ممکن است برای ما دقیقاً معلوم نباشد که چه برنامهای برای ما بیشترین بازدهی را به ارمغان میآورد. اما قطعاً این مقدار معلوم است که نباید عمر خود را به بطالت گذرانیم. نباید لحظات زمان را در کمتر از قابلیت خود به کار گیریم. مثلاً ساعت 9 صبح که اوج هوشیاری و نشاط فکری ما به شمار میرود، مطالعه داستان یا شعر، استفادة بهینه نیست. درحالی که همین برنامه در ساعات خستگی، نشاطبخش و مقرون به صرفه است.
در میان ما کسانی هستند که از هر پیشنهادی به روی خوش استقبال میکنند و هیچ وقت، عذر یا مانعی برای مشارکت ندارند. اگر پیشنهاد رفتن به کوه، پارک، ورزشگاه، یا سرزدن به رفقا و حضور در جلسات و.. . به آنها شود بیدرنگ اعلام آمادگی میکنند. این افراد از نعمت هدفمندی و برنامه محرومند و ره به جایی نمیبرند هرچند به ظاهر زندگی خوشی دارند.
انسان باید به فعالیت جاری خود ایمان و اعتقاد داشته باشد. اگر ایمان راسخ به برنامه وجود نداشته باشد در انجام آن سستی میشود. اندک مخالفت یا خرده مانعی به راحتی جریان برنامه را مختل میسازد و آدمی را از ادامه آن باز میدارد. کار کوچکی که با ایمان و استحکام انجام پذیرد، به مراتب امیدوار کنندهتر از تلاش فراوانی است که این پشتوانه را نداشته باشد. از این رو لازم است به جای پرکردن بیپشتوانه برنامه، ابتدا اعتماد و اعتقاد خود را به آن بازسازی کنیم و منطق مستحکمی برای آن بیابیم، آنگاه به تکمیل آن روی آوریم. تردید و تزلزل نسبت به فعالیت جاری موجب میشود انسان همیشه از خود گلایهمند و ناراضی باشد. این اعتراض دائم روحی باعث میشود شخص، اهتمام لازم را در انجام وظایف خود بهکار نگیرد. در نتیجه، فراوردههای عمل او همیشه سست و تُنُک و نیمدار عرضه شود. یعنی عدم استحکام برنامه، به عدم استحکام عمل تبدیل میگردد. استمرار چنین حالت روحی به مرور بنیان همت آدمی را ویران میکند.
[1]. یكی از ناآرامیهای درونی ما، مشاهده اختلاف یا تضاد الگوها است. شخصیتهای بزرگ حوزه در نگاه ظاهر، برنامه زندگی متفاوتی داشتهاند به همین جهت تبدیل به شخصیتهای متفاوتی با حساسیتها و تواناییهای دیگرگون و آثار وجودی مختلف شدهاند. از میان این همه كدام یك را باید الگوی عمل خود بدانیم؟ از لابهلای مباحث گذشته میتوان دریافت كه
الف. زمینههای اولیهای كه فراروی این بزرگان بوده، تنوع فراوانی داشته است. امكانات مالی، شرایط خانوادگی، هوش و استعداد و تواناییهای ذاتی، تربیت محیطی و حساسیت تاریخی، هر یك، از مقدرات انسان و خارج از حوزه اختیار او است. این بهرههای وجودی در برنامهریزی تأثیر فراوانی دارد. وجه مشترك همه این بزرگان، استفاده بهینه از سرمایهها و داراییهای خدادادی است.
ب. برفرض تساوی كامل در بهرههای وجودی، سلیقة برنامهریزی هر یك ممكن است متفاوت باشد. دو اصل جامعیت و توازن شاهكلید گشودن این معما است. هر یك از این بزرگان بر اساس سلیقه و تشخیص خود اگر برنامهای واجد همة اصول و شرایط، ریخته و بهخوبی به آن ملتزم باشد، در پیشگاه خدا و وجدان خویش محكوم نیست، هر چند محصول نهایی این طراحی متفاوت از دیگران باشد.
همین دو اصل كه بر برنامة فعالیتهای انسان حكومت میكند، در صفات شخصیتی نیز جاری است. فضایل انسانی، مراتب طولی بسیاری دارد. داشتن حد نصاب آن فضایل، لازم و كسب بیشتر از آن فضل است. هر انسانی برای رشد اخلاقی خود باید حد نصاب سخاوت، شجاعت، ایثار، زهد، نظم، حضور اجتماعی و... را داشته باشد. شمایل نهایی انسانهای متخلق، حاصل تركیب مراتب مختلف این صفات با یكدیگر است كه چون خانة خالی نداشته و از حد نصاب نیز پایینتر نیست، مورد اعتراض قرار نمیگیرد و صد در صد محترم است. اما ممكن است در تركیب نهایی، شخصیت یكی، مطلوبتر از دیگران شده باشد. الگوی عمل ما طبیعتاً، كاملترین و سلیقهمندترین تركیب خواهد بود، چه آن تركیب در وجود یك شخص، متمثل و مجسم شده باشد و چه آمیختهای از چند شخصیت باشد.
توجه به رسالت اجتماعی از خانههای لازم جدول وجود انسان است كه باید به آن عنایت ویژهای شده باشد. اما انتخاب موضوع و نوع اجرای آن بسته به نگاه و دیدگاه افراد، متفاوت است. یكی، حركت سیاسی اجتماعی را در دستور كار خود قرار میدهد، دیگری خروش علمی فرهنگی، و سومی فعالیت تهذیبی و تربیتی. و هر سه به جای خود مأجور و محترماند. اختلاف فعالیت امامان شیعه در شرایط مختلف، مشابه همین توجیه را دارد. در مبحث فعالیتهای فرهنگی به این بحث پرداختهایم.
ج. مشاهده برنامه زندگی این بزرگان و مقایسه آنها بینش ما را در تدبیرِ حركت آینده بسیار بالا میبرد. مثل مشاهدة نقشههای مختلف ساختمانها كه در طراحی نقشة یك زمین بسیار ایدهبخش است. هر چند تعبد و الزامی به پیروی صددرصد از یكی از آنها نیست. به همین جهت مطالعه زندگی و سرگذشت بزرگان همیشه قابل توصیه است.
د. بعضی از بزرگان در شرایط تربیتی ویژة خود، پارهای از ضرورتها را درك نكرده، یا درك كرده ولی مقدورشان نبوده است و این عدم آشنایی نه از سر تقصیر، كه قصور و ناتوانی طبیعی بوده است. مثلا ممكن است ضرورت توجه به ورزش یا تغذیه مناسب، برای آنان روشن نبوده یا امكانات مالی و محیطی اجازه اقدام كامل را نمیداده است. در این فرض، عجز یا جهل، عذر موجهی برای آنها بوده و تكلیف را از آنان ساقط كرده است، اما ما كه در شرایط بهتری قرار گرفتهایم نه تكلیفمان ساقط است و نه عذرمان موجه.
.[2] نهجالبلاغه، كلمات قصار، 444.
[3]. قَد أَفلَحَ المُؤمِنونَ... الَّذینَ هُم عَنِ اللَّغوِ مُعرِضونَ. (مؤمنون 23: 1 و 3) إِنَّ المُؤمِنَ لَمَشغولٌ عَنِ اللَّعبِ. (خصال شیخ صدوق ج1 ص 26)
[4]. میزان الحکمه، حدیث 14005 و مفاتیحالجنان، دعای تعقیب نماز عصر.